احمد شاکری( -۱۳۵۳) نویسنده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«سقوط مدام برفهای آبگرفته بر کف حیاط آغاز شده. طنین از هم پاشیدگیشان در سرم میغرند. به در میزنند. کندههای سردِ زانو را به سینه کشیدهام. پیشانیام بر طاق زانوها میرود؛ چون طفلی در تاریکخانه بطن مادر. بهلول در را باز میکند. عبا را بر سر کشیده است. ساقهایش از زیر بالهای عبا بیرون افتاده است. پاچه شلوارش را تا زانو بالا زده است. پای برهنهاش را چند بار جابهجا میکند. برفها میریزند، اما اروسی از پایش کنده نمیشود. مینشیند. اروسیها را پای دیوار تکیه میدهد. داخل میآید. میگوید از ساعتی قبل چند بار از بیرون دقالباب کرده که جوابی ندادهام و برای همین منتظر مانده تا بیدار شوم. میگویم حالم مساعد نیست. کابوس میبینم. در بیداری در هراس خوابم و در خواب از بیداری بیمناکم. از طرفی مادر پیر و برادر کورم در لواسانات متنظر خبری از آقاجان هستند و من در این ایام هیچ کاری را برای گشودن این گره پیش نبردهام.
زیر چشمی نگاهم میکند و دعا میکند این پریشانیها مرتفع شود.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب انجمن مخفی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
دل؟ این دلی که تو میگویی در سینه پیرزنان و کودکان و روسپیان نیز هست. این ملت شاعر و عاشق هم به همین دل دلالت میکنند. در این ملک، دلداده زیاد است. تو از کدامشان هستی؟ از آنان که به حکم دل نظربازی میکنند یا از آنان که به حکم دل بالای دار میروند؟
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
قلم آقای شاکری بسیار پر رمز و رازه و یک دید عرفانی مخصوص به خودشون دارن. کتاب میتونه بسیار خیته کننده باشه ولی برای من قشنگ بود
معرکه