
greenvessels
۳
وقتی که با ناامیدی داشتن برمیگشتنن، مطرب لُنگشو پهن کرد و تمپکش رو هم بغلش گذاشت: «خدایا، نکنه به دل سیاه ما نگاه کردی و رحمتت رو نازل نکردی؟!» اینو گفت و یه بیت شعر هم زیر لب خوند: «نمنم باران به میخواران خوش است / رحمتِ حق بر گنهکاران خوش است.» همهٔ کسایی که اونجا بودن، قسم میخورن که وقتی این بیت شعرو چند بار زیر لب با چشمای پراشک زمزمه کرد، قطرههای بارون شروع به باریدن کردن!
greenvessels
۲
شب بود و شمع بود و من بودم و غم / شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم