معرفی و دانلود کتاب هشت بند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب هشت بند
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب هشت بند

نوع کتاب
۴.۳(از ۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مهرداد خالقی
انتشارات: 
نشر معارف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب هشت بند

کتاب هشت بند نوشته مهرداد خالقی است. کتاب هشت بند انتشارات معارف منتشر کرده است. این کتاب روزنوشت تبلیغی خاطرات محرم سال ۱۳۹۵ در زندان مرکزی زاهدان است.

درباره کتاب هشت بند

کتاب هشت بند مجموعه‌ای است از ماجراهایی که با ورود یک طلبه جوان (که برای تبلیغ به آنجا اعزام شده است) به زندان مرکزی زاهدان رخ می‌دهد. این داستان با روایتی روان و جذاب نوشته شده است و کمک می‌کند تا اتفاقاتی که شاید چندان به آن پرداخته نشده است را به خوبی درک کنید. 

خواندن کتاب هشت بند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به روایت‌های واقعی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب هشت بند

برنامهٔ بعدی، دیدار با حاج‌آقا سلیمانی، امام‌جمعهٔ زاهدان بود. ساعت نزدیکِ یازده بود؛ یک ساعت مانده به نماز ظهر. جلسه مقداری به خوش‌آمدگویی، بیانِ حدیثی مناسب با فضای فعلی زاهدان و دعای پایانی گذشت؛ مختصر و مفید. با خودم گفتم: «به این می‌گن یه سخنرانی خوب!» بعد از جلسه هر طوری بود خودم را به حاج‌آقای سلیمانی رساندم.

حاج‌آقا! می‌شه یه سؤال بپرسم؟

بفرمایید.

ما اهل تهرانیم. هرچی تو بعضی هیئت‌ها می‌گیم «عُمَرکشون» نگیرین و لعن نکنین، گوش نمی‌کنن. شما پیغامی بدین که وقتی برگشتیم تهران، بهشون بگیم؛ اونم از امام‌جمعهٔ زاهدان که به همهٔ جوانب آگاهی داره. 

هر وقت رفتین، اینو بگین: «سنّی‌های وهابی و افراطی، هر وقت انگیزه‌شون برای کُشتن بچه‌شیعه‌ها کم می‌شه یا توی اعتقاداتشون شک می‌کنن، کلیپ‌های شما رو می‌ذارن که به صحابه و مقدساتشون بدوبیراه می‌گین. اونا با این فیلم‌ها جونی دوباره می‌گیرن!» دیگه فکر نکنم چیزی بیشتر از این لازم باشه بگم؛ همین‌قدر برای کسی که می‌خواد متوجه عاقبتِ کارش بشه، کفایت می‌کنه.

همین که نماز را خواندیم، بچه‌های اعزام شروع کردند به تقسیم بچه‌ها. من که خیالم راحت بود؛ قبل از تبلیغ به کی‌خواه (مسئول گروه) گفته بودم: «به شرطی میام که برم منبر دانشگاه!» چون پارسال که رفته بودم زندان، واقعاً اذیت شدم. دیگر حالِ روحی‌ام همراهی نمی‌کرد و سرم پرسودا نبود.

همه تقسیم شدند؛ کسانی که قرار بود بروند زندان، مسجد، دانشگاه و بیمارستان مشخص شدند. نفس راحتی کشیدم. کی‌خواه گفت: «ایشالا تا فردا غروب، دانشگاهی که قراره برای سخنرانیش بری، کاراش انجام می‌شه. مطالبت رو آماده کن.»

نزدیک غروب بود. توی محوطه چرخی زدم تا با فضا خو بگیرم. محل اسکان ما، حوزهٔ علمیهٔ امام صادق؟ ع؟ و چسبیده به دفترِ امام‌جمعه بود. حدود دوهزار متر زیربنا داشت. سبک معماری‌اش حرف نداشت؛ دوطبقه و حجره‌های کوچکِ به‌هم‌چسبیده. توی حیاط هم تا چشم کار می‌کرد، گل کاشته بودند. حوضی شش‌متری هم وسط حیاط، گوینده را به ذوق می‌آورد و دم غروب، نشستن کنارش حسابی خستگی را از تنت بیرون می‌کرد.

داشتم توی حیاط چرخ می‌زدم. همین که به روبه‌روی درِ ورودی رسیدم، لحظه‌ای جا خوردم. اول شک کردم خودش باشد. بعد با خودم گفتم: «اما نه... خودشه. کت و شلوارِ آبی‌نفتی با قدّی کوتاه و موهایی کم‌پشت، فقط می‌تونه "آقای نام‌آور" باشه.»

داشت با یکی از طلبه‌ها صحبت می‌کرد و انگار منتظر کسی بود. می‌شناختمش. مسئول فرهنگی زندان مرکزی زاهدان بود. هر جوری خواستم از تیررس چشمانش دور شوم، نشد! تا آمدم مسیرم را کج کنم، شکارم کرد.


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هشت بند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:هشت بند
موضوع:رمان، خاطرات
نویسنده:مهرداد خالقی
انتشارات:نشر معارف
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۳/۱۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۷۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۴۴۱۲۱۷۹
تعداد صفحه‌ها:۹۶ صفحه
قیمت کتاب:۲۱۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

greenvessels
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۵

بسم الله الرحمن الرحیم این کتاب فوق العاده است! در مورد طلبه ای هست که ده روز اول محرم رو به زاهدان می‌ره برای تبلیغ. اونجا هم باید این کار رو تو زندان انجام بده! این بین تو اتفاقایی که میوفته، شما با...بیشتر

۰
فاطمه رخشنده
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۹

قلم نویسنده چندان روان نبود !

۰

بریده‌هایی از کتاب

greenvessels
۳
وقتی که با ناامیدی داشتن برمی‌گشتنن، مطرب لُنگشو پهن کرد و تمپکش رو هم بغلش گذاشت: «خدایا، نکنه به دل سیاه ما نگاه کردی و رحمتت رو نازل نکردی؟!» اینو گفت و یه بیت شعر هم زیر لب خوند: «نم‌نم باران به می‌خواران خوش است / رحمتِ حق بر گنه‌کاران خوش است.» همهٔ کسایی که اون‌جا بودن، قسم می‌خورن که وقتی این بیت شعرو چند بار زیر لب با چشمای پراشک زمزمه کرد، قطره‌های بارون شروع به باریدن کردن!
greenvessels
۲
شب بود و شمع بود و من بودم و غم / شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم