با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
یک شناسنامه و دو قبر

دانلود و خرید کتاب یک شناسنامه و دو قبر

۳٫۵ از ۲ نظر
۳٫۵ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب یک شناسنامه و دو قبر  نوشته  علی  کریمی کلایه  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب یک شناسنامه و دو قبر

«یک شناسنامه، دو قبر» مجموعه داستان‌های کوتاه علی کریمی کلایه است. خیلی گرسنه است، یک لقمه غذا می‌خورد، اصلاً گرسنه نیست، غذا را با ظرفش توی سطل زباله می‌اندازد، هوس سیگار می‌کند، پنجره را باز کرده و سیگاری روشن می‌کند، سیگار حالش را بد می‌کند، پرتش می‌کند توی کوچه و پنجره را می‌بندد، می‌آید کنار شومینه می‌نشیند و زانوهایش را بغل می‌کند و دوباره می‌رود توی فکر. فکرهای این چند وقته، اینکه نه هدفی دارد و نه چیزی خوشحالش می‌کند، نه برای کسی مهم است و نه کسی برای او مهم، سرش را روی زانوهایش می‌گذارد و می‌زند زیر گریه مثل این چند شب، گریه که می‌کند بهتر می‌تواند تصمیم بگیرد، تصمیم می‌گیرد توی خانه این کار را بکند، لباس می‌پوشد برود از داروخانه سَم بخرد، سرش را پایین انداخته و توی پیاده‌رو سلّانه سلّانه راه می‌رود که یک نفر از پشت لباسش را می‌کشد، برمی‌گردد پشت سرش را نگاه می‌کند. آقا! اینو برام باد می‌کنی؟ - این وقت شب تو خیابون تنهایی چه کار می‌کنی؟

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۶/۱۷

کتاب صد و پنجاه و هفتم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی ، کتاب شامل ۲۹ داستان کوتاهه که هم خیلی کوتاه داره و ‌هم کم‌ کوتاه !!!!! داستان ها در مجموع خیلی جالب نبودند به نظر من .

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
ای تف تو این شانس
سیّد جواد
به طعمه‌ی سگ که نگاه می‌کند خشکش می‌زند و بلندبلند شیطان را لعن می‌کند. باورش نمی‌شود چیزی را که دارد می‌بیند جنین چند ماهه‌ی انسان است، آن هم در این بیابان دورافتاده که تا چند صد کیلومتری‌اش اثری از آبادی و آدمیزاد نیست.
سیّد جواد
آن‌قدر خوابش سبک است که بال زدن مگسی هم می‌تواند بیدارش کند.
سیّد جواد
از بوق سگ تا آخر شب اونم واسه چندرغاز، دست خالی که برگردی حتّی زنت تو رختخواب جات نمی‌ده چه برسه به بچه‌ها که بِدون طرفت و بابا بابا کنن، بدبختی یکی دو تا نیست، ماشینتو یکی دو تا کوچه پایین‌تر پارک کنی، کفشتو دستت بگیری و عین دزد از پلّه‌ها بری پایین نکنه صابخونه بو بکشه و بیاد دنبال کرایه‌اش تازه اونوخ تا صبح این پهلو اون پهلو شی مبادا لکنتتو دزد ببره.
سیّد جواد
خدابیامرز ابوی همین که دید دستمون تو جیبمون می‌ره و بیرون نمی‌آد بعد که بو برد جیبمونم سولاخه دست اولین دختر آفتاب مهتاب ندیده‌ای رو که دید گرفت و با وعده‌ی سر خرمن کشوند سر سفره‌ی عقد، ما هم که هنو نه ماه نشده اولین تولّه رو پس انداختیم و هنو واسه اولی سجل نگرفته بودیم که دومی‌ام سر و کلّه‌اش پیدا شد
سیّد جواد

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۱۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۱۳
تعداد صفحات۱۱۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۱۳