معرفی و دانلود کتاب زن آقا + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب زن آقا
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب زن آقا

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۳۰۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
زهرا کاردانی‌یزد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زن آقا

کتاب زن ‌آقا نوشته زهرا کاردانی یزد، سفرنامه او و همسرش که هر دو طلبه هستند به روستایی در جنوب ایران در ماه رمضان است. 

درباره کتاب زن ‌آقا

کتاب زن ‌آقا روایتی صادقانه و جذاب از سبک زندگی‌ خانواده‌های جامعه‌ روحانیت است. در این کتاب همراه با نویسنده و همسرش همراه می‌شویم که هر دو طلبه و از خانواده‌های روحانی هستند. آن‌ها هر سال در ماه محرم و ماه رمضان، برای تبلیغات مذهبی راهی سفر می‌شوند. نقاط مختلف ایران را می‌بینند و از سفرها، مردم شهرهای مختلف و آداب و رسومشان حرف می‌زنند. 

زهرا کاردانی یزد در سال ۱۳۹۶ همراه با همسرش به یکی از روستاهای جنوب ایران سفر کردند. او در این کتاب شرح این سفر سی روزه را نوشته است. مخاطبان را آداب و رسوم و فرهنگ مردم جنوب آشنا می‌کند. از جزئیات زندگی مردم می‌گوید و در خلال داستان خوانندگان را با سبک زندگی یک خانواده از طبقه روحانی آشنا می‌کند.

کتاب زن ‌آقا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوست‌داران کتاب‌های سفرنامه و علاقه‌مندان به شهرهای جنوبی ایران را به خواندن کتاب زن آقا دعوت می‌کنیم. همراه با این کتاب، با خانواده‌ای روحانی همراه شوید و به روستایی گرم و دوست داشتنی در جنوب ایران سفر کنید.

بخشی از کتاب زن ‌آقا

چند بار تصور کردم تشنه و خسته در بیابان آواره شده‌ایم؛ تنها بطری آب‌معدنی همراهمان تمام شده است و بچه‌ها له‌له می‌زنند. فکر کردم زبان‌هامان مثل موکت به دهانمان چسبیده، بنزین ماشین تمام شده، و کولر کار نمی‌کند. خودمان را تصور می‌کردم که بی‌حال افتاده‌ایم یک گوشه زمین خدا و هیچ‌کس از حالمان خبر ندارد؛ نه خانواده‌هایمان در آن سر ایران و نه مردم روستایی که ما را دعوت کرده و منتظرمان بودند. مامان تا آن موقع هر دو ساعت یک بار تماس گرفته و مطمئن شده بود توی کویرهای میان راه دیوی از زیر شن‌ها بیرون نیامده یا عقرب‌ها به ماشینمان حمله نکرده‌اند. حالا با آن وضعیت چه کار می‌کرد؟ لابد بعد از سه چهار ساعت بی‌خبری، دلش هزار راه می‌رفت و اولین کارش این بود که زنگ می‌زد به اورژانس و پلیس‌راه. مردم روستا را بگو! لابد یکی دو روز دیگر منتظرمان می‌ماندند و بعد با سازمان تبلیغات مرکز بخش تماس می‌گرفتند که این شیخ قمی که برامان فرستاده بودید، کو؟ دعا می‌کردم مامان آن وقت روز بیدار نباشد و به من تلفن نکرده باشد. اگر یکی دو بار زنگ می‌زد و در دسترس نبودم، دلش هزار راه می‌رفت. هفته پیش وقتی فهمید راهی سفر هستیم چقدر نگران شده بود و هزار جور توصیه ایمنی کرده بود که مراقب خودمان باشیم. فکر کردم طفلک راست می‌گفت.

هزار و صد کیلومتر راه آمده بودیم و همه‌اش پنجاه تای دیگر مانده بود. شهر قبل به سید گفتم باک را پر کند. گفت: «همین اندازه که بنزین داریم تا شهر بعدی رو جواب می‌ده.» وقتی به شهر بعدی رسیدیم، خبری از پمپ بنزین نبود. چراغِ بنزین چشمک می‌زد و با اعصابمان بازی می‌کرد. هرچه دعا بلد بودم، خواندم. سیدعلی از آفتاب بی‌رحمی که از همه طرف به ماشین می‌تابید کلافه شده بود و نق می‌زد. این‌طور وقت‌ها سرتاپایم گر می‌گیرد. انگار نه انگار که نشسته بودم جلوی کولر. سید می‌گفت نگران نباشم و بالاخره به آسفالت می‌رسیم.

ناگهان یک نیسان دیدیم. هیچ‌وقت از دیدن نیسان این همه خوشحال نشده بودیم. سید با ذوق برایش دست تکان داد و سلام کرد. راننده شیشه‌اش را پایین داد و پرسید: «شما وسط بیابون چی کار می‌کنید، سید؟!» با دست آن طرف را نشان داد و گفت: «ته این راهی که دارید می‌رید معلوم نیست به کجا می‌رسه. از این طرف برید. دو کیلومتر دیگه می‌افتید توی آسفالت.»

چند دقیقه از وقتی که نیسان را دیده بودیم گذشته بود، ولی هنوز به آسفالت نرسیده بودیم. تنها تفاوت اوضاعمان این بود که روی زمین خاکی بیابان رد تایرهای نیسان را می‌دیدیم و می‌توانستیم دنبالشان کنیم. چند کیلومتر آن طرف‌تر، به جاده آسفالت رسیدیم. آنتن گوشی‌مان برگشت و توانستم روستای مقصد را روی نقشه پیدا کنم. سرم را که بلند کردم، نخل‌هایش را از دور دیدم. فکر کردم: عجب روستای سرسبزی توی دل کویر! اما وقتی نزدیک‌تر شدیم آن‌قدرها هم سبز نبود.

تا پیچیدیم توی روستا، یک وانت برایمان بوق زد و کنار ماشین نگه داشت. جوانِ کم‌سن و سالی از ماشین بیرون آمد و سلام و چاق‌سلامتی و خوش‌آمدید خرجمان کرد. دهانش می‌جنبید و یک پاکت دستش بود. دستش را کرد توی پاکت و یک مشت پسته تازه گرفت طرف سید.

ـ می‌خوام برم سفر. قربون جدت، یه برگ فتح راه برام بنویس که ایشالا دست پر برگردم.

سید پسته‌ها را گرفت و همان‌طور که می‌ریخت توی دستم، نگاهم کرد. یعنی دعای فتح باب دیگر چه صیغه‌ای است؟! جوابش را با نگاه دادم که تا به حال چنین چیزی نشنیده‌ام! سید سرش را از پنجره بیرون برد: «این دعا رو توی مفاتیح نوشته یا حاشیه‌ش؟»

نگاه مرد سرد شد. لبخند از دهانش افتاد. ناامید خداحافظی کرد و سوار وانت سفیدش شد و رفت.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زن آقا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزن آقا
موضوعسفرنامه، داستان ایرانی
نویسندهزهرا کاردانی‌یزد
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۱۰/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۷۱.۷۷ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۲۸۴۴-۳
تعداد صفحه‌ها۱۹۶ صفحه
قیمت کتاب۱۳۷۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه در بهشت
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی زن آقا

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۴۳۹۰۱۴
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۱

بسیار کتاب روان و سبک و در عین حال صادقانه و جذابی هست، و این بر می گرده به اینکه نویسنده از دلش برآمده که داستانش بر دل نشسته. کتاب خیابان 204 اثر دیگه ای از خانم زهرا کاردانی هست...بیشتر

۰
دختر کتابخوان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۷

این کتاب در مورد خاطرات یکی از سفرهای تبلیغی نویسنده به همراه خانواده اشونه . نویسنده اتفاقات رخ داده در سفر به صورت داستان های کوچک و چند صفحه ای نوشته ؛ که داستان ها جذاب و خواندنی هستن . من این...بیشتر

۰
سیّد جواد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۲

کتاب ۴۲۱ از کتابخانه همگانی ، کتاب خوب و جذابی بود. بعضی از روایت ها، تکان دهنده بودند.

۲
شهـــ گمنام ــــید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۸

تقریبا دو روزه تمام شد کتاب روان و خوش خوانی است... و پر از تجربیات جذاب! اگر میخواهید با گوشه ی بسیااار کوچکی از سختی های کار روحانیون آشنا شوید و آشنایی مختصری با کار تبلیغ پیدا کنید این کتاب خوب...بیشتر

۱
• Khavari •
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

خوندنِ تجربیاتی که همیشه دوست داشتم تجربشون کنم برام خیلی لذت بخش بود🤩 متن روان و بدون ِتوضیحات حاشیه ای باعث میشه غرقِ آدمای مهربون و ساده ش بشی وگاهی هم دلت بخواد سرت روبه ستونی ،چیزی بکوبی...😁😆

۶
فاطمه
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۸

در این کتلب، یک ماه رمضان را همراه سید و خانواده اش به تبلیغ می رویم. با اهالی صمیمی و دوست داشتنی ده آشنا می شویم. با آن ها نماز می خوانیم و افطار می کنیم. با زن آقا از...بیشتر

۱
Taha
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

بسیار عالی و جذاب نوشته بود. دستشون درد نکنه. بارها خوردم رو در موقعیت ایشون تصور کردم و دیدم یک ماه اینطور زندگی کردن چقدر سخت است. اینطور با مردم جدید جوشیدن، حرفهایشان را شنیدن، با آداب شان خو گرفتن....بیشتر

۰
کاربر ۲۶۴۲۴۹۵
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۴

سلام کتاب خوبی یودنویسنده خیلی خوب محیط وحالات شخصی خود واطرافیان راباسادگی وجذابیت خاص بیان کرده بود این دومین کتابه که مطالعه میکنم که نگارنده ادعای نویسندگی نمیکنه ولی کتابش عالیه

۱
دلتنگِ ماه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۲

دوستش داشتم🙂 توصیه می کنم به کسانی که نگاه مثبتی به زندگی طلبگی ندارند این کتاب را مطالعه بفرمایند...

۰
tarand
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۹

نمونهٔ دیگه ای از این دست ندیدم یا نخوندم. اولین کتابی بود که از درون یک سرگذشت واقعی به تبلیغ نگاه کرده بود و مشکلات، چالش‌ها و زیبایی هاش رو به تصویر کشیده بود. نویسنده قلم خوبی داشتن، روان، موجز و...بیشتر

۰
لعل
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۶

ساده،زیبا و دلنشین در عین حال در بعضی قسمت ها داستان روال معما گونه پیدا میکرد که دلنشین بود.

۰
پوریا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۳

اول فکر کردم داستان درباره ی یه مادر شهیده ولی یه قصه ی ساده از یه زندگی طلبگی معمولی بود و همین معمولی بودنش جذابش کرده بود

۰
Alma
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۷

اگر به کتابایی با موضوعات مذهبی علاقه دارید شاید از این کتاب خوشتون بیاد خانواده ۴ نفره ای که برای تبلیغ به یک روستا میرن میتونست خیلی جالب تر بهش پرداخته بشه اما نویسنده وقتی توقع داری از شخصیت ها...بیشتر

۰
م.م پویا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۸

حدودا صفحه صد بودم که ناخودآگاه گفتم چه کتاب خوبی ! کلا آشنایی با زندگی جنوبی ها جذاب است . سادگی و قوت اعتقادشان حیرت آور هم هست . به جِد معتقدم تبلیغ در همه مناطق کشور برای جلوگیری از شیوع...بیشتر

۰
فاطمه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۰۸

کتاب خوبی بود مخصوصا برای افرادی که طلبه نیستن و خارج از این گود به زندگی یک طلبه نگاه می‌کنند این کتاب خیلی مسائل رو از زندگی طلبگی سفرهای تبلیغی طلبه ها حرف دل یک همسر طلبه و نکات آموزنده...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

سیّد جواد
۴۵
لبخند خیلی مهمه! شما وقتی نمی‌خندی قیافه‌ت شبیه طلبکارا می‌شه. همیشه لبخند بزن!
یك رهگذر
۴۵
«چقدر ما شهری‌ها تنهاییم!»
محمدحسین
۴۰
نگاه‌ها به زندگیِ طلبگی همیشه افراطی و تفریطی است. توی همان روستا که ساکن بودیم، بعضی‌ها حتی سلام‌مان را جواب نمی‌دادند. با نگاهشان گلایه‌هاشان از دولت و وضع موجود را در کسری از ثانیه بهمان منتقل می‌کردند. کسانی هم بودند که گاهی پا از گلیمِ لطف بیرون می‌گذاشتند و با محبت‌های مکررشان آدم را کلافه می‌کردند. ازمان تقاضای غذا و نمک تبرکی می‌کردند و کم مانده بود به عنوان امامزاده به درِ خانه‌مان دخیل ببندند.
chocolate
۳۲
بعد از نماز داشتم کفش‌هایم را می‌پوشیدم که صدایم کرد: «زن آقا، نوری خوبه؟» ـ نوری؟! ـ نوری همدانی دیگه! آنجا همه با مراجع صمیمی بودند.
سیّد جواد
۲۸
خیره می‌شد به یکی از خانم‌ها و می‌پرسید: «بعضیا هستن که توی عروسیا از اول تا آخر قر می‌دن، برای یه متر پارچه سه ساعت بازار رو گز می‌کنن، اما نمازشون رو نشسته می‌خونن! اینا نمازشون باطل نیست؟» یا می‌پرسید: «بعضیا حجابشون درسته، نمازشون رو جماعت می‌خونن، اما قرض مردم رو پس نمی‌دن! این چه حکمی داره؟»
• Khavari •
۲۷
سید گفته بود: «لبخند خیلی مهمه! شما وقتی نمی‌خندی قیافه‌ت شبیه طلبکارا می‌شه. همیشه لبخند بزن!»
زهرا
۲۶
بعد دست‌های بزرگ و ضمختش را گذاشت روی دستم. از آن دست‌های آبرودار داشت. انگار یک تکه نان خشک روی دستم گذاشته باشند. ناخن‌هایش کلفت و جرم‌گرفته بود. آن دنیا، سر پل صراط، کافی بود دست‌هایش را جلوی صورتش بگیرد تا فرشته‌ها بفهمند که اهل بهشت است.
من زنده ام و غزل فکر میکنم
۱۶
وقتی زن‌ها دیدند که تذکرهای چشم و ابرویی فایده ندارد، پیغام و پسغام‌ها شروع شد که «به زن آقا بگید این ورپریده‌ها رو ساکت کنه. خدا قهرش می‌آد. اینا نمی‌فهمن امشب چه شبیه، زن‌آقا که می‌فهمه.» بهشان نگاه کردم. به زن‌ها گفتم: «چی کارشون دارید؟ اگه ما هم مثل اینا توی یه سال گذشته هیچ گناهی نکرده بودیم، امشب حالمون خوب بود.» خدا را بعد از قسم به چهارده جگرگوشه‌اش، به آن‌ها قسم دادم: ـ الهی، به آینه‌هایی که در کنارم نشسته‌اند، العفو!
محمدحسین
۱۴
ـ رهبر. ـ مکارم. ـ مگه پسرخاله‌تونه؟! محترمانه لطفاً! ـ آقای مکارم. ـ آقای رهبر.
کاربر ۸۶۶۸۳۱
۱۱
توی فلاکس چای می‌ریخت