کتاب سوشیانت مهسا حاجی قهرمان زاده + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سوشیانت

کتاب سوشیانت

انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۴ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب سوشیانت

کتاب سوشیانت نوشته‌ی مهسا حاجی‌قهرمان‌زاده روایتی است که از دل یک کلاس فلسفه و بحثی ظاهراً تکراری درباره‌ی «اثبات وجود خدا» شروع می‌شود و خیلی زود به جهانی کاملاً دیگر پا می‌گذارد؛ جهانی به نام وزارت مرگ. سنجاق آن را منتشر کرده است و نسخه‌ی حاضر برای مطالعه در قالب الکترونیکی آماده شده. در آغاز، چند دانشجو در دانشگاهی نام‌برده‌نشده درباره‌ی خدا، ایمان و دانستن بحث می‌کنند؛ نیهان، دانشجوی مذهبی و جست‌وجوگر، جمله‌ای روی تخته می‌نویسد که مثل جرقه‌ای در ذهن تمیس می‌ماند: «آیا دانستن و ایمان داشتن یکی است؟» از همین نقطه، داستان از سطح گفت‌وگوهای دانشجویی عبور می‌کند و به ماجرایی کشیده می‌شود که مرز میان زندگی و مرگ، زمین و جهانی دیگر را در هم می‌شکند. سوشیانت با ترکیب فضای دانشگاهی، دغدغه‌های فلسفی، روابط عاطفی و ماجرایی فانتزی در وزارت مرگ، سؤالاتی درباره‌ی معنای زندگی، امید، ایمان و خواستنِ مرگ طرح کرده است. شخصیت‌ها درگیر عشق، تحقیر، کنجکاوی و خشم‌اند و در عین حال با سازوکاری روبه‌رو می‌شوند که در آن «مرگ» یک اداره، یک وزیر و یک فرایند دادرسی دارد. این کتاب در قالب یک رمان بلند الکترونیکی، خواننده را از کافه و خوابگاه و کلاس درس به سالن‌های بنفش و دروازه‌های عجیب وزارت مرگ می‌برد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب سوشیانت

کتاب سوشیانت با صحنه‌ای ساده در کلاس فلسفه آغاز می‌شود: نیهان، دانشجوی مذهبی و درون‌گرا، زیر فشار هم‌کلاسی‌ها قرار می‌گیرد تا «وجود خدا» را اثبات کند. کایا، تمسخرکننده و محبوب، لیما، کنجکاو و حساس، و تمیس، راوی اصلی ماجرا، هرکدام از زاویه‌ای به این بحث نگاه می‌کنند. جمله‌ی نیهان روی تخته، «آیا دانستن و ایمان داشتن یکی است؟»، تبدیل به محور فکری داستان می‌شود و در ذهن تمیس می‌ماند. بعد از کلاس، فضای رمان در کافه، خوابگاه و مهمانی‌های دانشجویی ادامه پیدا می‌کند؛ جایی که روابط عاطفی، حسادت‌ها، crushهای یک‌طرفه‌ی تمیس به کایا، و فشار درس و امتحان‌ها، لایه‌ی روزمره‌ی زندگی شخصیت‌ها را می‌سازد. در همین بستر، ایمیلی مرموز از جایی به نام وزارت مرگ به صندوق نیهان می‌رسد و تمیس به‌طور تصادفی آن را می‌بیند. از اینجا، رمان از فضای صرفاً دانشگاهی فاصله می‌گیرد و به سمت ماجرایی ماورایی حرکت می‌کند. کتاب سوشیانت در ادامه، تمیس را به گورستان شماره‌ی ۱۰۰ می‌برد؛ جایی که قرار است «مأمور وزارت مرگ» سراغ نیهان بیاید، اما تمیس به‌جای او همراه مأمور می‌شود و از دل یک قبر به ساختمانی عظیم و نورانی منتقل می‌گردد: وزارت مرگ. در این وزارت‌خانه، با سالن‌های بنفش، لباس‌های یاسی، صدای نامرئی آب و اتاق‌های دایره‌ای شکل، مرگ مثل یک ساختار اداری با وزیر، کارمند، جلسه‌ی دادرسی و مقررات دقیق تصویر شده است. تمیس که اشتباهی به‌جای نیهان آورده شده، در جلسه‌ای رسمی باید از «درخواست مرگ زودتر از موعد» دفاع کند؛ در حالی که خودش اصلاً چنین درخواستی نداده است. در این جلسه، وزیر مرگ، اعضای وزارت، دختربچه‌ای با موهای مشکی و رگه‌های بنفش، مردی شبیه کایا و دختری موطلایی حضور دارند و هرکدام از زاویه‌ای به تمیس و استدلال‌هایش درباره‌ی امید، زندگی، رنج و خدا واکنش نشان می‌دهند. رمان در فصل‌های پی‌درپی، از کلاس فلسفه و گفت‌وگوهای زمینی به دادگاه‌های وزارت مرگ، رستوران عجیب با منوی «انتخاب مشتری» و همراهی با کودکی مرموز در راهروهای بی‌انتها می‌رود و مدام مرز میان «خواستنِ زندگی» و «خواستنِ مرگ» را به چالش می‌کشد.

خلاصه داستان سوشیانت

در سوشیانت، تمیس چامسکی، دانشجوی ریاضی که تشنه‌ی دانستن است و در کلاس‌های جنبی فلسفه شرکت می‌کند، میان دو جهان گرفتار می‌شود. در جهان اول، او دختری است با crush پنهانی نسبت به کایا، درگیر امتحان‌ها، مهمانی‌های دانشکده، بحث‌های بی‌پایان درباره‌ی خدا و کشمکش دائمی با عمو اریکس که هرگونه جست‌وجوی حقیقت و خدا را «توهم» می‌داند. نیهان، هم‌کلاسی مذهبی و عضو انجمن‌های دینی، در کلاس فلسفه بحثی راه می‌اندازد که به جمله‌ی «آیا دانستن و ایمان داشتن یکی است؟» ختم می‌شود و ذهن تمیس را درگیر می‌کند. کمی بعد، تمیس به‌طور تصادفی ایمیلی از «وزارت مرگ» در صندوق نیهان می‌بیند که او را برای حضور در گورستان شماره‌ی ۱۰۰ و انتقال به وزارت مرگ دعوت کرده است. کنجکاوی و هم‌زمان فرار از تحقیر عشقی در مهمانی دانشکده، تمیس را به گورستان می‌کشاند. مأموری عجیب با ظاهری نامتعارف، او را با نیهان اشتباه می‌گیرد و از طریق قبری که به‌عنوان «دروازه» عمل می‌کند، به وزارت مرگ می‌برد. آنجا ساختمانی بی‌انتها، نورانی و بنفش‌رنگ است که در آن، انسان‌ها برای «مرگ زودتر از موعد» باید درخواست بدهند و در جلسه‌ی دادرسی از دلایلشان دفاع کنند. خانوم میکال با لمس قلب تمیس می‌فهمد که او همان فرد دعوت‌شده نیست، اما به‌دلیل اشتباه مأمور و مقررات وزارت، امکان بازگرداندنش به زمین وجود ندارد. تمیس به‌عنوان «انسانِ اشتباهی» وارد فرایند دادرسی می‌شود. در جلسه‌ی دادرسی، او روی صندلی آبی مخصوص انسان‌ها می‌نشیند و در برابر وزیر مرگ، اعضای وزارت و موجوداتی با ظاهر انسانی اما ماهیتی دیگر، باید توضیح دهد چرا زندگی را نمی‌خواهد. پرسش‌ها حول امید، رؤیا، عادت به زنده‌بودن و سودِ مردن می‌چرخد. تمیس استدلال می‌کند که امید اغلب نوعی خودفریبی است، زندگی سرشار از رنج و تکرار است و کسانی که هرگز انسان نبوده‌اند نمی‌توانند عمق این تجربه را بفهمند. او حتی وزارت مرگ و احتمالیِ وزارت تولد را به «کاغذبازی» و نمایش خدا تشبیه می‌کند و می‌گوید آرزوها فقط برای سرگرم‌کردن انسان‌ها در رنج به آن‌ها داده شده است. وزیر مرگ، که همزمان اقتدار و نوعی اندوه در نگاهش هست، به او می‌گوید خدا آن‌ها را می‌بیند و نشان می‌دهد که مرگ و تولد برای وزارت مرگ صرفاً عدد و فرم نیست، بلکه سامان‌دهی گذر هزاران انسان است. بعد از تعلیق جلسه، تمیس در راهروهای وزارت مرگ سرگردان می‌شود و با کودکی زیبا و بی‌جنسیت روبه‌رو می‌گردد که او را همراهی می‌کند. آن‌ها به رستورانی می‌رسند که تنها غذای منویش «انتخاب مشتری» است و هرچه تمیس بخواهد همان ظاهر می‌شود؛ اما همین انتخاب ساده‌ی پیتزا پپرونی، و ناتوانی از سفارش دوباره، به استعاره‌ای از محدودیت انتخاب و برگشت‌ناپذیری تصمیم‌ها تبدیل می‌شود. در تمام این مسیر، تمیس مدام میان دو میل در نوسان است: میل به دانستن حقیقت درباره‌ی خدا، مرگ و خودش، و میل به فرار از رنج زندگی. وزارت مرگ برای او هم تهدید است، هم تنها جایی که شاید بتواند پاسخی برای پرسش‌هایش پیدا کند.

چرا باید کتاب سوشیانت را بخوانیم؟

سوشیانت از دل موقعیتی آشنا شروع می‌شود: بحث‌های تکراری درباره‌ی خدا در کلاس فلسفه، فشار درس و امتحان، روابط پیچیده‌ی دوستی و عشق در دانشگاه. اما خیلی زود این فضای آشنا را به سکویی برای پرش به جهانی دیگر تبدیل می‌کند؛ جایی که مرگ یک وزارت‌خانه است، با وزیر، کارمند، جلسه‌ی دادرسی و حتی رستوران. این جابه‌جایی، امکان دیدن مفاهیمی مثل مرگ، امید، ایمان و رنج را از زاویه‌ای تازه فراهم کرده است. در این کتاب، مرگ نه صرفاً پایان زندگی، که یک «فرایند اداری» و در عین حال یک مسئله‌ی عمیق وجودی است. تمیس، که اصلاً درخواست مرگ نداده، مجبور می‌شود به‌جای نیهان از خواسته‌ای دفاع کند که مال خودش نیست و همین او را وادار می‌کند تا صادقانه بپرسد: چرا باید زنده ماند؟ آیا امید چیزی جز خودفریبی است؟ آیا دانستنِ وجود خدا به ایمان منجر می‌شود؟ وزارت مرگ با ساختار جلسات دادرسی، پرسش‌های مستقیم و شخصیت‌هایی که هرکدام نماینده‌ی نوعی نگاه به انسان‌اند، این سؤالات را به‌جای پاسخ‌های آماده، در قالب گفت‌وگو و تقابل طرح کرده است. خواندن سوشیانت فرصتی است برای همراه‌شدن با ذهنی که میان ریاضیات، فلسفه، عشق، خشم و ترس از بی‌معنایی در نوسان است. ترکیب فضای دانشگاهی، طنز تلخ در توصیف مهمانی‌ها و crushها، و جهان فانتزی وزارت مرگ، کتاب را به متنی تبدیل کرده که هم قصه می‌گوید و هم مدام خواننده را به فکرکردن درباره‌ی زندگی، مرگ و خدا هل می‌دهد، بدون آنکه به شعار یا موعظه تبدیل شود.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

به کسانی پیشنهاد می‌شود که به پرسش‌هایی مثل معنای زندگی، نسبت دانستن و ایمان، و تصور جهان پس از مرگ علاقه‌مندند. به دانشجویان و جوانانی پیشنهاد می‌شود که با فضای دانشگاه، بحث‌های فلسفی و روابط پیچیده‌ی عاطفی همذات‌پنداری می‌کنند. به خوانندگانی پیشنهاد می‌شود که از ترکیب رمان ماجرایی با عناصر فانتزی و ایده‌های فلسفی لذت می‌برند و دوست دارند مرگ و خدا را در قالب داستانی پی‌گیرانه دنبال کنند.

بخشی از کتاب سوشیانت

«تمیس ناگهان نفس صداداری در سینه حبس کرد که البته کسی آن را نشنید. خودش بود! مگر کسانی که به دنیای بعد از مرگ اعتقاد داشته نمی‌گفتند که حسابرسی در کار خواهد بود؟ او از درون قبر به جایی به نام وزارت مرگ آمده بود و حالا هم قرار بود به دادگاهی برود. بله بدون شک او مرده بود. در واقع او اشتباهی مرده بود! به جای نیهان. رفتن به آن گورستان آخرین تصمیم احمقانهٔ زندگیش بود. فکر کردن به کلمهٔ زندگی حس دلتنگی عجیبی را در دلش شعله ور کرد. همیشه معتقد بود وقتی بمیرد دلش برای خودش افکارش و احساساتش تنگ می‌شود اما اشتباه می‌کرد. انسان وقتی می‌مرد فقط دلش برای زنده بودن تنگ می‌شد و این احمقانه بود! چون زنده بودن مساوی بود با رنج. درد رنج هایِ گذشته، دلواپسی برای رنج هایِ بی پایانِ آینده و ترس از رنج هایی که شاید هرگز به سراغ انسان نمی‌آمد. حالا دلش برای خودش می‌سوخت. حس می‌کرد خودش را بیشتر از همهٔ مواقع روی زمین دوست دارد. در واقع مطمئن نبود که هیچ وقت خودش را واقعا دوست داشته باشد. فقط همواره در پی برآورد نیازهای جسمی و روحی و سیراب کردن عطشش بود، عطش دانستن،‌ عطش پیشرفت،‌ عطش پول، عطش عشق،‌ اما بی تردید خودش چیزی بالاتر از همهٔ اینها بود و تمیس هیچ وقت خودش را واقعا ندیده بود، بر عکس دری که در آن لحظه با عظمت تمام جلوی پایش قد کشیده بود. یک دروازهٔ بنفش رنگ ساده بود بی هیچ نقش و جلوه ای. آن در، فقط در بود. همان چیزی که یک دَر باید باشد. تمیس آن را هل داد و وارد شد. موقع ورود به این نکته دقت کرد که صدای اصطکاک لولاها از آن بلند نشد. آنجا هیچ انرژی به هدر نمی‌رفت. صدای بمی گفت: - شما اومدید. لطفا به جایگاه مخصوصتون برید تا جلسه شروع بشه. با شنیدن این جملات گویی صحنه‌ای در مقابل چشمانش جان گرفت. اتاقی ساده و دایره‌ای شکل بود. دور تا دور آن صندلی‌های راحتی و یک شکل بود و فقط یک صندلی در انتهای اتاق، درست مقابل جایی که تمیس ایستاده بود با بقیه فرق داشت. ارتفاعش کمی بلندتر بود و رنگ آن برعکس بقیه فضا آبی تیره بود. این حقیقت که کسانی که روی صندلی‌ها نشسته بودند ظاهری معمولی و عادی داشتند و فقط لباسهایشان که طیف رنگ بنفش و آبی کمرنگ را به نمایش می‌گذاشت کمی عجیب بود، تمیس را آرام کرد. توقع داشت فرشته، شیطان، جن و یا هر موجودی ماورایی ببیند نه موجوداتی انسانی!»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

هیچکس خدا را برای خدا نمی‌خواست.
Mitikoma

حجم

۹۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

حجم

۹۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

قیمت:
۴۵,۰۰۰
تومان