معرفی و دانلود رایگان کتاب سنایی
تصویر جلد کتاب سنایی
off

کتاب سنایی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۴۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
سنایی غزنوی
انتشارات: 
طاقچه

معرفی کتاب سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنانچه از شعر سنایی برمی‌آید او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶۲ سالگی درگذشت. از آثار وی غیر از دیوان قصیده و غزل و ترکیب و ترجیع و قطعه و رباعی، مثنوی‌های وی معروف و بدین قرارند: مثنوی‌های حدیقةالحقیقه، طریق التحقیق، کارنامهٔ بلخ، سیر العباد الی المعاد، عشق‌نامه و عقل‌نامه. سه مکتوب و یک رسالهٔ نثر نیز به وی نسبت داده‌اند. اشعار سنایی در طاقچه برگرفته از وبگاه ادبی گنجور است: لبهات می ست و می بود اصل طرب چندان ترشی درو نگویی چه سبب تو از نمک آنچنان ترش داری لب گر می ز نمک ترش شود نیست عجب

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سنایی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسنایی
موضوعشعر کهن، شعر کلاسیک
نویسندهسنایی غزنوی
انتشاراتطاقچه
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۱ مگابایت
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

حسین توانگر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۷

من تازه با سنایی آشنا شدم و خواندش کتابهای سنایی رو توصیه میکنم

۰
کاربر 9272334
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۸

عالی

۰
کاربر 10221064
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

عالی

۰
کاربر 4291720
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

خوب.بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

rezvan
۵۷
منشین با بدان که صحبت بد گر چه پاکی ترا پلید کند
-Dny.͜.
۴۵
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
Mithrandir
۳۷
خرد را آفریند او کجا اندر خرد گنجد
Mahya
۳۱
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری احد بی زن و جفتی ملک کامروایی
mobina
۲۷
امروز زمانه خوش گذاریم بدرود کنیم دی و فردا من طاقت هجر تو ندارم با تو چکنم به جز مدارا
Mithrandir
۲۵
مبارز او بود کاول غزا با جان و تن گیرد ز کوی تن برون آید به شهر دل وطن گیرد
1qaz2wsx
۲۳
فرخ و فرخنده بادت نوبهار و روز عید
Mohammadreza
۱۳
منشین با بدان که صحبت بد گر چه پاکی ترا پلید کند آفتاب ار چه روشن‌ست او را پاره‌ای ابر ناپدید کند
Mithrandir
۱۰
معانی و سخن یک با دگر هرگز نیامیزد چنان چون آب و چون روغن یک از دیگر گران دارد
سپیده دم اندیشه
۹
مدح امیرالمومنین عمر قوت دین حق زعمّر بود خانه دین بدو معمر بود جگر مشرکان پر از خون کرد کبرشان از دماغ بیرون کرد از پی معدلت میان‌، اوبست کمر عدل در جهان‌، اوبست عادت بدعت از جهان برداشت که کژی جز که در کمان نداشت برتر از چرخ بود پایهٔ او دیو بگریختی زسایهٔ او