
معرفی کتاب بیکران تنهایی
کتاب بیکران تنهایی نوشته آصف هرمزی، قصهی خواهر و برادری را روایت میکند که طی یک اتفاق از یکدیگر دور افتادهاند و آنها بعد از مدتها همدیگر را پیدا میکنند. در این بین برادر که دچار فراموشی شده درگیر ماجرای عاشقانهای میشود.
کتاب بیکران تنهایی روایت عشق و تنهایی احساسات است، چیزهایی که انسان امرو در دنیای روزمره آن را فراموش کرده است. تجربهای تازه از زندگیای نو و متفاوت. این کتاب زبانی تازه و روان دارد که خواننده را با خودش همراه میکند
خواندن کتاب بیکران تنهایی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به تمام علاقهمندان به ادبیات معاصر مخصوصا ادبیات عاشقانه پیشنهاد میکنیم
بخشی از کتاب بیکران تنهایی
تقریبا تمام مردم دوازده آبادیِ ایلدره که تحت فرمان رعنا بودند، به همراه مردمی از آبادیهای مجاور، در رکاب اربابانشان به مراسم خاکسپاری آمدند. بیش از هشت هزار نفر در این مراسم شرکت کردند. زنهایی که پشت سر رعنا در حرکت بودند، چنان شیون و سر و صدایی به راه انداختند که اگر کسی میخواست با شخص دیگری صحبت کند، باید کنار گوشش فریاد میزد. دویست نفر در آبادی مانده بودند تا برای آن جمعیت نهار بپزند. آنها چهل راس بز و گوسفند را سر بریدند و با هیزمهای فراوان، در چهل نقطهٔ زمینِ مسطحِ کنار مسجد آتش روشن کردند. جوی آب بزرگی از آنجا میگذشت و در طول مسیرش، روستا را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم میکرد. بعد از مدتی، دهها دیگ روی آتشها میجوشید تا پلو و خورشت نهار آماده شود. کشور خانم مدیریت پخت و پز نهار را برعهده داشت. او با فریاد و سر و صدای زیاد، این طرف و آن طرف میرفت و دستورات لازم را گوشزد میکرد. گاهی در گوشهای مینشست و زار زار میگریست. بعد بلند میشد و هیکل فربهاش را اینسو و آنسو میکشید تا به تک تک دیگهای روی آتش سر بزند.
از آنسو در قبرستان، مراسم خاکسپاری در حال انجام بود. زنها با حرکاتی موزون و نمادین گریه میکردند، خاک روی سر و صورت میریختند و صدای جیغ همزمانشان لرزه بر گورستان میانداخت. عدهای از آنها با ناخن، صورت خود را میخراشیدند تا بدین طریق، میزان زیاد غم و غصهٔ خود را نشان داده و مراسم را هرچه آبرومندانه تر برگزار کنند. صدها مرد تفنگ به دست، که همگی لباس رزم پوشیده بودند، در مراسم شرکت داشتند. جُبههای خود را روی دَلگها به تن کرده و کلاههای نمدی بر سر داشتند. آنها با شلیک هواییِ بیش از ده هزار گلوله، زمین زیر پایشان را پر از پوکههای داغ کردند. رعنا کنار تابوت راه میرفت و با دستمالی سیاه، اشکهایش را پاک میکرد. همه به رعنا چشم دوخته بودند و او چندین بار، با نفرت به کوههای شمالی خیره شد. عدهای برای دلداری دادن، کنارش میآمدند و چیزهایی میگفتند، اما او به همه بیتوجهی میکرد. حتی وقتی حبیب با قیافهٔ مغموم و موی پریشان پیشش آمد و سعی کرد مِن مِن کنان چیزی بگوید، با بیتفاوتی رعنا مواجه شد و خودش را آرام کنار کشید. همه چیز برای به خاکسپاری جسد آماده شد و چشمان رعنا به گودال قبر خیره ماند. معلم با گامهایی لرزان به سویش آمد. به رسم ایام قدیم، کت و شلوار سیاه و مرتبی به تن کرده بود. هیکل بسیار لاغر و صورت زردش خبر از حال خوب او نمیداد. سالها بود که خودش را از دید مردم مخفی میکرد و از خانه بیرون نمیزد. عدهای با دیدنش متعجب شده و او را با انگشت به همدیگر نشان میدادند
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بیکران تنهایی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | بیکران تنهایی |
|---|---|
| موضوع | رمان، تراژدی، داستان ایرانی |
| نویسنده | آصف هرمزی |
| انتشارات | انتشارات جامی |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۳۹۸/۰۵/۱۹ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| شابک | ۹۷۸۶۰۰۱۷۶۲۲۲۲ |
| تعداد صفحهها | ۳۶۰ صفحه |
| قیمت کتاب | رایگان |