
کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی
معرفی کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی
کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی (روایتی از انسانهای درون یک ذهن چندپاره با همراهی جودی ابوت و آنشرلی) نوشته رؤیا باقرزاده روایتی فانتزیـروانشناختی از سفری درونی است که در آن راوی با نسخههای مختلف خودش در دنیاهای موازی روبهرو میشود. هر نسخه نمادی از یک آرکیتایپ یونگی است؛ از جستوجوگر یتیم و شاهدخت کمالگرا تا پیر خردمند، وارث عجول کرونوس، امدادگر محکوم به جاودانگی و معشوق ۱۷سالهی ابدی. نویسنده در قالب داستان، مفاهیم ناخودآگاه جمعی، سایه، آنیما و آنیموس و نقشهای پنهان شخصیت را زنده کرده است. سنجاق این کتاب را بهصورت الکترونیکی منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی
کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی (روایتی از انسانهای درون یک ذهن چندپاره با همراهی جودی ابوت و آنشرلی) به قلم رؤیا باقرزاده از آرکیتایپها (کهنالگوها)، ناخودآگاه جمعی و الهامگیری از روانشناسی یونگ حرف زده است. او توضیح میدهد که چگونه هر انسان مجموعهای از الگوهای کهن است که در رؤیاها، اسطورهها و روابط روزمره خود را نشان میدهند و این داستان را سفر به دنیای همین آرکیتایپها معرفی کرده است.
راویِ کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی در فصل یک، پس از یک اقدام ناموفق به خودکشی، در اتاق خودش به هوش میآید و با دو شخصیت ادبی محبوبش، جودی آبوت و آن شرلی، وارد گفتوگو میشود؛ گفتوگویی که به ایدهی سفر با آسانسوری به ناخودآگاه جمعی و دیدن نسخههای مختلف خودش منتهی میشود.
در ادامهی کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی، آسانسور هر بار در دنیایی تازه توقف میکند. کتاب در لایهی رویی، داستانی فانتزی دربارهی دنیاهای موازی و آسانسوری سخنگو است و در لایهی زیرین تلاشی است برای نشاندادن اینکه هر نقش درونی هم هدیه دارد هم سایه و هم تعادل.
خلاصه داستان جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب از لحظهی بیدارشدن راوی پس از یک خودکشی ناموفق شروع میشود؛ جایی که او با جودی آبوت و آن شرلی در ذهنش وارد گفتوگو میشود و تصمیم میگیرد با آسانسوری به ناخودآگاه جمعی سفر کند. هر توقف آسانسور دنیایی موازی است که در آن یکی از نسخههای او زندگی میکند؛ کارمند خستهای که جستوجوگر یتیم است، شاهدختی کمالگرا، مجسمهی پیر خردمند، وارث عجول کرونوس، امدادگر نامیرا، قاضی سایهوار، گردشگر فراری از تعلق، جنگجوی بیپناه، مدافع حقوق مردها و معشوق ۱۷سالهی ابدی.
جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی از خلال این دیدارها نشان میدهد هر آرکیتایپ چه نیازی را برآورده میکند، در افراط به چه شکلی مخرب میشود و چگونه میتواند به تعادل برسد. داستان همزمان که پیش میرود، به خواننده سرنخ میدهد تا الگوهای تکراری، ترسها، نقش قربانی، کمالگرایی، فرار از تعلق، اعتیاد به نجاتدادن دیگران و وابستگی عاشقانه را در خودش شناسایی کند.
چرا باید کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی را بخوانیم؟
کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی با ترکیب داستان فانتزی، گفتوگوهای طنزآمیز و مفاهیم یونگی، راهی غیرمستقیم برای نگاهکردن به نقشهای پنهان شخصیت ارائه کرده است. این اثر کمک میکند الگوهای تکراری زندگی، از جستوجوگری خسته تا کمالگرایی، قضاوتگری، فرار از تعلق و نجاتدادن افراطی را در قالب شخصیتهایی بیرونی ببینیم و نسبت خود را با آنها بازاندیشی کنیم.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به روانشناسی یونگ، آرکیتایپها، ناخودآگاه جمعی و داستانهای فانتزی علاقهمندند. همچنین اثر حاضر برای خوانندگانی مناسب است که درگیر مسائلی مثل کمالگرایی، احساس قربانیبودن، فرار از صمیمیت، اعتیاد به نجاتدادن دیگران یا شکستهای عاطفی تکراری هستند.
بخشی از کتاب جلسه اضطراری در ناخودآگاه جمعی
«فصل ۱۰: ماسکولینیست (مدافع حقوق مردها)
نور خیرهکنندهای چشمهایمان را اذیت کرد. قدم گذاشتیم در شهری بزرگ، با مجسمههای سنگی از ملکهها و رهبرهای زن. پرچمهای ارغوانی از بالای ساختمانهای سنگی آویزان بودند.
مردها، با لباسهای ساده و چهرههای خسته، در حاشیه ایستاده و چشمشان را به زمین دوخته بودند؛ انگار حضورشان در این شهر، فقط بهعنوان نیروی کار ضروری بود. یکی سطلهای زباله را جمع میکرد، یکی در کافهٔ گوشه میدان قهوه سرو میکرد.
زنها با کتهای شیک، از پلههای ساختمان اصلی بالا و پایین میرفتند. وسط میدان، سکویی فلزی بود و زنی با تاج طلایی سخنرانی میکرد:
- خواهرا! یادمون نره این دنیا با خون و عشق زنها ساخته شده. مردها باید بدونن سهمشون چقدره!
جمعیت زنها هلهله میکشید، مردها سکوت کرده بودند و صدای باد و پرچمها پیچیده بود. همانجا بود که نسخهٔ دیگر من وارد شد؛ لباس مردانه داشت، موهایش آشفته و صدایش خشن بود. تابلویی در دست داشت با نوشتهای درشت: «عدالت جنسیت نمیشناسه!»
جودی پچپچ کرد:
- این یکی انگار دردسرسازه!»
حجم
۶۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۶۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه