کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول) کاساندرا کلر + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول)

کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول)

معرفی کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول)

کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول) نوشته‌ی کاساندرا کلر و با ترجمه‌ی سعیده کاظمیان ادامه‌ی ماجراهای مجموعه‌ی ابزار فانی است که نشر ویدا آن را منتشر کرده است. داستان در جهان شکارچی‌های سایه، زیرزمینی‌ها و شیاطین می‌گذرد و این‌بار بیشتر از همیشه به سرزمین افسانه‌ای ایدریس و شهر شیشه‌ای آلیکانته نزدیک می‌شود. در این جلد، تعادل میان دنیای عادی و دنیای پنهان بیش از پیش به‌هم می‌ریزد و شخصیت‌ها ناچارند با تصمیم‌هایی روبه‌رو شوند که هم سرنوشت خودشان و هم سرنوشت جهان‌شان را تغییر می‌دهد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول)

کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول) ماجرا را درست از دل بحران ادامه می‌دهد؛ جایی که کلاری، جیس، سایمون و خانواده‌ی لایت‌وود بعد از نبردی سنگین با ولنتاین و ابزار فانی، حالا باید به قلب سرزمین شکارچی‌های سایه بروند. کاساندرا کلر در این کتاب، ایدریس و شهر آلیکانته را از دل روایت‌ها و رؤیاها بیرون می‌کشد و به صحنه‌ی اصلی داستان تبدیل کرده است؛ شهری با برج‌های شیشه‌ای، طلسم‌های محافظ، قوانین سخت‌گیرانه‌ی کلاو و حساسیت شدید نسبت‌به حضور زیرزمینی‌ها. در کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول) داستان در چند خط موازی جلو می‌رود: تلاش کلاری برای نجات جوسلین و پیدا‌کردن رگنور فل، کشمکش جیس با کلاو و با خودش، سردرگمی سایمون در نقش تازه‌اش به‌عنوان خون‌آشامی که در آفتاب راه می‌رود و تنش‌های سیاسی و مذهبی درون جامعه‌ی نفیلیم. حمله‌ی رهاشده‌ها به مؤسسه، دروازه‌ی اضطراری مگنوس، مرگ مدلین، سفر ناخواسته‌ی سایمون به آلیکانته و پرتاب‌شدن کلاری و لوک به دریاچه‌ی لین، آغازگر بخش تازه‌ای از ماجراست. کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول) در فصل‌های متعددی پیش می‌رود که هرکدام روی گرهی تازه تمرکز کرده‌اند؛ از فصل «دروازه» که با حمله و گشوده‌شدن راه به ایدریس شروع می‌شود تا فصل «برج‌های شیطان آلیکانته» که شهر، قوانین، خانواده‌ی پن‌هالو و فضای پرتنش گارد را معرفی می‌کند. در این میان، گذشته‌ی لوک، جایگاه کلاو، افسانه‌ی دریاچه‌ی لین و نقش ابزار فانی در طرح ولنتاین، لایه‌به‌لایه روشن‌تر می‌شود، بی‌آنکه همه‌چیز لو برود.

خلاصه کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول)

در این کتاب، کانون ماجرا از نیویورک به ایدریس و شهر شیشه‌ای منتقل می‌شود. کلاری در تلاش است طلسمی را که جوسلین را در کما نگه داشته بشکند و برای این کار باید رگنور فل را پیدا کند؛ جادوگری که فقط حاضر است با «دختر جوسلین» روبه‌رو شود. جیس و خانواده‌ی لایت‌وود به‌دلیل فراخوان کلاو مجبورند به آلیکانته برگردند و در شورای بزرگ درباره‌ی ولنتاین شهادت بدهند. حمله‌ی ناگهانی رهاشده‌ها به مؤسسه، همه‌چیز را به‌هم می‌ریزد: مدلین کشته می‌شود، سایمون زخمی و ناخواسته از دروازه عبور می‌کند و در آلیکانته بیدار می‌شود؛ جایی که حضور یک خون‌آشام خلاف قانون است. کلاری که از رفتن置 مانده، با تکیه‌بر توانایی‌اش در خلق طلسم‌ها، دروازه‌ای تازه می‌کشد و همراه لوک در حومه‌ی ایدریس و کنار دریاچه‌ی لین فرود می‌آید؛ دریاچه‌ای که برای شکارچی‌های سایه نفرین‌شده است و سفر آن‌ها را به مسابقه‌ای با زمان تبدیل می‌کند.

چرا باید کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول) را بخوانیم؟

این کتاب بخش تازه‌ای از جهان ابزار فانی را باز می‌کند؛ جایی که خواننده برای نخستین‌بار به‌طور جدی وارد ایدریس و آلیکانته می‌شود و قوانین، سیاست و افسانه‌های نفیلیم را از نزدیک می‌بیند. تنش میان کلاو و ولنتاین، رابطه‌های پیچیده‌ی کلاری، جیس و سایمون و رازهای مربوط به دریاچه‌ی لین و ابزار فانی، این جلد را به پلی میان نبردهای قبلی و رویارویی‌های بزرگ‌تر بعدی تبدیل کرده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به دوست‌داران فانتزی شهری، علاقه‌مندان جهان شکارچی‌های سایه و کسانی پیشنهاد می‌شود که دو جلد قبلی مجموعه‌ی ابزار فانی را دنبال کرده‌اند و می‌خواهند وارد لایه‌های عمیق‌تر ایدریس، کلاو و گذشته‌ی شخصیت‌ها شوند.

بخشی از کتاب ابزار فانی؛ جلد سوم (شهر شیشه ای - بخش اول)

«ماریس نگاهی حوالهٔ جیس کرد که نشان می‌داد دقیقاً می‌داند جیس دارد از چه حرف می‌زند و تأییدش نمی‌کند. «معمولاً حق با کلاوه جیس. بعد از اتفاقاتی که برای کلاری افتاده، اینکه می‌خوان باهاش حرف بزنن غیرمنطقی نیست. چیزهایی که می‌تونه بهشون بگه... » جیس گفت: «هرچی می‌خوان بدونن من بهشون می‌گم.» ماریس آهی کشید و چشم‌های آبی‌اش چرخید سمت کلاری. «این‌طور که فهمیدم می‌خوای بری ایدریس، نه؟» کلاری گفت: «فقط چند روز. مایهٔ دردسر نمی‌شم.» و نگاه ملتمسش را از پشت نگاه خیره و عصبانی جیس به ماریس دوخت. «قسم می‌خورم.» ـ مسئله این نیست که دردسر درست می‌کنی؛ مسئله اینه که وقتی اونجایی دوست داری با کلاو هم ملاقاتی داشته باشی یا نه. اون‌ها می‌خوان باهات حرف بزنن. اگه قبول نکنی، بعید می‌دونم بتونیم اجازهٔ رسمی برای ورودت بگیریم. جیس آمد بگوید: «نه...» کلاری مانعش شد. «باهاشون ملاقات می‌کنم.» هرچند فکرش هم باعث شد موجی از سرما ستون فقراتش را بلرزاند. کلاری از اعضای کلاو فقط مفتّش را دیده بود که معاشرت با او چندان هم خوشایند نبود. ماریس با نوک انگشتانش، شقیقه‌اش را فشار داد. «پس دیگه مشکلی نیست.» اما به‌نظر نمی‌رسید مشکلی نداشته باشد؛ به‌اندازهٔ سیم ویولنِ زیادسفت‌شده، خشک و آسیب‌پذیر به‌نظر می‌رسید. «جیس، کلاری رو تا بیرون همراهی کن و بعد بیا کتابخونه. باید باهات حرف بزنم.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است