معرفی و دانلود رایگان کتاب پژواک عشق
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پژواک عشق
off

کتاب پژواک عشق

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۱۵۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهوش توکل
انتشارات: 
انتشارات آرنا

معرفی کتاب پژواک عشق

این رمان شرح حال کوتاهیست از زندگی شخصی به نام لاله و کسانی که با او مرتبطند، در تدوین این نوشتار سعی بر آن بوده که تا حد امکان مطلب مهمی از قلم نیفتد، تحریر این رمان به علت وقفه‌های نا‌خواسته حدودا سه سال به طول انجامید و ان شاء‌الله امیدوارم که توانایی آن را داشته باشم تا ادامه‌ی این رمان را که منطبق است با مقطع زمانی دیگری از سرگذشت لاله و اطرافیانش، در یک جلد دیگر در آینده به نمایش بگذارم.... مهوش توکل

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پژواک عشق و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپژواک عشق
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهمهوش توکل
انتشاراتانتشارات آرنا
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۹/۲۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۷۲۱۴۴۲۸
تعداد صفحه‌ها۲۲۷ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ارغوان
۱۳۹۸/۱۰/۱۰

یکی از بیخودترین کتابهایی که تاحالا خوندم! تا آخر خوندم که نظر منصفانه ایی بدم درپایان فقط دلم برای نویسنده سوخت چون خیلی دلش میخواد نویسنده باشه ولی مطلقا استعداد نداره فقط سرشار از اعتماد بنفس کاذبه توصیفات بیش از حد بیشتر...بیشتر

۰
eli
۱۳۹۶/۰۷/۰۵

خیلی بد بود داستان پر ایراد یا چای میخوردن یا قهوه یا گریه میکنه یا دلش ضعف میره با اون عقدکنون مسخره که زودم شب کنار پسرداییش خوابید خوبه بدش میومد!!!!

۴
شبنم
۱۳۹۶/۰۵/۰۱

واااااای مغزم چه قد سنگینه.انگار فیلم ترکیه ای بود که جم نشون میده.خیلی مصنوعی بود. بازندگی واقعی خیلی متفاوت بود

۵
حسینی
۱۳۹۷/۰۸/۱۱

داستان میتونست جذاب تر باشه.کلیشه ای بود. ضمن اینکه قلم نویسنده خیلی جای کار داره.کتاب مهرگان نمونه واقعی نویسنده ای باقلم عالیه

۱
سعید جان
۱۳۹۶/۰۳/۱۵

آب + آب+ آب + یه ذره دوغ و بدون خیار

۱۳
من خودمم نه خاطره
۱۳۹۶/۱۱/۲۷

خیلی مزخرف وابتدایی بود نزدیک به ۱۰۰ صفحه رو به زور خوندمش بعدشم با اجازتون حذفش کردم تحملش رو نداشتم خوب نوشته نشده یک عشق الکی و پوچ کل کتاب رو پر کرده بود ایششششش بدم اومد ازش ستاره ها...بیشتر

۱
par👩‍👧‍👧niya
۱۳۹۷/۰۶/۱۱

چای چای قهوه نسکافه.......؟!؟ انگار فقط با مادرش زندگی میکرد نقش پدر و برادر خیلی ضعیف و فقط اول داستان بود و آخرش.....

۰
Atefe
۱۳۹۶/۰۹/۲۹

فکر کنم نیاز به ویرایش اساسی داشت غلط غلوط زیاد داشت😑داستانشم متوسط بود

۰
کاربر ۱۵۷۵۹۰۱
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۸

خیلی با واقعیت فاصله داشت، طرف یهو تصمیم میگیره عقد کنه و زنگ میزنن به بابای دختره خودشو برسونه، خیلی احمقانست،تازه بدون ازمایش خون و این حرفا! حداقل برای چنین خونواده اسم و رسم داری فوق العاده احمقانست، بعدشم نویسنده...بیشتر

۰
الهام
۱۳۹۸/۰۹/۱۵

به نظرم نپسندیدن سبک نوشته و داستان دلیل نمیشه که اینقدر کم لطفی بشه در حق نویسنده و زحمات ش. تاثیر هر داستانی روی افراد مختلف میتونه متفاوت باشه ،نکته ی مهم اینه که شخصی که اون رو میخونه جذب داستان...بیشتر

۰
عشق یعنی کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۳۱

قشنگ بود ، کمی بعضی جا اتفاقات اعصابم رو خورد کرد اما قشنگ بود توصیه میکنم

۰
m.gh.t
۱۳۹۷/۰۵/۱۶

خوب بود ولی هنوز جای کارداشت

۰
Alireza.Mir
۱۳۹۷/۰۲/۰۱

عالی و پر و پیمان

۰
فاطمه
۱۳۹۷/۰۱/۱۵

خوشم نیومد خیلی ابتدایی بود

۰
هنگامه آزاد
۱۳۹۶/۱۲/۰۷

داستان ابتدایی نوشته شده بود و اتفاقات مهم داستان به صورت خیلی سطحی توصیف شده بودند. کلیت ایده داستان خوب بود ولی احتیاج به توصیف و نگارش بهتری داشت به همین دلیل خواننده فضای داستان رو مصنوعی حس می کرد.

۰

بریده‌هایی از کتاب

masih
۱۷
من که می‌گویم این روح و روان ما آدمهاست که همواره به جسممان نیرو می‌بخشد و بزرگترین حمایت کننده‌ی روح ما همان خداوند مهربان خودمان است
Fateme Najarloo
۱۶
"این بار که آمدی، دستهایم را عاشقانه‌تر در دستهایت بگیر، فردا دست من در دست تقدیر، با هزاران بهانه، بارها از تو دورتر شده‌ام".
masih
۱۰
"این بار که آمدی، دستهایم را عاشقانه‌تر در دستهایت بگیر، فردا دست من در دست تقدیر، با هزاران بهانه، بارها از تو دورتر شده‌ام".
Alireza.Mir
۹
ساعت ۲ نیمه شب بود که با دلی سرشار از آرزومندی و شور جوانی روی تختم ولو شدم، انگار بی‌خوابی به سرم زده بود، شاید هم از خواص عشق بود که تا آن وقت شب توی اتاقم قدم زده و به او فکر کرده بودم
•سآرا •
۹
وقتی چیزی را نمی‌خواهی راحت تر به دستش می‌آوری.
•سآرا •
۸
وقتی چیزی را نمی‌خواهی راحت تر به دستش می‌آوری.
فاطمه
۸
"این بار که آمدی، دستهایم را عاشقانه‌تر در دستهایت بگیر، فردا دست من در دست تقدیر، با هزاران بهانه، بارها از تو دورتر شده‌ام".
Nana
۸
براستی که مادر چه نعمت بزرگی است
Narges
۴
احساس ناراحتی و ناامیدی وجودم را فرا گرفته بود
کاربر ۳۵۵۷۳۷۴
۴
براستی که مادر چه نعمت بزرگی است! از همان آغاز اولین گریه‌های کودکانه تا واپسین لحظات زندگی، با هر قطره‌ی اشکی که بر گونه‌هایمان سرازیر