«دخترم ناهید» رمانی نوشته حسینعلی جعفری درباره دختر کردی است که در کنار رودخانه و پای کوههای بلند کردستان در برابر دشمن ایستادگی کرد. شهید ناحید فاتحی کرجو که این اثر برداشت آزادی از زندگی و زمانه او است.
«صبح آفتابنزده راه افتادند. باز هم پیاده. ناهید و ده نفر مسلح. باد سرد هو میکشید و نرمهبرفها را به سر و صورتشان میکوبید. درختها بیبرگ و بار و یخزده، ایستاده بودند و دست بر دست میکوفتند. دماغ ناهید سرخ شده بود و تیر میکشید. پاهایاش زقزق میکرد. دیگر حال و جان نداشت. شکنجهها اثرش را گذاشته بود. از ده دور شده بودند که آفتاب رنگپریده زمستانی نرم نرم از سینهکش کوه بالا آمد. آفتاب هم حال و جانی نداشت که برفها را آب کند که باد را سرجایاش بنشاند که درختها را بیدار کند که ناهید را گرم کند.
کاکرئوف، دوربین به گردن، جلوجلو میرفت و گاهی دوربین میکشید و دور و بر را میپایید. رسیدند به جویباری کوچک. نزدیک زردآلوی کهنسالی که عریان زیر برف ایستاده بود. جویبار برای خودش آواز میخواند و میدوید سمت دره. نرمهبخاری از جویبار برمیخاست و محو میشد.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب دخترم ناهید و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
ـ اسمت چیست؟
ـ ناهید.
ـ کجایی هستی؟
ـ سنندجی.
ـ تو که کردی، غریب نیستی، پس جرمت چه بوده؟
ناهید گفت: «دینداری.» گفت که به خاطر شرکت در کلاس قرآن و حمایت از امام دستگیرش کردند. گفت که از او خواستند به امام توهین کند و نکرد. گفت: «بمیرم هم این کار را نمیکنم. این آرزو را باید به گور ببرند.»
شهیده ناهید فاتحی
۱۲
ناهید گفت: «من از مرگ نمیترسم. راه من همین است.»
تهمینه گفت: «چگونه میشود راضیشان کنم آزادت کنند؟»
ناهید گفت: «راهی ندارد.»
تهمینه گفت: «چرا؟»
گفت: «چند ماه است که شکنجهام میکنند. تن به خفت ندادم. حاضر نیستم برای زندهماندن ذلیل بشوم.»
roshana
۱
دوست داشت پدر و مادرش را صدا بزند اما از ته دل نالید: «خدااااا!»
roshana
۱
خودش را رو به قبله فرض کرد و یادش آمد که عاشق این آیه بود که «وَ لِلّه المشرقُ و المغربُ فَأینَما تُوَلّوا فَثَمّ وَجهُالله». گفت: «پس هر طرف رو کنم سمت خداست.» زیر لب آیهالکرسی خواند که آن روزها ورد زباناش شده بود. آیه کمک میکرد طاقت بیاورد؛ که جلوی اینها بایستد؛ کم نیاورد؛ که حرف خودش را بزند و به امام توهین نکند.
roshana
۱
آرزو به دلشان میگذارم. به شما توهین کنم؟ به پسر پیغمبر؟ هرگز. اگر تکه تکهام کنند، به شما توهین نمیکنم. امام! میدانی چه بلایی سرم آمده؟ خبر داری که چهقدر کتکام زدند؟ میدانی زندهام نمیگذارند؟ من خیلی شما را دوست دارم. حاضرم بمیرم و دشمن را شاد نکنم. میمیرم؛ به خاطر شما میمیرم. فقط دعا کن پاک بمیرم. دعا کن باایمان از دنیا بروم. دعا کن...
roshana
۱
فانوس که به پتپت افتاد، نماز صبحاش را همانجور درازکش خواند. از کجا میفهمید وقت و ساعت را؟ گفت: «خدایا تو ارحمالراحمین هستی. من را ببخش.» به هر زحمتی نشست و دوباره نمازش را خواند. باز هم در رکعت دوم سوره والعصر را خواند.
roshana
۱
التماس؟ داغاش را به دلشان میگذارم. نباید خردشدنام را ببینند. آنها فکر کردند با بچه طرفاند. فکر نمیکردند همین بچه عاشق امام است و عشق امام او را مثل کوه استوار نگه داشته است. استوار؟ کوه؟ هه! خوب است کسی نیست اینها را بشنود. مگر استواربودن به چیست؟ مگر من نایستادم؟ هنوز نتوانستند یک کلمه توهین به امام از دهنام بشنوند. اگر تکه تکهام هم بکنند... .
Fatemeh Akbarnejad24
۱
امام گفت: «دخترم! ناهید!»
زبان ناهید بند آمده بود. این امام بود که صدایاش میزد؟ امام باز صدایاش زد: «دخترم ناهید! بیا این سیب را بگیر.»
چشمهایاش را باز کرد، دستهایاش را بویید، بوی سیب میدادند، هی دستهایاش را بو کرد و اشک ریخت و برای سلامتی امام هفت بار آیهالکرسی خواند.
roshana
۰
یکی بالش آورد و دیگری پتوی آبی، با نقش پلنگ، حالا شده بودند دو پلنگ از پاافتاده و در حال جانکندن
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
ناهید،دختر سرسخت و استوار در راه دین و امامش...دختری که خواندن بخشی از زندگی اش شما را سرسخت تر و صبور تر از قبل خواهد کرد!
از وقتی ناهید رو خوندم صبر و تحملم بیشتر شده...ممنونم ناهید
خیلی کتاب جانسوزی بود واقعا حس مدیونی بهم دست داد یک دختر 17 ساله چه گونه پای دینش بود اون وقت من....
بسم رب الشهدا و الصدیقین ناهید جان، شما یک نمونه، یک صبور و یک رقیه زمان ما هستی دعا کن ماهم به قول خودت کم نیاوریم و یاور امام باشیم
ناهید شجاع و قوی ❤️
کتاب خیلی آموزنده ای است.لطف از این دست کتاب ها را بیشتر در سایت طاقچه قرار دهید
بسیار خواندنی
عالی بود ♡♡♡♡
خیلی خیلی قشنگ بود هم متن قشنگ و هم موضوع جذاب اگه میتونستم همه رو مجبور میکردم بخوننش
بسیار عالی بود،و تأمل برانگیز، پروردگارم، کمک کن فردا روز، شرمنده شهدا نباشیم
اگه میخواین داستان شجاعت ، صبوری ، مهربانی و ایمان قوی یک دختر نوجوانو بخونین این کتابو بهتون پیشنهاد میدم
پ ق بسیار عالی این کار ناهید باعث شد که من روی آرمان خودم پا بر جا و قوی باشم
بسیار عالی بود ناهیدجان حالا دیگه راحت بخواب…
ناهید بودنم آرزوست ..... کاش ذره ای از ناهید درون این وطن فروش ها بود
کتاب خیلی قشنگی بود،از سرسختی و مقاومت یک دختر کرد که پای آرمان هایش ماند.