
کتاب مرگ ایوان ایلیچ
معرفی کتاب مرگ ایوان ایلیچ
کتاب مرگ ایوان ایلیچ نوشته لئو نیکلایویچ تولستوی با ترجمه فاطمه مهر داستان زندگی و مرگ یکی از قضات میانهحال دستگاه اداری روسیه را روایت کرده است؛ مردی که در میانه آسایش ظاهری، شغل آبرومند و مناسبات اجتماعی مرتب، ناگهان با بیماری و احتمال مرگ روبهرو میشود. این اثر را نشر ارغوان پاییز منتشر کرده است و در آن، تولستوی از دل یک زندگی «عادی» به پرسشهای عمیق درباره معنا، رنج، خودفریبی و ترس از نیستی نزدیک شده است. روایت از محیط دادگاه و مناسبات اداری آغاز میشود و بهتدریج به درون ذهن و وجدان قهرمان نزدیک میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مرگ ایوان ایلیچ
کتاب مرگ ایوان ایلیچ با خبر مرگ یک قاضی به نام ایوان ایلیچ گولوین در سالن دادگاه آغاز میشود؛ همکارانش در همان لحظهای که خبر را میخوانند، بیشتر از هر چیز به ترفیعها، جابهجاییها و فرصتهای شغلیای فکر میکنند که مرگ او برایشان به همراه میآورد. تولستوی در این کتاب از همین صحنه اول، فضای سرد و حسابگر دستگاه اداری و روابط انسانیای را نشان داده است که زیر لایه ادب و تشریفات، سرشار از خودمحوری و بیتفاوتی است. در ادامه کتاب مرگ ایوان ایلیچ، روایت به گذشته برمیگردد و زندگی قهرمان را از کودکی و تحصیل در مدرسه حقوق تا رسیدن به مقامهای مختلف اداری دنبال میکند. زندگی او «موفق» و آبرومند توصیف شده است: پیشرفت شغلی، ازدواج قابل قبول، خانهای مرتب و مبله، مهمانیها، بازی بریج و حلقهای از آشنایان «درستحسابی». اما همین زندگی به ظاهر نمونه، وقتی با یک ضربه ساده هنگام نصب پرده و شروع دردی مبهم در پهلو گره میخورد، کمکم چهره دیگری پیدا میکند. کتاب مرگ ایوان ایلیچ در ۱۱ فصل تنظیم شده است. فصلهای آغازین بیشتر به معرفی محیط اداری، خانواده و گذشته قهرمان اختصاص دارد و فصلهای میانی و پایانی بهتدریج وارد تجربه بیماری، رفتوآمد به مطب پزشکان، تشدید رنج جسمی و بحران درونی او میشود. در این مسیر، تولستوی به رابطه ایوان با همسرش پراسکوویا، فرزندانش، دوستانی مثل پیوتر ایوانویچ و خدمتکاری به نام گراسیم پرداخته است و نشان داده است که چگونه مرگ نزدیک، نقاب عادتهای روزمره و آداب اجتماعی را کنار میزند.
خلاصه داستان مرگ ایوان ایلیچ
کتاب مرگ ایوان ایلیچ داستان قاضیای است که زندگیاش را بر اساس معیارهای پذیرفتهشده جامعه ساخته است: پیشرفت در سلسلهمراتب اداری، ازدواج «مناسب»، خانهای آبرومند، مهمانیها و بازی بریج. او از درون این چارچوب، خود را موفق و «درست» میبیند و هرجا زندگی خانوادگی برایش دشوار میشود، به کار اداری و تشریفات رسمی پناه میبرد. با نقل مکان به شهر جدید و وسواس در چیدن خانه تازه، ضربهای کوچک به پهلو آغازگر دردی میشود که بهتدریج شدت میگیرد. رفتنهای پیاپی به پزشکان، اصطلاحهای مبهم پزشکی، نسخهها و رژیمها، چیزی را عوض نمیکند و ایوان ایلیچ کمکم میفهمد اتفاقی جدی در بدنش رخ میدهد؛ اتفاقی که دیگران نمیخواهند آن را ببینند. او در میان بیحوصلگی همسر، بیتفاوتی همکاران و نگاههای حسابگر اطرافیان، با ترس از مرگ و پوچی زندگیاش روبهرو میشود و نگاهش به گذشته و معنای «زندگی درست» زیرورو میشود.
چرا باید کتاب مرگ ایوان ایلیچ را بخوانیم؟
کتاب مرگ ایوان ایلیچ از دل یک زندگی معمولی و آشنا، پرسشهایی درباره ترس از مرگ، خودفریبی و معنای موفقیت بیرون کشیده است. این اثر نشان داده است چگونه عادتهای روزمره، تشریفات اداری و مناسبات اجتماعی میتوانند انسان را از دیدن واقعیت زندگی و رنج دیگران دور کنند و درعینحال امکان نوعی بیداری و دگرگونی در لحظههای بحرانی را پیش میکشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن مرگ ایوان ایلیچ به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهایی درباره زندگی شهری، کار اداری، روابط خانوادگی پرتنش و مواجهه انسان با بیماری و مرگ علاقهمند هستند و همچنین به کسانی که دوست دارند از خلال یک روایت، درباره معنای «زندگی خوب» و فاصله آن با عادتهای روزمره فکر کنند. «در سالن بزرگ دادگاه هنگام وقفهای در رسیدگی به پرونده خانواده ملوینسکی اعضای دادگاه و دادستان در دفتر ایوان یگوروویچ شبک گرد آمده بودند و درباره پرونده مشهور کراشفسکی بحث کردند. فشودور واسیلیویچ باید تلاش میکرد تا ثابت کند دادگاه صلاحیت رسیدگی به این پرونده را ندارد و بر موضع خود پافشاری میکرد. ایوان یگوروویچ نیز محکم بر عقیده خویش ایستاده بود که دادگاه صلاحیت دارد. پیوتر ایوانویچ که از ابتدا وارد بحث نشده بود همچنان ساکت بود و جدیدترین شماره روزنامه گازته را ورق میزد. ناگهان گفت: «ایوان ایلیچ مرد!» همه با تعجب پرسیدند: «مگه میشه؟ حتما؟!» پیوتر ایوانویچ روزنامه را که هنوز بوی جوهر تازه میداد به دست فئودور واسیلیویچ داد و گفت: «بفرمایید خودتون بخونید!» خبر در کادری سیاهرنگ اینگونه نوشته شده بود: «با نهایت اندوه و تأسف پراسکوویا فیودورونا گولوین درگذشت همسر گرامی و عزیزش ایوان ایلیچ گولوین عضو دیوان عالی استیناف را که چهارم فوریه ۱۸۸۲ چشم از جهان فروبست به اطلاع خویشاوندان دوستان و آشنایان میرساند. مراسم خاکسپاری روز جمعه ساعت یک بعدازظهر برگزار خواهد شد.» ایوان ایلیچ همکار آنها بود و همه او را دوست داشتند. چند هفتهای بود که میگفتند فرصتی نادر و سمت شغلیاش بهزودی خالی میماند؛ اما بین همکاران این احتمال مطرح بود که اگر او بمیرد الکسییف جای او را میگیرد و بعدازآن يا وینیکوف يا اشتابل جانشین الکسییف میشوند. برای همین وقتی خبر مرگ ایوان ایلیچ به آنها رسید اولین چیزی که در ذهنشان نقش بست تغییرها و امتیازهایی بود که احتمال داشت نصیب خود يا آشنایانشان شود.»
حجم
۷۶۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۷۶۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه