با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
داستان آن کلات

دانلود و خرید کتاب داستان آن کلات

۴٫۰ از ۱ نظر
۴٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب داستان آن کلات  نوشته  بهار مومنی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب داستان آن کلات

«داستان آن کلات» نمایشنامه‌ای از بهار مؤمنی است. (شب است. نورِ ماه از پسِ مه بر کلات می‌تابد. کومه‌هایی بر پستی و بلندی دیده می‌شود. در چهارچوب کومه‌ای، صادق، یوحنا، و داوود به گفت‌وگو و خنده‌اند. داوود عود می‌نوازد. در قابی دیگر، زلفای زیبا به نغمۀ ساز گوش ایستاده؛ در قابی دیگر شمعون و در قابِ میانی پیرِ کلات. دو مرد چهره‌پوشیده، دست بر شمشیر، به میان صحنه می‌آیند و در پی آنان شهزاده می‌آید؛ او نیز دستار بر صورت بسته است.) مرد همراه اول: بزرگِ این کلات کجاست؟ بگویید بر او میهمان آمده. پیر: چند شب است به انتظار شمایم. دیر آمدید! مرد همراه دوم: تمامِ راهْ مغولان بودند و ما هزار بار راه گردانیدیم تا به چشمِ آنان نیاییم و امانت به سلامت به کلاتِ تو رسانیم.‌ پیر: دور باشد بلایِ مغول از این امانت! اینک، خستگیِ راه درکنید که کلات ما ایمن است و مردمانش میهمان بر چشمِ خود پاس می‌دارند. خوش آمدید بانویم! شهزاده: پدرم، امیر این مُلک، چون مغول به نزدیکیِ دیوارِ شهر دید، بر جانِ من بیمناک شد؛ خواست تا من پناه آورم به این کلات و گفت پیرِ آنْ حافظ جانم خواهد بود. اما ای بزرگ، آیا در امانم اینجا از مغول؟ پیر: در امانی بانو.
نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۲ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۰۲
شابکundefined
تعداد صفحات۷۲صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۰۲