با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پوست انداختن

دانلود و خرید کتاب پوست انداختن

نمایشنامه

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پوست انداختن  نوشته  محمدحسین مهرنوش  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پوست انداختن

کتاب پوست انداختن نمایشنامه‌ای از محمدحسین مهرنوش است که در انتشارات کتاب یار مهربان منتشر شده است.

پوست انداختن داستان روابط است. روابطی که میان زنان و مردان وجود دارد. شدت و ضعف پیدا می‌کند. اوج و فرود دارد. رنگ می‌بازد و پررنگ می‌شود و در این میان، مردی که به گفته خودش پوست انداخته است و دیگر نمی‌تواند رابطه خوبی را که داشت، با همسرش، ادامه دهد. اما آیا همه چیز به اینجا ختم می‌شود؟ آیا نمی‌توان انتظار رخدادی غیر منتظره را در پایان این رابطه دردناک داشت؟

کتاب پوست انداختن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از طرف‌داران ادبیات نمایشی هستید، خواندن کتاب پوست انداختن را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب پوست انداختن

پرنيان: (مقابلش زانو میزند.) منو نگاه کن. (مرد همچنان به تلويزيون نگاه میکند.( شايد تقصیر من باشه. (مرد بی توجه به اوست. پرنیان با صدای بلندتر.) میگم شايد تقصیر من باشه. (پارسا بی اعتنا، پرنیان خیلی آرام.) يه تصمیم خوب گرفتم، (از او دور میشود.) میخوام همه چیز رو عوض کنم. ديگه از اين وضع خسته شدم. (پارسا به طرف او بر میگردد.)

پارسا: ديگه فرقی نمیکنه.

پرنيان: شام رو بیارم؟

پارسا: من سیرم، بیرون يه چیزی خوردم.

پرنيان: (مايوس( ولی من واسه شام، مخصوصاً شام امشب خیلی زحمت کشیدم. (به پارسا نزديک میشود و دستی بر سرش میکشد.) عزيزم...

پارسا: (خود را عقب میکشد.) من ديگه عزيزت نیستم، چطوری بايد بهت بگم؟ تو چرا نمیخوای بفهمی؟ من اون آدم قديم نیستم، ديگه به تو و شام تو و به هیچ چیز ديگه‌ای که به تو مربوط باشه فكر نمیکنم.

پرنيان: من که میدونم، ته دلت از اين وضعی که درست کردی، راضی نیستی. واسه همینه که هیچ کدوم از کم محلیها و بی‌مهری‌هاتو واقعی نمیگیرم. آه، چه روزها و شبهای خوشی داشتیم!

پارسا: نه، ديگه نه. بايد قبول کنی اون پارسای قديم يه احمق بود. احمقی که دلشو با چیزهای کوچیک خوش میکرد. من تونستم خودمو نونوار کنم و مثِ ماری که پوست میندازه، پوست بندازم. اين کار بدون اين که خودم متوجه بشم انجام شد و با اين پوست انداختن، بین من و تو فاصله‌ها افتاد. ديگه نمیتونم با تو ادامه

بدم. 

(پرنیان با خنده.)

پرنيان: خیلی خوب، پاشو شامتو بخور داره از دهن میافته، راجع به اين مسئله بعداً صحبت میکنیم.

پارسا: نه همین امشب بايد تمومش کنیم.

پرنيان: چی رو؟

پارسا: رابطه بیهوده‌ای رو که بین من و توئه.

پرنيان: تو يه دردی داری! من نمیتونم حرفاتو جدی بگیرم. (آب باريكه‌ای از کنارِ پای پارسا راه افتاده، پارسا به آن نگاه میکند.) از سقف آشپزخونه میآد. ايزوگام پشت بوم پوسیده شده، اگه دُرسش نكنیم زمستون امسال سقف رو سرمون خراب میشه.

پارسا: کاشكی هر چه زودتر خراب بشه.

پرنيان: (با بغض.) میخوای بگی تو رو از دست دادم؟

پارسا: خیلی وقته.

پرنيان: بالاخره ماهم تو گردونه اختلافات زندگی زناشويی افتاديم و بدقلقی‌های روزگارهم سروقتمون اومد، بدون اين که کسی بخواد تو کارامون سرک بكشه و دخالتی بكنه و يا خود من با هر وسیله‌ای که شده، بهانه‌ای به دستت بدم و بگم: من بدون تو خیلی راحتترم. تو حتی به پاس محبتهايی که همیشه خدا نثارت کردم، ازم نمیپرسی چرا خیلی وقته اون پرنیان شاد سابق نیستم؟

پارسا: من فرصت توضیح دادن به تو رو ندارم. فرصت سوال کردن هم ندارم. (زنگِ در ممتد به صدا در می‌آيد.) آه، سروکله مزاحمهای همیشگی پیداشون شد، تو دعوتشون کردی؟

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۶ صفحه
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۲/۱۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۵۳۶-۸۵-۸
دسته بندی
تعداد صفحات۹۶صفحه
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۲/۱۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۵۳۶-۸۵-۸