با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قطاری که مسافرش شدیم (بیست تک‌نگاری درباره‌ی زندگی بعد از مهاجرت)

دانلود و خرید کتاب قطاری که مسافرش شدیم (بیست تک‌نگاری درباره‌ی زندگی بعد از مهاجرت)

۴٫۳ از ۱۶ نظر
۴٫۳ از ۱۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قطاری که مسافرش شدیم (بیست تک‌نگاری درباره‌ی زندگی بعد از مهاجرت)  نوشته  علی معتمدی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قطاری که مسافرش شدیم (بیست تک‌نگاری درباره‌ی زندگی بعد از مهاجرت)

«قطاری که مسافرش شدیم» بیست تک‌نگاری دربارهٔ زندگی بعد از مهاجرت به قلم علی معتمدی است. معتمدی در این تک‌نگاری‌ها از زندگی در دنیایی بیگانه و خوشی‌ها و ناخوشی‌هایش گفته است، از تضادها و تناقض‌های درونی، از سختی‌ها و دلتنگی‌ها، از خوشی‌های زودگذر و ناپایدار و هزاران احساس غریبانه دیگر که برای یک نفر در غربت رخ می‌دهد: «هنوز تازه یک ماه نشده بود که رسیده بودم که دایی صمد پای تلفن، با همان مدل فرنگی شده و سرد خودش که ته لهجه شیرین شیرازی هم در آن دیده می‌شد، نه گذاشت و نه برداشت، گفت: “out of sight, out of mind” خب شنیدن این جمله برایم خیلی سنگین بود. فهمیدم که منظورش اینست که “از دل برود هر آن که از دیده برفت” ولی خب من باور نکردم. یعنی نخواستم که باور کنم. آخر من همه امید و آرزو و دوست و رفقایم را در ایران گذاشته بودم و آمده بودم این سر دنیا. از همان روز اول هم با خودم عهد بسته بودم که از جیک و پوک زندگی دوستانم تا همیشه با خبر بمانم. مقاومت می کردم و با خودم قرار گذاشته بودم که خارجی نشوم. این ها را پای تلفن هم گفتم، دایی صمد خندید. یک جور خنده تمسخر آمیز، از آن هایی که یک فرمانده کهنه کار ممکن است به سرباز زیر دستش بکند، یا استادی به شگرد تازه کارش.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۱)
حسینی
۱۳۹۸/۰۷/۲۹

قشنگ بود. پیشنهاد میشه کسانی که آرزوی اون ور آب رو دارن مطالعه بفرمایند

شیرین
۱۳۹۸/۱۱/۱۶

ساده و روون، قابل باور و درک ، و مشخصا نویسنده می خواست رویا زدایی از ذهن ما اینور آبیا که از اون طرف بهشت ساختیم واسه خودمون بکنه ، خیلی برام لازم بود خوندنش 👍🏼

شادی
۱۳۹۹/۰۳/۱۷

عالی بود ...قلم بسیار جذابی دارن نویسنده ...ولی نظر من رو در مورد رفتن تغییر نمیده ...

sara
۱۳۹۸/۰۶/۱۶

جالب بود هر چند انتظار شفافیت بیشتری داشتم

زهره
۱۳۹۷/۱۰/۲۱

من خیلی دوست دا رم در مورد روانشناسی مهاجرت بیشتر بخونم و بدونم.لطفا اگر کتابی میشناسید به من معرفی کنید

sohrab najafian
۱۳۹۹/۰۷/۱۳

تجارب ارزشمند مهاجرت که بسیار روان نقل شده اند.

مهتاب
۱۳۹۹/۰۸/۰۴

به نظر من کتاب جالبی بود کوتاه بود با این وجود حق مطلب را در مورد مهاجرت بیان کرده بود.

haniehkz
۱۳۹۹/۰۹/۱۸

خیلی روان و مختصر و مفید نوشته شده بود، و از همه مهمتر واقعیت ها رو به درستی بیان کرده بود.

A L I
۱۳۹۹/۱۲/۱۰

برای درک درونیات یک ایرانی مهاجر ازش استفاده کردم و الحق که تاثیری فراتر از انتظار داره. کوتاه، خواندنی و عمیق هست و بسیار راحت همزادپنداری شکل میگیره.

mohammadganji
۱۳۹۹/۰۲/۱۲

کتاب عالی بود.متن روان .پیشنهاد میکنم حتما بخونین.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹)
حالا باید برای ماندن، مشغول کار می شدیم و بندگی این شرکت و خدمت آن کارفرما را می کردیم. ادامه تحصیل در رشته های متفرقه که به کنار، گاهی حتی یک سفر خشک و خالی به ایران، برای دیدن خانواده، یک حماقت محض بود. یک قمار به تمام معنا. قمار دوباره ویزا نگرفتن!
شب برفی
در هفته ها و ماه های اول بعد از مهاجرت بیشتر از هر زمان دیگری، دنبال راه و چاه می گردیم. راه و چاه درس خواندن، راه و چاه کار کردن یا پیدا کردن روابط و آدم های جدید در زندگی جدیدمان. به عقل و منطق خودمان هم اعتماد نمی کنیم. می خواهیم یکی باشد که نصیحتمان کند و جالب اینجاست که تقریبا حرف هر آدمی را هم که کمی زودتر از ما آمده باشد قبول می کنیم. از اولین توصیه هایی که تقریبا هر ایرانی بعد از آمدنش می شنود، دوری کردن از بقیه ایرانی هاست!
Mohadeseh
شاید باور نکنید که ایرانی های خارج از ایران بیشتر از هر چیز دیگری به همدیگر نیاز دارند. اصلا این برایشان مثل آب و غذا می ماند. مثل نفس کشیدن است. همیشه می گردند ببینند کجا قرار است این هفته و این ماه مهمانی ایرانی باشد. کجا قرار است فلان خواننده ایرانی بخواند. وقت سال تحویل کجا بروند یا شب یلدا را با چه کسی بگذرانند.
Mohadeseh
همیشه در این سال های خارج نشینی، هر وقت که می خواسته خوشی زیر دلم بزند یا غم و غصه امانم را ببرد، چشم هایم را بسته ام و بلند توی دلم داد زده ام که “این به اون در …! ”. کنسرت و کلاب شبانه، شادی و پایکوبی های خیابانی، آزادی های غیر یواشکی، اینترنت بدون فیلتر شکن، درآمد به دلاری که هر روز قیمتش بالا و پایین نمی رود یا سکه ای که قیمتش برق از چشمانت نمی پراند، به برگشتن های تنها به خانه ای که کسی پشت درش انتظارت را نمی کشد، به یک شنبه های دلتنگی که تنها توی کافه محله نشسته ای و دست زیر چانه گذاشته ای، به خواهری که از مراسم عقدش، تنها چند عکس و یک فیلم نصفه نیمه نصیبت شده است، و به صدایی که هر روز از پشت گوشی تلفن شنیده ای و در جواب “چطوری؟”، فقط توانسته ای بگویی “خوبم” در!
Mohadeseh
در رفتن، یک مجهول داریم و آن تنها مقصد ماست. قرار است از جا و شرایطی معلوم که از آن باخبریم، به زندگی و شرایطی مجهول که نمی دانیم کجاست حرکت کنیم. در برگشتن، دو مجهول داریم و آن مبدا و مقصد، هر دو با هم است. چون می خواهیم از جایی که هنوز، یا شاید تا همیشه، برایمان غریب و مجهول و نامأنوس است به دیارمان سفر کنیم. به دیاری که روزی خانه بوده و حالا شده است پر از ناشناخته. پر از مجهول. شده است یک غریب آشنا!
Mohadeseh
خانه، آن جایی ست که به آن تعلق داریم. جایی که به من و ما، حسی از “مال جایی بودن” می دهد.
Mohadeseh
تعلق داشتن، حس لطیفی ست
Mohadeseh
مال جایی بودن، سهیم بودن را به همراه می آورد
Mohadeseh
باور کنیم یا نه، حس تعلق، بعد از مهاجرت کم رنگ و کم مایه است، اصیل نیست و رسیدن به چنین احساسی، اگر ناممکن نباشد، کار آسانی نیست.
Mohadeseh

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۰/۱۸
تعداد صفحات۷۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۱۰/۱۸