«ییلاق انگلیسی» رمانی نوشته مارک دوگن (۱۹۵۷-)، نویسنده انگلیسی اهل ساحل عاج است که برنده جایزه «گنکور» و جایزه بزرگ رمان «آکادمی فرانسه» شده است. مارک دوگن در سال ۲۰۰۵ نیز جایزه ادبی سابل دولون را از آن خود کرده است.
کتاب حاضر سومین کتاب مارک دوگن پس از «خانواده نفرینشده کندی» و «اتاق افسران» است.
دوگن در این کتاب فرازو نشیبهای زندگی آدمی به نام هارولد دلامر را بیان کرده که دچار سرگردانی است و در عین حال همهگونه لذتی را از زندگی میطلبد. او نمیداند از زندگی چه میخواهد و رفتارهایش در همه موقعیتهای زندگی نسنجیده است. جایی که باید سکوت کند سخن میگوید و جایی که باید صبرو تحمل به خرج دهد. شتاب میکند. او با دختری به نام جولیا آشنا میشود که کارش به قول خودش مجلس گرمکنی و پذیرایی از مهمانان است. او را به ییلاق خود دعوت میکند و علاقهای بین آنها شکل میگیرد اما پایدار نمیماند.
دلامر روزی پس از گذراندن ماجراهای عشقی و سرگردانیهایش در کنسرتی با مردی به نام پل هامر آشنا میشود و پس از مدتی گفتوگو با یکدیگر صمیمی میشوند. دلامر او را به خانه خود دعوت میکند و سرگذشت عجیب و فاجعهانگیزش را برای او تعریف میکند و در انتها اتقاقی غیر منتظره میافتد. نامهای از جولیا میرسد و دلامر را در برابر یک تردید و دودلی دیگر قرار میدهد.
پرویز شهدی درباره این اثر میگوید:
«ییلاق انگلیسی» یک اثر نیمهرمانتیک و نیمه روانشناسی است که مسائل مهمی را دربرمیگیرد. درونمایههای روانی زیادی دارد. این رمان میتوانست در ۵۰۰ صفحه باشد اما از آنجایی که دوگن مطالب را مختصر بیان میکند تعداد صفحات کمتر است؛ در بعضی قسمتها در عین حالی که می تواند واقعیت داشته باشد حالت فانتزی پیدا میکند؛ در زندگی همهچیز را نمیدانیم، خیلی از افراد نیروهای خارق العادهای دارند که بشر هنوز نتوانسته منشأ آن را پیدا کند و این نیروها را بشناسد.» و دوگن از این نیروها سخن میگوید.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب ییلاق انگلیسی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
ییلاق انگلیسی، داستانی نه چندان بلند در مورد آدمها و روابط معنوی بینشون. یک روانشناختی کوتاه، تلخ اما شیرین. شاید اگر داستانی بالای ۴۰۰ صفحه بود، فلاکت شخصیتها آدم رو به ستوه میاورد، ولی نویسنده -احتمالا هم به قصد- اونها...بیشتر
۴
زهرا
۱۳۹۸/۰۸/۱۷
ساعت 3:30 شبه و من یک نفس خوندم و همین الان کتاب رو تموم کردم.داستان سرگذشت زندگی چند نفره.جدا از واقعی یا تخیلی بودن این زندگی ها،چیزهای تکان دهنده ی زیادی لا به لای داستان هست.فضا سازی خوب ،دلنشین بودن...بیشتر
۰
دختر کتابخوان
۱۳۹۸/۱۱/۰۹
داستان جالبی داشت ودر مورد سرنوشت چند نفر بود پایانش می تونست بهتر از این باشه و ادامه داشته باشه ولی خیلی خلاصه تموم شد .
۰
shahrd
۱۳۹۷/۰۵/۳۱
نمونه ش خیلی خوب نبود😶
۴
زهره🌱
۱۴۰۵/۰۱/۱۴
داستان کوتاه و زیبایی بود. توصیه میکنم سرگذشت این لرد انگلیسی رو بخونید و چه پایانی! اصلا فکرش رو هم نمیکردم و چقد خوب زندگی یکی از زن های داستان رو کشوند تا پایان کتاب. واقعا در مورد این زن...بیشتر
۰
Pantea Madelat
۱۴۰۴/۰۳/۳۱
داستان سرراست و جذابی بود با ضربآهنگ خوب، بدون تصویرسازی های زاید و توضیحات طولانی و خسته کنند. پایان بالیوودی هم نداشت خوشبختانه
۰
Aa
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۸
ساعت ۳:۰۵ نیمه شبه و منم مثل یکی از دوستان کهنظر گذاشته کتاب رو یکسره خوندم.
اوایل کتاب چندان جالب نیست اما از اواسطش جالب میشه، به خصوص آخرش که ماجرای زندگی جولیاست و متاسفانه خیلی تلخه
در کل کتاب جالبی هست...بیشتر
۰
معصوم
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۸
داستان درباره زندگی شخصیه به نام هارولد از زبان خودش برای مردی که طی یک اتفاق با اون مرد آشنا شده، با اینکه روند عادی زندگیه اما توصیفی که از روابط بین آدمها ارائه میده جذابه. در انتهای کتاب، داستان...بیشتر
بهطور حتم زخمهای شما هم مانند زخمهای من هرگز خوبشدنی نیستند. فهمیدم که با بعضی از هیولاها نمیتوان درافتاد. خیلی ساده آدم باید به زندگیاش ادامه دهد، بیآنکه پشتسرش را نگاه کند.
اسپاگتی خانوم
۴
بهطرز حیرتآوری بیحرکت بهنظر میرسید. در نگاهش اندوه، تلخکامی و آرامشی وجود داشت که ویژهی کسانی است که روزی مورد توجه همه بودهاند و حالا هیچکس نیمنگاهی هم به آنها نمیاندازد، یا کسانی که پس از آنکه مدتی طولانی نگاهها را به خود جلب کردهاند، حالا نوبت خودشان است که دیگران را نظاره کنند.
اسپاگتی خانوم
۴
بدون عشق، هیچ راهی به جایی ختم نمیشود.»
میـمْ.سَتّـ'ارے
۴
نویسنده، اگر هم کسی کتابش را چاپ نکند، آزاد است که بنویسد و به استعداد خودش هم یقین داشته باشد. برای نقاش هم وضع بههمینترتیب است. تابلوهایش بهنمایش گذاشته شود یا نه، بههرحال باقی میمانند، یا یک موسیقیدان چه مشهور باشد و چه نباشد، آثارش ماندنی است. بازیگر بهطور مطلق محتاج و وابستهی دیگران است
umiumi
۳
هنگام گذشتن از جلو گورها از خودش پرسید، زندگی به همینجا ختم میشود یا دنیایی ماورا هم با رویدادها و چیزهایی شگفتآور وجود دارد. به این نتیجه رسید که اهمیتی ندارد دنیای ماورایی وجود داشته باشد یا نه، بهویژه اگر قرار شود همین ناراحتیها و تلخکامیها در آنجا هم در انتظار آدم باشد.
umiumi
۳
این را بدان که هیچوقت آدم بهعلت دوستداشتن کسی دست به خودکشی نمیزند. از روی درماندگی، دیوانگی یا انتقامجویی شاید، ولی بهخاطر عشق هرگز. کسانی که دست به خودکشی میزنند، دنیا را به این شکلی که هست نمیتوانند تحمل کنند، و چون قدرت تغییردادنش را هم ندارند، خودشان را از بین میبرند. بیآنکه توجه یا ملاحظهای در مورد کسانی که در این دنیا میمانند داشته باشند. آدم بهخاطر عشق دست به خودکشی نمیزند، چون عشق یعنی دیگری را به خود ترجیح دادن.
Shirin Rassam
۳
در عشق پیوند حقوقی هیچ اهمیتی ندارد.
Rahele Kia
۳
همهی جذابیت رابطهشان هم در این نقطهی غیرمحتمل متمرکز شده است که همدیگر را کشف کنند و به ذهنیات هم پی ببرند.
میـمْ.سَتّـ'ارے
۲
ناهار در آشپزخانه و برحسب سنتی که به قرنها پیش برمیگشت صرف شد. سنتی مربوط به زمان شوالیهگری و کاخنشینی، که خدمتکارها هم با اربابها سر همان میز مینشستند و غذا میخوردند؛ کاری که باعث میشد هرچند برای مدتی کوتاه، اختلاف طبقاتی و موقعیتهای اجتماعی فراموش شود.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
ییلاق انگلیسی، داستانی نه چندان بلند در مورد آدمها و روابط معنوی بینشون. یک روانشناختی کوتاه، تلخ اما شیرین. شاید اگر داستانی بالای ۴۰۰ صفحه بود، فلاکت شخصیتها آدم رو به ستوه میاورد، ولی نویسنده -احتمالا هم به قصد- اونها...بیشتر
ساعت 3:30 شبه و من یک نفس خوندم و همین الان کتاب رو تموم کردم.داستان سرگذشت زندگی چند نفره.جدا از واقعی یا تخیلی بودن این زندگی ها،چیزهای تکان دهنده ی زیادی لا به لای داستان هست.فضا سازی خوب ،دلنشین بودن...بیشتر
داستان جالبی داشت ودر مورد سرنوشت چند نفر بود پایانش می تونست بهتر از این باشه و ادامه داشته باشه ولی خیلی خلاصه تموم شد .
نمونه ش خیلی خوب نبود😶
داستان کوتاه و زیبایی بود. توصیه میکنم سرگذشت این لرد انگلیسی رو بخونید و چه پایانی! اصلا فکرش رو هم نمیکردم و چقد خوب زندگی یکی از زن های داستان رو کشوند تا پایان کتاب. واقعا در مورد این زن...بیشتر
داستان سرراست و جذابی بود با ضربآهنگ خوب، بدون تصویرسازی های زاید و توضیحات طولانی و خسته کنند. پایان بالیوودی هم نداشت خوشبختانه
ساعت ۳:۰۵ نیمه شبه و منم مثل یکی از دوستان کهنظر گذاشته کتاب رو یکسره خوندم. اوایل کتاب چندان جالب نیست اما از اواسطش جالب میشه، به خصوص آخرش که ماجرای زندگی جولیاست و متاسفانه خیلی تلخه در کل کتاب جالبی هست...بیشتر
داستان درباره زندگی شخصیه به نام هارولد از زبان خودش برای مردی که طی یک اتفاق با اون مرد آشنا شده، با اینکه روند عادی زندگیه اما توصیفی که از روابط بین آدمها ارائه میده جذابه. در انتهای کتاب، داستان...بیشتر