
کتاب مردها آهسته میمیرند
۲٫۳
(۳)
خواندن نظراتمعرفی کتاب مردها آهسته میمیرند
«مردها آهسته میمیرند» مجموعه داستانهایی با موضوعات گوناگون از جمله عشق، جنگ و ...و به قلم آرش آسترکی (-۱۳۵۱) است.
بخشی از داستانی با نام «ببخشید شما؟» را میخوانید:
عزیز میگفت: «رفتی سر کار جدید، هرکسی رو نمیشناختی به چیزی شبیهش کن، نترس. مهم اینه که تو دستت کوتاه نباشه تا برات حرف درست کنه و بگن خِنگه».
خودش عادت داشت وسط اتاق مینشست و میگفت: «برو از اون بقالی خرید کن. تازه باز کرده. همون بقال سر کوچه که دهنش کجه و میشله».
اگر میخواست از زن همسایه بگوید، یا اندامش را به رخ همه میکشید یا بلند و کوتاه بودن شوهرش را. پدر هم تنش به تنۀ عزیز خورده بود. اگر از کسی میگفت که نمیشناختیاش، بلند میگفت: «بابا همون مرتیکۀ ریغونۀ ریشبزی رو میگم».
عادت کردهاند هروقت دلشان میخواهد بیایند و بروند. اداره نیست که، شده است نمایشگاه. یکی میخرد، یکی میفروشد. یکی دلالی میکند، یکی فسخ معامله میکند. هر کاری میکنند، جز کاری که باید بکنند. تکتک میآیند و جفتجفت میروند. مگر میشود شناختشان وقتی هر روز یک مدل هستند. راست میگفت عزیز. اگر به چیزی شبیهشان نکنی، نمیشناسیشان.
نظری برای کتاب ثبت نشده است
علوم رفتاری و برنامه ریزی سیاسی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاس آر. سانستاین
تمساح ها غذاهایشان را کجا قایم می کنند؟محمد ترابی
تو را دارمماهرخ موسی پور
قرائت عربی ۳مجتبی کرباسچی
کسی آن زیر هست؟لیلا هنرکار
سیستم جامع ضوابط، مقررات و استانداردهای شهرسازیشاهد ملازم
واکاوی حقوقی قراردادهای بین المللی نفتیفاطمه اندی
خلاصه کتاب عمارت هلندیآن پچت
هدیه شوملوریس مورای
