معرفی و دانلود کتاب شیرین‌تر از عسل + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب شیرین‌تر از عسلsubscriptionAvailable

کتاب شیرین‌تر از عسل

نوع کتاب
۳.۷(از ۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمدعلی دهقانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شیرین‌تر از عسل

«شیرین‌تر از عسل، به‌ کوشش و بازنویسی محمدعلی دهقانی، کتابی است پر از حکایت و لطیفه‌هایی از متون کهن. از خصوصیات بارز این کتاب این است که لطیفه‌ها، بازنویسی، بازآفرینی و آسان نویسی شده‌اند که شاید در مجموعه‌های مشابه کمتر به آن توجّه شده‌باشد. امتیازی که لطیفه‌های این مجموعه دارد، نکته، پیام، حکمت یا عبرتی است که در هر کدام از آنها وجود دارد. خواننده با ذوق ضمن اینکه از طنز لطیف مجموعه استفاده می‌کند و در وجودش نشاط یا لذتی حاصل می‌شود، از نکات اخلاقی و درس‌ها و حکمت‌های معنوی که در دل بیشتر این مطالب نهفته است، بهره می‌گیرد و فکر و اندیشه خود را در کوچه باغ‌های تعالی سیر می‌دهد: خواستگاری دختری یتیم زیر نظر ابن عبّاس بزرگ شده‌بود. روزی یکی از مردان سرشناس مدینه به خواستگاری او رفت. ابن عبّاس گفت: این دختر شایستهٔ همسری تو نیست! آن مرد پرسید: چرا؟ ابن عبّاس گفت: برای اینکه دزدی و چشم‌چرانی میکند و تازه بدزبان هم هست! مرد گفت: من او را با همهٔ این صفات به همسری خود می‌پذیرم! ابن عبّاس گفت: دراین‌صورت تو شایستگی همسری او را نداری!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شیرین‌تر از عسل و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:شیرین‌تر از عسل
موضوع:داستان تاریخی، طنز، اخلاق اسلامی
نویسنده:محمدعلی دهقانی
انتشارات:انتشارات موعود عصر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۶/۰۹/۰۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۵۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۲۹۱۸۰۵۸
تعداد صفحه‌ها:۱۲۷ صفحه
قیمت کتاب:۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

mahdi.ch73
۱۳۹۷/۰۲/۱۱

عالی

۱

بریده‌هایی از کتاب

S
۱۲
بقره و فیل مردی عرب وارد صف نماز جماعت شد. امام جماعت بعد از «حمد» شروع به خواندن بخشی از سورهٔ «بقره» کرد. قرائت بقره طولانی شد و مرد عرب از شدّت خستگی بی‌تاب شد. پس نماز خود را فرادا تمام کرد و سلام داد و از مسجد بیرون رفت. روز بعد که دوباره به مسجد رفته بود، امام جماعت بعد از حمد شروع به خواندن سورهٔ «فیل» کرد. مرد عرب تا نام «فیل» را شنید، نماز خود را شکست و به سرعت از مسجد بیرون رفت. وقتی بعداً دوستانش علّت این کار را از او پرسیدند، گفت: من سورهٔ بقره را تاب نیاوردم. چه طورمی‌توانستم سورهٔ «فیل» را تحمل کنم؟!
S
۹
قربانی مردی عرب در روز عید قربان شتری قربانی کرده بود و در هر محفل و مجلسی این موضوع را با آب و تاب شرح می‌داد. عدّهای به او اعتراض کردند که: چه قدر این شتر را به رخ همه می‌کشی و از خودت تعریف می‌کنی؟ مرد عرب گفت: سبحان الله! خداوند کریم با تمام عظمت خود گوسفندی را فدای اسماعیل کرده و آن را در چند جای قرآن بیان کرده است. من که بندهٔ کوچکی از بندگان او هستم، شتری درشت و فربه قربانی کرده‌ام. چرا نگویم؟!
Hasibi
۱
نقل می‌کنند که خداوند متعال حضرت عیسی (ع) را به آسمان برد. فرشتگان دسته دسته به زیارت ایشان می‌رفتند. آن حضرت لباس‌هایی کهنه بر تن داشت که وصله‌های زیادی بر آن بود. فرشتگان گفتند: خداوندا! بندهٔ تو پیش تو به اندازهٔ پیراهنی درست و سالم مرتبه نداشت؟! در این حال به آنان ندا رسید: بروید و لباس‌های عیسی را جستجو کنید. فرشتگان رفتند و جستجو کردند و در میان لباس‌های پیامبر سوزنی یافتند. ندا رسید: اگر سوزن او نبود، هر آینه او را به آسمان هفتم می‌بردم!
Hasibi
۱
روزی یکی از دوستان به دیدن «اعمش» رفت. اعمش از او پرسید: آیا دوست داری با گوشت بزغالهٔ چاق و نان تازه و سرکهٔ ناب از تو پذیرایی کنم؟ آن مرد گفت: آری، دوست دارم. اعمش رفت و مقداری نان خشک و سرکه برای مهمان آورد. مهمان پرسید: پس بزغاله و نان تازه کو؟ اعمش جواب داد: من که نگفتم همهٔ آنها را حاضر دارم. گفتم آیا دلت می‌خواهد با آنها از تو پذیرایی کنم یا نه؟!
سلمی
۰
خروس‌خوان امیری با همراهان خود وارد دهکده‌ای شد. هنوز اوّل شب بود که خروسی آواز خواند. امیر آواز آن حیوان را به فال بد گرفت و دستور داد تمام خروسهای آن دهکده را بکشند. آخر شب که می‌خواست بخوابد، رو به خدمتکارش کرد و گفت: خروسخوان سحر مرا بیدار کن! خدمتکار گفت: سرورم؛ شما که در این آبادی خروسی را زنده نگذاشتید تا بخواند و بیدارمان کند!
سلمی
۰
بهترین لباس شاعری شوخ و شیرین سخن در مدح امیری شعری سروده بود. وقتی شعر را خواند، امیر از آن خوشش آمد و به رسم انعام، یک پالان الاغ به او داد. شاعر که از این موضوع رنجیده بود، پالان را روی شانهاش گذاشت و از مجلس امیر بیرون آمد. دوستانش تا او را دیدند، به دورش جمع شدند و پرسیدند: امیر چه انعامی به تو داد؟ شاعر به پالان اشاره کرد و گفت: بهترین شعرهایم را در مدح امیر سرودم. او هم بهترین لباس‌هایش را به من بخشید!