
کتاب مراقب هیولاها باش! داستانی درباره پذیرش احساسات
معرفی کتاب مراقب هیولاها باش! داستانی درباره پذیرش احساسات
کتاب مراقب هیولاها باش: داستانی دربارهی پذیرش احساسات نوشتهی لارن استاکلی با تصویرگری الن سوری و ترجمهی فهیمه اکبری داستان ایزی را روایت میکند؛ کودکی خیالپرداز که احساساتش آنقدر بزرگ و شدید هستند که شبیه هیولا به نظر میرسند. انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است. در این کتاب، احساسات مختلف مثل خشم، نگرانی، ترس و غم در قالب هیولاهایی بدترکیب و پرسروصدا ظاهر میشوند که آرامش و شادی ایزی را بههم میریزند و او در ابتدا فقط تلاش میکند از آنها فرار کند یا وانمود کند وجود ندارند. اما همین فرارکردن باعث میشود هیولاها بزرگتر و ترسناکتر شوند و کمکم خواب، تمرکز و حالوهوای روزمرهی او را تحتتأثیر قرار دهند. این کتاب با تکیهبر داستانی ساده و تصاویر رنگی، مفهوم ذهنآگاهی و پذیرش احساسات را بهزبان کودکانه توضیح داده است. مادر ایزی در میانهی داستان وارد میشود و به او یاد میدهد بهجای جنگیدن با هیولاها، به آنها توجه کند، پیامشان را بشنود و از آنها مراقبت کند. در ادامه، تمرینهایی مثل توجه به بدن، آغوش پروانهای، تصور مکان امن و مراقبت از خود (خواب، تغذیه، حرکت) معرفی شده است تا نشان دهد چطور میتوان با احساسات ناخوشایند مهربانتر بود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مراقب هیولاها باش! داستانی درباره پذیرش احساسات
کتاب مراقب هیولاها باش: داستانی دربارهی پذیرش احساسات با نویسندگی لارن استاکلی و تصویرگری الن سوری بر محور زندگی ایزی شکل گرفته است؛ کودکی که احساساتش را بهصورت هیولاهایی بیرونی تجربه میکند. در ابتدای داستان، ایزی فقط احساسات خوشایند مثل شادی و آرامش را کنار خود نگه میدارد و به احساسات ناخوشایند اجازهی ماندن نمیدهد. خشم، نگرانی، ناراحتی و ترس در نگاه او هیولاهایی بدبو، زشت و ترسناک هستند که هرجا پیدایشان میشود شادی ناپدید میشود. متن کتاب نشان میدهد که این فرارکردن از احساسات چهطور بهتدریج آنها را قویتر میکند؛ هیولای نگرانی هنگام درسخواندن برای امتحان مهم قد میکشد و تمرکز ایزی را بههم میزند، هیولای خشم مثل دیگ آبجوش در بدن او قلقل میکند و به انفجار و فریاد و پاکوبیدن میرسد و هیولای ناراحتی پشت لبخندهای ساختگی پنهان میشود. کتاب در قالب چند بخش تصویری و متنی، صحنههای مختلفی از روزمرهی ایزی را نشان داده است؛ از دلتنگی برای کسی که دوستش دارد تا تنها ماندن در خانه وقتی مادر برای خرید بیرون میرود. کتاب مراقب هیولاها باش: داستانی دربارهی پذیرش احساسات در ادامه، نقطهی عطفی را تصویر میکند که در آن همهی احساسات ناخوشایند یکجا سراغ ایزی میآیند و به یک هیولای بزرگ و چندشآور تبدیل میشوند. اینجا مادر وارد داستان میشود و توضیح میدهد که این هیولاها درواقع همان احساساتی هستند که ایزی مدتها در خودش نگه داشته است. از این بخش به بعد، کتاب بهسمت معرفی ذهنآگاهی میرود؛ مادر به ایزی یاد میدهد به فکرها و احساساتش با مهربانی توجه کند، آنها را نام ببرد و بهجای جنگیدن، کنجکاوانه به پیامشان گوش بدهد. تمرینهایی مثل نگاهکردن دقیق به جزئیات اطراف، آغوش پروانهای، توجه به حسهای بدن و مراقبت از خود در قالب صحنههای داستانی و توضیحهای کوتاه آمده است. در صفحات پایانی، فصلهای نانوشته اما مشخصی دربارهی شناخت نقش هر احساس وجود دارد؛ خشم که تشویق به حرفزدن و شجاعت میکند، نگرانی که یادآوری احتیاط است، ترس که کمک میکند بهسوی جای امن برود و غم که نشان میدهد چه چیزهایی واقعاً مهم هستند. ساختار کتاب ترکیبی از روایت داستانی، گفتوگوهای کوتاه مادر و کودک و بخشهایی شبیه کتابکار است که خواننده را به تمرین ذهنآگاهی دعوت کرده است.
خلاصه کتاب مراقب هیولاها باش! داستانی درباره پذیرش احساسات
داستان مراقب هیولاها باش: داستانی دربارهی پذیرش احساسات با معرفی ایزی شروع میشود؛ کودکی ماجراجو و خیالپرداز که احساساتش بسیار قدرتمند هستند و او آنها را مثل هیولاهایی بیرونی تجربه میکند. ایزی از احساسات خوشایند استقبال میکند و اجازه میدهد شادی و آرامش هرچقدر میخواهند کنارش بمانند، اما احساسات ناخوشایند را شبیه هیولاهای بدترکیب و بدبو میبیند و سعی میکند آنها را از خود دور کند. هر بار که خشم، نگرانی، ناراحتی یا ترس نزدیک میشوند، بدنش مورمور میشود، فکرها و خاطرات ناراحتکننده هجوم میآورند و او تلاش میکند با نادیدهگرفتنشان دوباره به آرامش برسد. در ادامهی کتاب، هر احساس در قالب یک هیولا وارد صحنه میشود. هیولای نگرانی هنگام درسخواندن برای امتحان مهم پشت سر ایزی ظاهر میشود و آنقدر بزرگ میشود که دیگر نمیگذارد او تمرکز کند. هیولای خشم مثل دیگ آبجوش در بدنش میجوشد و به فریاد و پاکوبیدن میرسد. ایزی برای کسی که دوستش دارد دلتنگ است اما وانمود میکند ناراحتی همان شادی است و با لبخند ساختگی سعی میکند هیولای غم را نبیند. وقتی مادر برای خرید بیرون میرود، نگرانی و ترس باهم وارد میشوند و ایزی با فکرکردن به چیزهای بامزه سعی میکند آنها را دور کند، اما شبها خوابهای ترسناک میبیند و با تپش قلب از خواب میپرد. سرانجام روزی میرسد که همهی احساسات ناخوشایند باهم سراغش میآیند و به یک هیولای بزرگ و چندشآور تبدیل میشوند؛ ترکیبی از ترس، خشم، نفرت و غم که ایزی را مثل فرورفتن در شنهای روان میترساند. در این نقطه، ایزی نزد مادر میرود و همهچیز را دربارهی هیولاها تعریف میکند. مادر او را در آغوش میگیرد و توضیح میدهد که این هیولاها همان احساساتی هستند که او در خودش نگه داشته است و خطرناک نیستند؛ هرکدام به دلیلی آمدهاند و اگر به آنها توجه شود میتوانند کمک کنند نیازهای ذهن و بدن را بهتر بشناسد. مادر مفهوم ذهنآگاهی را معرفی میکند؛ یعنی توجه به فکرها و احساسات و پذیرفتن آنها با مهربانی. ایزی یاد میگیرد بهجای جنگیدن با هیولاها، از آنها مراقبت کند، به بدنش گوش بدهد، مکان امنی را در ذهنش تصور کند، آغوش پروانهای را تمرین کند و با خواب کافی، تغذیهی سالم و حرکت، از خودش مراقبت کند. او کمکم متوجه میشود احساسات در بخشهای مختلف بدن چه حسی ایجاد میکنند و پیام هر هیولا چیست. در بخش پایانی، ایزی تصمیم میگیرد وقتی هیولاها دوباره برمیگردند، به آنها اجازه بدهد نزدیک شوند. او به خودش یادآوری میکند که اشکالی ندارد اگر احساسات، فکرها یا خاطرات ناراحتکننده را زنده کنند. وقتی از آنها استقبال میکند، هیولاهای زشت و ترسناک به موجودات کوچک و پفیفی تبدیل میشوند که فقط توجه میخواهند. ایزی میفهمد اگر به احساساتش فضا بدهد و به آنها گوش بدهد، با گذشت زمان خودشان دور میشوند. او هر روز احساساتش را دعوت میکند، به حرفشان گوش میدهد و میبیند که خشم میتواند او را به شجاعت و حرفزدن تشویق کند، نگرانی یادآور مراقبت است، ترس کمک میکند سریع بهسوی جای امن برود و غم نشان میدهد چه چیزهایی برایش مهم است. در پایان، ایزی با کمک ذهنآگاهی با هیولاها دوست شده است و آماده است آنها را با هر شکل و قیافهای بپذیرد.
چرا باید کتاب مراقب هیولاها باش! داستانی درباره پذیرش احساسات را بخوانیم؟
خواندن مراقب هیولاها باش: داستانی دربارهی پذیرش احساسات فرصتی فراهم میکند تا مفهوم پیچیدهی احساسات و ذهنآگاهی در قالب داستانی کوتاه و تصویری دیده شود. این کتاب نشان داده است که احساسات ناخوشایند لزوماً دشمن نیستند و میتوانند پیامآور نیازها و مرزهای درونی باشند. تبدیل احساسات به هیولاهایی قابلدیدن، بهویژه برای کودکان، درک و نامگذاری آنها را آسانتر میکند و کمک میکند ترس از خشم، نگرانی یا غم کمتر شود. این کتاب علاوهبر روایت، تمرینهایی مشخص برای توجه به بدن، تنفس، آغوش پروانهای و تصور مکان امن ارائه کرده است که میتوان آنها را در زندگی روزمره بهکار برد. گفتوگوی مادر و ایزی الگویی از نحوهی صحبتکردن دربارهی احساسات بهدست میدهد؛ الگویی که در آن احساسات قضاوت نمیشوند، بلکه شنیده و پذیرفته میشوند. همچنین نقش هر احساس در محافظت از فرد و راهنمایی او بهسمت امنیت و اهمیتها توضیح داده شده است. به این ترتیب، کتاب میتواند نقطهی شروعی برای گفتوگو دربارهی اضطراب، خشم، دلتنگی و ترس باشد و کمک کند کودک و بزرگسال کنار هم زبان مشترکی برای صحبتکردن دربارهی هیجانها پیدا کنند. درنهایت، مراقب هیولاها باش: داستانی دربارهی پذیرش احساسات نشان داده است که فرار از احساسات آنها را بزرگتر میکند و نزدیکشدن مهربانانه میتواند آنها را کوچک و قابلتحمل کند. این نگاه، هم برای کودکان و هم برای همراهان آنها، دریچهای تازه به تجربهی هیجانها باز میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن مراقب هیولاها باش: داستانی دربارهی پذیرش احساسات به کودکانی پیشنهاد میشود که با احساساتی مثل خشم، نگرانی، ترس یا غم درگیر هستند و نامگذاری و فهم آنها برایشان دشوار است. همچنین به والدین، مربیان، مشاوران مدرسه و درمانگران کودک پیشنهاد میشود که بهدنبال ابزاری داستانمحور برای گفتوگو دربارهی احساسات و معرفی ذهنآگاهی هستند. این کتاب برای خانوادههایی مناسب است که میخواهند دربارهی اضطراب، دلتنگی، خوابهای ترسناک یا عصبانیت با کودکان صحبت کنند و بهدنبال زبانی تصویری و قابلتصور برای توضیح این تجربهها هستند.
حجم
۶٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۴۰ صفحه
حجم
۶٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۴۰ صفحه