با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دخترم ناهید

دانلود کتاب دخترم ناهید

۴٫۳ از ۱۲ نظر
۴٫۳ از ۱۲ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دخترم ناهید

«دخترم ناهید» رمانی نوشته حسین‌علی جعفری درباره دختر کردی است که در کنار رودخانه و پای کوه‌های بلند کردستان در برابر دشمن ایستادگی کرد. شهید ناحید فاتحی کرجو که این اثر برداشت آزادی از زندگی و زمانه او است.

«صبح آفتاب‌نزده راه افتادند. باز هم پیاده. ناهید و ده نفر مسلح. باد سرد هو می‌کشید و نرمه‌برف‌ها را به سر و صورت‌شان می‌کوبید. درخت‌ها بی‌برگ و بار و یخ‌زده، ایستاده بودند و دست بر دست می‌کوفتند. دماغ ناهید سرخ شده بود و تیر می‌کشید. پاهای‌اش زق‌زق می‌کرد. دیگر حال و جان نداشت. شکنجه‌ها اثرش را گذاشته بود. از ده دور شده بودند که آفتاب رنگ‌پریده زمستانی نرم نرم از سینه‌کش کوه بالا آمد. آفتاب هم حال و جانی نداشت که برف‌ها را آب کند که باد را سرجای‌اش بنشاند که درخت‌ها را بیدار کند که ناهید را گرم کند.

کاک‌رئوف، دوربین به گردن، جلوجلو می‌رفت و گاهی دوربین می‌کشید و دور و بر را می‌پایید. رسیدند به جویباری کوچک. نزدیک زردآلوی کهن‌سالی که عریان زیر برف ایستاده بود. جویبار برای خودش آواز می‌خواند و می‌دوید سمت دره. نرمه‌بخاری از جویبار برمی‌خاست و محو می‌شد.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
y.zahra
۱۳۹۹/۰۲/۰۱

خیلی کتاب جانسوزی بود واقعا حس مدیونی بهم دست داد یک دختر 17 ساله چه گونه پای دینش بود اون وقت من....

ZAHRA.AKRAMI
۱۳۹۹/۰۱/۱۴

خیلی واسم داستان غم انگیزی بود😔 اما این داستان تنها جنایتی ازجنایات منافقین است که بر سر مردم علی الخصوص کردهای باشرف کشورعزیزم آوردند

نورا
۱۳۹۸/۱۱/۱۷

این کتاب با وجود قشنگی که داشت اما واقعا متاسف شدم برای کردهای کشورم چقدر بد میتونن باشن چه ظلم ها که در حق پاسدارهای ما نکردن چقدر ظالم و ستمگرن که همچن کارهایی کردن ... واقعا متاسف شدم از

- بیشتر
هیچکس
۱۳۹۸/۰۵/۲۱

اولشو خوندم خوشم نیومد حسش نبود یعنی قلمش ادمو جذب نمیکرد که تا تهشو بخونه😕

کتابدار
۱۳۹۸/۰۴/۲۲

بسیار خواندنی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
ـ اسمت چیست؟ ـ ناهید. ـ کجایی هستی؟ ـ سنندجی. ـ تو که کردی، غریب نیستی، پس جرمت چه بوده؟ ناهید گفت: «دین‌داری.» گفت که به خاطر شرکت در کلاس قرآن و حمایت از امام دستگیرش کردند. گفت که از او خواستند به امام توهین کند و نکرد. گفت: «بمیرم هم این کار را نمی‌کنم. این آرزو را باید به گور ببرند.»
ZAHRA.AKRAMI
ناهید گفت: «من از مرگ نمی‌ترسم. راه من همین است.» تهمینه گفت: «چگونه می‌شود راضی‌شان کنم آزادت کنند؟» ناهید گفت: «راهی ندارد.» تهمینه گفت: «چرا؟» گفت: «چند ماه است که شکنجه‌ام می‌کنند. تن به خفت ندادم. حاضر نیستم برای زنده‌ماندن ذلیل بشوم.»
لبیک یا خامنه ای

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۴/۰۶
تعداد صفحات۱۹۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۴/۰۶