کتاب دوقطبی علی اکبر قربان بیگی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دوقطبی

کتاب دوقطبی

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب دوقطبی

کتاب دوقطبی نوشته‌ی علی‌اکبر قربان بیگی روایتی فیلمنامه‌ای از زندگی مهرداد است؛ پسری که از کودکی زیر سایه‌ی خشونت خانگی بزرگ می‌شود و در بزرگسالی با افسردگی و اختلال دوقطبی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این کتاب با ساختاری شبیه نمایش‌نامه و فیلمنامه، صحنه‌به‌صحنه پیش می‌رود و گفت‌وگوهای شخصیت‌ها محور اصلی روایت هستند. فضای داستان از یک شهر کوچک تا تهران، شمال و لواسان امتداد پیدا می‌کند و روابط خانوادگی، ازدواج، طلاق، درمان و تحصیل را در بستر زمان دنبال می‌کند. نشر پرپروک آن را منتشر کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب دوقطبی

کتاب دوقطبی داستان زندگی مهرداد را از کودکی تا میانسالی دنبال می‌کند؛ پسری که در خانواده‌ای پرتنش با پدری عصبانی و کتک‌زن و مادری خسته و کارمند بیمارستان بزرگ می‌شود. علی‌اکبر قربان بیگی در این کتاب با فرم فیلمنامه، صحنه‌ها را با ذکر مکان و زمان، دیالوگ‌های کوتاه و رفت‌وآمد سریع بین لوکیشن‌ها پیش برده است و خواننده را در موقعیت تماشاگر یک فیلم قرار داده است. کتاب دوقطبی در ابتدا به سال‌های کودکی مهرداد در دهه‌های گذشته می‌پردازد؛ جایی که خشونت خانگی، فقر، کار سخت و فضای بیمارستانی، زمینه‌ی شکل‌گیری افسردگی او را می‌سازد. سپس روایت به نوجوانی، فرار از خانه، بازگشت، دیپلم‌گرفتن، استخدام در وزارت بهداشت و اعزام به شهرهای مختلف می‌رسد. در میانه‌ی کتاب، ازدواج ناموفق مهرداد با نازنین، طلاق سریع و شروع درمان دارویی و مراجعه به دکتر اعصاب و روان، نقطه‌ی عطف مهمی است. در ادامه‌ی کتاب دوقطبی، تشخیص اختلال دوقطبی، ازدواج دوباره با عاطفه، تولد فرزند، قبولی در دانشگاه، رفت‌وآمد بین محلات و تهران، آشنایی با الهام و شکل‌گیری رابطه‌ای پیچیده و پنهانی، لایه‌های تازه‌ای به داستان اضافه می‌کند. کتاب دوقطبی در فصل‌های متعدد و صحنه‌های شماره‌گذاری‌نشده، اما پیوسته، پیش می‌رود و از محیط خانه، بیمارستان، مطب دکتر، دانشگاه، شهرهای شمالی و لواسان برای نشان‌دادن فرازونشیب‌های روحی و عاطفی شخصیت اصلی استفاده کرده است.

خلاصه کتاب دوقطبی

کتاب دوقطبی مسیر زندگی مهرداد را از کودکی در خانواده‌ای پرتنش تا بزرگسالی و درگیری با اختلال دوقطبی روایت کرده است. داستان با صحنه‌ای از شکستن دست مادر در اثر خشونت پدر شروع می‌شود و به‌تدریج نشان می‌دهد که چگونه ترس، کتک، تحقیر و تنهایی، مهرداد را به سمت افسردگی و گوشه‌گیری می‌برد. مراجعه‌ی مادر به همکاران بیمارستان و سپس به دکتر اعصاب، نخستین مواجهه‌ی خانواده با مفهوم افسردگی است. در ادامه، فرار نوجوانانه، کار در شهرهای مختلف، ازدواج شتاب‌زده، طلاق، درمان دارویی، تشخیص دوقطبی، ازدواج دوباره، پدرشدن، قبولی در دانشگاه و آشنایی با الهام، پزشک دوقطبی، حلقه‌های بعدی این زنجیره هستند. کتاب نشان داده است که اختلال دوقطبی فقط یک برچسب پزشکی نیست، بلکه در تصمیم‌های عاطفی، شغلی، خانوادگی و حتی معنوی مهرداد حضور دارد و او را میان افسردگی، شیدایی، امید و ناامیدی تاب می‌دهد.

چرا باید کتاب دوقطبی را بخوانیم؟

این کتاب تصویری نزدیک از زندگی روزمره‌ی فردی با اختلال دوقطبی ارائه کرده است؛ از کودکی و خشونت خانگی تا درمان، ازدواج، تحصیل و روابط عاطفی. خواندن آن برای درک بهتر حال‌وهوای درونی، تناقض‌ها و تصمیم‌های چنین شخصیتی مفید است و نشان می‌دهد بیماری روانی چگونه در جزئیات زندگی جاری می‌شود.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که به موضوع افسردگی، اختلال دوقطبی، خشونت خانگی، روابط خانوادگی و فضای بیمارستانی و دانشگاهی علاقه‌مند هستند یا در رشته‌های مرتبط با روان‌شناسی، مددکاری و بهداشت روان تحصیل می‌کنند و می‌خواهند تجربه‌ای روایی از این فضاها ببینند. «سال ۱۳۲۵ شب رسیده بود و مادر از سرکار آمده بود. عبداللّه: چرا کوکوی ظهر شور بود؟ چرا احمد کم آب از چاه آورده مگر دیر رفته؟ معمولا وقتی پدر (عبداله) به خانه می آمد خسته بود و با پاهای دردناک کمتر حوصله زن و بچه داشت ولی امشب قند شکسته نبود و باید قند می شکست. وقتی شروع به قند شکستن کرد بچه ها آمدند که خاک قندها را بخورند. زهره(مادر) ناظر بود. زهره: دست نزنید بابا خودش می دهد. عبدالله: بچه دست نزن. بچه ها دست بردار نبودند تا اينکه عبداللّه عصبانی شد و زد روی دست احمد ولی مهرداد فرار کرد و گوشه ای کز کرد. عبدالله قندشکن را به طرف مهرداد پرت کرد. عبداللّه: تو خودت رو ننداز وسط. زهره: بچه من است. عبدالّه که بیشتر عصبانی شد قندشکن را به بازوی زهره زد و با گریه او و سر وصدای بچه ها همسایه ها جمع شدند. حرمت: عزت بیا کمک تا او را ببریم پیش شکسته بند. عزت: بفرمایید برویم. زهره: دستم خیلی درد می کنه. حرمت: چی چی شد که دستت شکست زهره خانم؟ زهره: افتادم دستم شکست. عزت: ناراحت نباش حاجی جا می اندازه. زهره: انشاللّه.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۲۶ صفحه

حجم

۳٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۲۶ صفحه

قیمت:
۵۵,۰۰۰
تومان