
کتاب سوشیانت
معرفی کتاب سوشیانت
کتاب سوشیانت نوشته مهسا حاجی قهرمان زاده، رمانی است که از دل یک کلاس فلسفه و بحثی ظاهراً تکراری دربارهی اثبات وجود خدا شروع میشود و خیلی زود به جهانی کاملاً دیگر پا میگذارد؛ جهانی به نام وزارت مرگ. نشر سنجاق این رمان را بهصورت الکترونیکی منتشر کرده است. در آغاز، چند دانشجو در دانشگاه دربارهی خدا، ایمان و دانستن بحث میکنند. نیهان، دانشجوی مذهبی و جستوجوگر، جملهای روی تخته مینویسد که مثل جرقهای در ذهن تمیس میماند؛ اینکه آیا دانستن و ایمانداشتن یکی است؟ داستان از همین نقطه، از سطح گفتوگوهای دانشجویی عبور میکند و به ماجرایی کشیده میشود که مرز میان زندگی و مرگ، زمین و جهانی دیگر را در هم میشکند. این رمان با ترکیب فضای دانشگاهی، دغدغههای فلسفی، روابط عاطفی و ماجرایی فانتزی در وزارت مرگ، سؤالاتی دربارهی معنای زندگی، امید، ایمان و خواستنِ مرگ طرح کرده است. شخصیتها درگیر عشق، تحقیر، کنجکاوی و خشماند و درعینحال با سازوکاری روبهرو میشوند که در آن مرگْ یک اداره، یک وزیر و یک فرایند دادرسی دارد. این رمان، خواننده را از کافه و خوابگاه و کلاس درس به سالنهای بنفش و دروازههای عجیب وزارت مرگ میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سوشیانت
کتاب سوشیانت با فضایی کاملاً دانشگاهی و واقعگرایانه آغاز میشود؛ جایی که شخصیتها در کلاس فلسفه دربارهی مفاهیم بنیادینی مثل ایمان و دانایی به بحث مینشینند. پرسشی محوری با جملهی نیهان در ذهن راوی و سایر دانشجویان شکل میگیرد. جمله این است: آیا دانستن و ایمانداشتن یکی است؟ رمان در ادامه در بستر زندگی روزمرهی دانشجویی، ازجمله کافهها، خوابگاه و مهمانیها، به روابط عاطفی و کشمکشهای درونی و تنشهای میان شخصیتها میپردازد و از خلال آنها فضای اجتماعی و احساسی شخصیتها را ترسیم میکند. ورود یک ایمیل مرموز از وزارت مرگ نقطهی عطفی ایجاد میکند و رمان را از واقعیت روزمره بهسوی فضایی ماورایی و غیرمنتظره سوق میدهد. از این نقطه به بعد، این رمان با انتقال تمیس به گورستان شمارهی ۱۰۰ و سپس ورود او به ساختمان اسرارآمیز و نظاممندِ وزارت مرگ، وارد لایهای کاملاً متفاوت میشود؛ جایی که مرگ نه بهعنوان مفهومی انتزاعی، بلکه بهصورت یک ساختار اداری با قوانین، کارمندان، جلسات رسمی و حتی معماری خاص به تصویر کشیده میشود.
تمیس که به اشتباه بهجای نیهان به این جهان وارد شده، ناچار میشود در جلسهای رسمی دربارهی درخواست مرگ زودتر از موعد پاسخگو باشد؛ درحالیکه هیچ نقشی در این درخواست نداشته است. حضور شخصیتهای گوناگون در این فضا ازجمله وزیر مرگ و چهرههای مرموز و آشنا باعث میشود بحثهایی دربارهی زندگی، رنج، امید و معنای مرگ شکل بگیرد و راستان را بهسمت پرسشهای فلسفی عمیقتر سوق دهد. در مجموع، این رمان با حرکت پیوسته میان فضای دانشجویی و جهان فراواقعی وزارت مرگ، مرز میان زندگی و مرگ، خواستن و نخواستن و ایمان و تردید را به چالش میکشد. رمان سوشیانت ۱۰ فصل دارد.
خلاصه داستان سوشیانت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
تمیس چامسکی، دانشجوی ریاضی که تشنهی دانستن است و در کلاسهای جنبی فلسفه شرکت میکند، میان دو جهان گرفتار میشود. در جهان اول او دختری است با علاقهای پنهانی نسبت به کایا، درگیر امتحانها، مهمانیهای دانشکده، بحثهای بیپایان دربارهی خدا و کشمکش دائمی با عمو اریکس که هرگونه جستوجوی حقیقت و خدا را توهم میداند. نیهان، همکلاسی مذهبی و عضو انجمنهای دینی، در کلاس فلسفه بحثی راه میاندازد که به جملهی آیا دانستن و ایمان داشتن یکی است؟، ختم میشود و ذهن تمیس را درگیر میکند. کمی بعد تمیس بهطور تصادفی ایمیلی از وزارت مرگ را در صندوق نیهان میبیند که او را برای حضور در گورستان شمارهی ۱۰۰ و انتقال به وزارت مرگ دعوت کرده است. کنجکاوی و همزمان فرار از تحقیر عشقی در مهمانی دانشکده، تمیس را به گورستان میکشاند.
مأموری عجیب با ظاهری نامتعارف، تمیس را با نیهان اشتباه میگیرد و از طریق قبری که بهعنوان دروازه عمل میکند، او را به وزارت مرگ میبرد. آنجا ساختمانی بیانتها، نورانی و بنفشرنگ است که در آن، انسانها برای مرگ زودتر از موعد باید درخواست بدهند و در جلسهی دادرسی از دلایلشان دفاع کنند. خانوم میکال با لمس قلب تمیس میفهمد که او همان فرد دعوتشده نیست، اما بهدلیل اشتباه مأمور و مقررات وزارت، امکان بازگرداندنش به زمین وجود ندارد. تمیس بهعنوان انسانِ اشتباهی وارد فرایند دادرسی میشود.
تمیس در جلسهی دادرسی روی صندلی آبی مخصوص انسانها مینشیند. او باید در برابر وزیر مرگ، اعضای وزارت و موجوداتی با ظاهر انسانی اما ماهیتی دیگر توضیح دهد چرا زندگی را نمیخواهد. پرسشها حول امید، رؤیا، عادت به زندهبودن و سودِ مردن میچرخد. تمیس استدلال میکند که امید اغلب نوعی خودفریبی است، زندگی سرشار از رنج و تکرار است و کسانی که هرگز انسان نبودهاند نمیتوانند عمق این تجربه را بفهمند. او حتی وزارت مرگ و احتمالیِ وزارت تولد را به کاغذبازی و نمایش خدا تشبیه میکند و میگوید آرزوها فقط برای سرگرمکردن انسانها در رنج به آنها داده شده است. وزیر مرگ که همزمان اقتدار و نوعی اندوه در نگاهش هست، به او میگوید خدا آنها را میبیند و نشان میدهد که مرگ و تولد برای وزارت مرگ صرفاً عدد و فرم نیست؛ بلکه ساماندهی گذر هزاران انسان است.
تمیس بعد از تعلیق جلسه، در راهروهای وزارت مرگ سرگردان و با کودکی زیبا و بیجنسیت روبهرو میشود که او را همراهی میکند. آنها به رستورانی میرسند که تنها غذای منویش انتخاب مشتری است و هرچه تمیس بخواهد همان ظاهر میشود، اما همین انتخاب سادهی پیتزا پپرونی و ناتوانی از سفارش دوباره، به استعارهای از محدودیت انتخاب و برگشتناپذیری تصمیمها تبدیل میشود. در تمام این مسیر، تمیس مدام میان دو میل در نوسان است؛ میل به دانستن حقیقت دربارهی خدا، مرگ و خودش و میل به فرار از رنج زندگی. وزارت مرگ برای او هم تهدید است، هم تنها جایی که شاید بتواند پاسخی برای پرسشهایش پیدا کند.
چرا باید کتاب سوشیانت را بخوانیم؟
رمان سوشیانت دربارهی مفاهیمی مانند مرگ، امید، ایمان و رنج است. مرگ در این کتاب نهصرفاً پایان زندگی بلکه فرایندی اداری و درعینحال یک مسئلهی عمیق وجودی است. خواندن رمان حاضر فرصتی است برای همراهشدن با ذهنی که میان ریاضیات، فلسفه، عشق، خشم و ترس از بیمعنایی در نوسان است. ترکیب فضای دانشگاهی، طنز تلخ در توصیف مهمانیها و جهان فانتزی وزارت مرگ، این کتاب را به اثری تبدیل کرده است که هم داستان میگوید و هم مدام خواننده را به فکرکردن دربارهی زندگی، مرگ و خدا سوق میدهد؛ بدون آنکه به شعار یا موعظه تبدیل شود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این رمان ایرانی و فانتزی به کسانی پیشنهاد میشود که به پرسشهایی مانند معنای زندگی، نسبت دانستن و ایمان و تصور جهان پس از مرگ علاقهمندند. این رمان به دانشجویان و جوانانی پیشنهاد میشود که با فضای دانشگاه، بحثهای فلسفی و روابط پیچیدهی عاطفی همذاتپنداری میکنند. همچنین این اثر به خوانندگانی پیشنهاد میشود که از ترکیب رمان ماجراجویانه با عناصر فانتزی و ایدههای فلسفی لذت میبرند و دوست دارند در باب مرگ و خدا در قالب یک رمان بیندیشند.
بخشی از کتاب سوشیانت
«با دقت به اطراف نگاه میکرد. هیچ چیز آن صحنه خارق العاده و استثنایی نبود. دریای مواج، ساحل شنی، غروب آفتاب که به طور دلنشینی آسمان را به ترکیبی از رنگهای بنفش و سرخ و آبی در آورده بود و بالاخره میز دو نفرهای که تمیس روی یکی از صندلی های آن نشسته بود. شمع های باریک بنفش رنگ و سرویس چینی آبی با رنگ رو میزی بنفش در تناسب بودند. همه چیز زیبا بود و عادی!
تنها چیزی که میتوانست آرامش تمیس را در چنان فضای دل انگیز و روح نوازی بر هم بزند فکر ملاقات با او بود. سوشیانت او را به آنجا آورده بود و دربرابر سوالات و کنجکاوی های تمیس خاموش و بی تفاوت مانده بود حالا تمیس کاری نمیتوانست بکند جز آنکه میزبانش بیاید و همه چیز شروع شود.
به راستی عجیب و غیر قابل تصور بود. یاد تمام اوقاتی افتاد که به خدا فکر کرده بود، او را به تمام جنایات بشر و نا مهربانیها طبیعت متهم کرده بود، از او متنفر شده بود به او شک کرده بود ودر نهایت او را از خود رانده بود. حالا او تمیس را به اینجا دعوت کرده بود. مثل دو دوست قدیمی، مانند عاشقی که میخواست معشوقش را تحت تاثیر قراردهد.»
حجم
۹۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۸۴ صفحه
حجم
۹۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۸۴ صفحه
نظرات کاربران
دوستش داشتم قصه ملایم و آروم. در عین حال ادم رو به فکر وامیداره.
"سوشیانت" از "مهسا حاجی قهرمانزاده" داستانی فلسفی در مورد اثبات وجود خدا، اندکی تخیلی ولی عین حقیقت✨️ خلاصه: "تمیس" دختری که به دنبال حقیقت وجودی خودشه و یه تکه از وجودش به خدایی باور داره که همیشه انکار شده، در یکی از کلاس
بسیار عالی جذاب و خواندنی
فضاسازی داستان بسیار جالب بود بر خلاف اکثر رمان های ایرانی موضوع تامل بزانگیز و عمیقی داشت مطالعه به کسانی توصیه میشه که دوست دارن داستانی متفاوت بخونن با کمی چاشنی تخیل...
سردرگمی های تمیس چقدر آشنا بود برام... این داستان رو خیلی دوست داشتم نقطه قوتش رابطه نجات بخش تمیس و سوشیانت بود فقط به نطرم میشد کمی بیشتر روی شخصیت های جانبی کار کرد