
کتاب پیش به جلو
معرفی کتاب پیش به جلو
کتاب پیش به جلو نوشتهی اوریسون سوئت ماردن با ترجمهی سعید ورزندیان مجموعهای از فصلهای کوتاه دربارهی رشد فردی، اراده، فرصتسازی و ساختن شخصیت است. نویسنده با تکیه بر زندگی خودش و سرگذشت دهها شخصیت تاریخی، صنعتی و علمی نشان میدهد انسان عادی چگونه میتواند از دل سختیها راهی بهسوی موفقیت باز کند. نشر سنجاق آن را منتشر کرده است و مترجم در مقدمه، زندگی ماردن، ماجرای آتشسوزی هتل و بازنویسی کتاب را شرح داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پیش به جلو
کتاب پیش به جلو اثری از اوریسون سوئت ماردن است که بر محور ایدهی «دلگرمی» و توان انسان برای برخاستن از دل شکستها نوشته شده است. نویسنده که خود کودکی سخت، یتیمی، کار از سنین پایین و ورشکستگی کامل را تجربه کرده، در مقدمهی مترجم بهعنوان نمونهای زنده از کسی معرفی شده که از دل آتشسوزی و نابودی سالها دستنوشته، دوباره برخاسته و همین کتاب را از نو نوشته است. کتاب پیش به جلو در این ترجمه شامل ۶۶ بخش نسبتاً کوتاه است که هر کدام به یکی از جنبههای پیشرفت فردی میپردازد؛ از فرصتشناسی و ساختن فرصت، تا مردانگی و استواری، نقش فقر و سختی در شکلدادن به اراده، و نسبت اخلاق و موفقیت. در فصلهایی مانند «آدمی و فرصتها» و «نیازمندیم؛ به یک مرد!» نویسنده با نقل روایتهای تاریخی و حکایتهای پرشمار، مفهوم فرصت، مسئولیت، صداقت و شجاعت را برجسته کرده است. کتاب پیش به جلو در جایجای خود سرشار از مثالهایی از زندگی سیاستمداران، فرماندهان نظامی، مخترعان، صنعتگران، هنرمندان و مصلحان اجتماعی است؛ از ناپلئون، گرانت و نلسون تا راکفلر، واندربیلت، الیزابت فرای، کانووا، نیوتن، گالیله و فرانکلین. مترجم در پاورقیها برای بسیاری از این نامها توضیح کوتاهی آورده و در مواردی که به کتابهای ترجمهشده اشاره شده، آن آثار را با علامت * مشخص کرده است تا خواننده بتواند مسیر مطالعهی خود را ادامه دهد. کتاب پیش به جلو در عین تمرکز بر موفقیت، بارها هشدار میدهد که ثروت بدون اخلاق و انسانیت، در حقیقت نوعی شکست است و بر اعتدال میان هدفگذاری، اراده و ارزشهای انسانی تأکید کرده است.
خلاصه کتاب پیش به جلو
کتاب پیش به جلو بر این ایده استوار است که هیچ انسانی بینقش آفریده نشده و هر روز زندگی فرصتی یگانه برای انجام کاری مفید است. نویسنده نشان میدهد افراد قوی منتظر «شانس» نمیمانند، بلکه از لحظههای عادی، موقعیتهای بزرگ میسازند. در فصلهایی مانند «آدمی و فرصتها» با روایتهایی از ناپلئون، دریادار نلسون، گرانت، کلمبوس، نیوتن و فرانکلین، مفهوم فرصتسازی، تصمیم سریع و اقدام با تمام وجود برجسته شده است. کتاب پیش به جلو در فصل «نیازمندیم؛ به یک مرد!» تصویر انسانی را ترسیم میکند که فراتر از حرفهاش، بر صداقت، تعهد، شجاعت و تعادل در رشد تکیه دارد. در بخشهای بعدی، نقش فقر، سختی و «ادبار زودهنگام» بهعنوان مدرسهای برای ساختن اراده و همت بلند بررسی شده و نشان داده شده است که بسیاری از پیشتازان صنعت و هنر از دل تنگدستی برخاستهاند. پیام محوری کتاب این است که دلگرمی، پشتکار، اخلاق و استفادهی هوشیارانه از فرصتهای کوچک، راه قدیمی اما همیشگی موفقیت است.
چرا باید کتاب پیش به جلو را بخوانیم؟
کتاب پیش به جلو مجموعهای فشرده از روایتها، نقلقولها و تأملها دربارهی فرصت، اراده، فقر، اخلاق و ساختن شخصیت است. خواننده با نمونههای متنوع تاریخی و معاصر روبهرو میشود که نشان میدهند موفقیت بیشتر به منش، پشتکار و نحوهی استفاده از لحظههای عادی وابسته است تا استعداد خارقالعاده. این اثر نگاه تازهای به رابطهی سختیها و رشد فردی ارائه کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب پیش به جلو به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر ناامیدی، احساس بنبست، یا تردید دربارهی مسیر زندگی و شغل خود هستند؛ همچنین به دانشجویان، جوانان در آغاز راه شغلی، علاقهمندان به سرگذشت افراد موفق و کسانی که میخواهند نسبت میان اخلاق، ثروت و پیشرفت را بهتر بفهمند.
بخشی از کتاب پیش به جلو
«برای دستیابی به فرصتهای فوقالعاده صبر نکنید. همین لحظههای عادی را به تسخیر درآورید و آنها به موقعیتهای عالی بدل کنید! در ششم سپتامبر ۱۸۳۸ یک زن جوان در فانوس دریایی لانگاستون میان انگلستان و اسکاتلند از آوای مویهای جانکاه و دردناک که از صدای باد و امواج بلندتر مینمود بیدار شد. طوفانی خشمگینانه میخروشید. پدر و مادرش نمیتوانستند صدای نالهها را بشنوند. اما با تلسکوپ میشد نُه نفر را دید که به پایهٔ بادبان یک کشتی شکسته چسبیده بودند. تکهٔ دیگری از کشتی نیممایل آنسوتر در میان صخرهها بود. فانوسبان، ویلیام دارلینگ، گفت: «متأسفم دخترم، با این وضع دریا هیچ کاری از دست ما ساخته نیست». اما دخترش با چشمانی اشکبار از پدر و مادرش میخواست که آنها را نجات دهند تا آنکه پدر راضی شد و گفت: «بسیار خوب گریس، میدونم کاری نمیشه کرد اما با من بیا.» قایق کوچک آنان در میان دریای متلاطم مانند پری در گردباد پیچوتاب میخورد و بهسختی در برابر امواج خروشان تاب میآورد؛ گویی نالهٔ آن کشتیشکستگان، وجود نازک آن دخترک را پولادین کرده بود. نیرویی پنهان از ناکجا آمده بود تا دخترک قهرمانانه بتواند پابهپای پدرش پارو بزند. سرانجام هر نُه نفر سالم سوار قایق شدند. یکی از نجاتیافتگان در حالی که خاضعانه از او تشکر میکرد با تعجب میپرسید چطور یک دختر جوان توانست در این شرایط از عهدهٔ این کار برآید؟ او آن روز با کاری که کرد افتخاری بیش از سردمداران کشورش برای انگلستان کسب کرد.»
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۰۰ صفحه
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۰۰ صفحه