
کتاب ایپک و خبر رازآلود!
معرفی کتاب ایپک و خبر رازآلود!
کتاب ایپک و خبر رازآلود! نوشتهی حان زادهسروی با ترجمهی نازلی خلیلیصفا داستان دختربچهای کنجکاو را روایت کرده است که با یک تکلیف سادهی مدرسه، نگاهش به «خبر» و اتفاقهای اطرافش عوض میشود. انتشارات برکه آبی آن را منتشر کرده است و تصویرگری گل ساری و ویرایش الهه عینبخش فضای شاد و رنگارنگی برای ماجراهای ایپک ساخته است. در این کتاب، کلاس درس، حیاط مدرسه، پارک و خیابانهای شهر به صحنههایی تبدیل شدهاند که در آنها چیزهای بهظاهر عادی، کمکم معنای تازهای پیدا میکنند. معلمی بهنام خانم چیچک، تکلیفی متفاوت به شاگردانش میدهد: نوشتن یک «خبر واقعی و جالب». همین تکلیف، شروع ماجرایی است که ایپک را از اتاق خودش تا پارک و کوچهها میکشاند تا بفهمد چه چیزی واقعاً «جالب» است و چه چیزی فقط بهنظر عجیب میآید. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ایپک و خبر رازآلود!
کتاب ایپک و خبر رازآلود! با محوریت شخصیت ایپک، شاگرد یک کلاس ابتدایی، شکل گرفته است. نویسنده حان زادهسروی در این کتاب از یک موقعیت سادهی مدرسهای استفاده کرده است: معلمی بهنام خانم چیچک که عاشق تکلیفدادن است، از بچهها میخواهد یک خبر واقعی و درعینحال جالب بنویسند. در فصلهای ابتدایی، خواننده با فضای کلاس، شیوهی نمرهدادن خانم چیچک با «صد امتیاز گلگلی» و تکلیفهای قبلی مثل نقاشی «میوهای که شبیه خودتان است» یا سرودن شعر کودکانه آشنا میشود. همین شروع، هم شخصیت شوخ و خیالپرداز ایپک را نشان میدهد هم رابطهی او با معلم و همکلاسیهایش را. کتاب در قالب چند «قسمت» یا فصل کوتاه پیش میرود؛ از «ماجرای سوسک» در اتاق ایپک تا دیدار با آدمهای مختلف در پارک و خیابان، مثل «یک بچهی ۸۵ ساله»، «خانمی که برای گلها آواز میخواند» و «آقایی که بدون موزیک ورزش میکرد». هر قسمت، یک موقعیت تازه برای کشف خبر احتمالی است که در نهایت یا آنقدرها هم عجیب از آب درنمیآید یا معنای دیگری پیدا میکند. در ادامهی کتاب ایپک و خبر رازآلود! ماجراها از سطح شوخی و موقعیتهای بامزه فراتر میرود و به پرسشهای جدیتری دربارهی عادتهای روزمره نزدیک میشود. ایپک در جستوجوی خبر، متوجه میشود چیزهایی که در نگاه اول «غیرعادی» بهنظر میرسند، مثل تاببازیکردن یک پیرمرد ۸۵ ساله، آوازخواندن برای گلها یا ورزشکردن بدون موزیک، در اصل میتوانند کاملاً طبیعی باشند. در مقابل، صحنهای که در قنادی میبیند، یعنی نوهای که بهجای بازی با پدربزرگش مشغول تبلت است و دو دوستی که بهجای گفتوگو فقط به گوشیهایشان نگاه میکنند، به او نشان میدهد عادیشدن چه چیزهایی واقعاً عجیب است. ساختار کتاب از چند بخش کوتاه پشتسرهم تشکیل شده است که هرکدام عنوانی روشن دارند و بهصورت زنجیرهای، مسیر فکر ایپک را از اتاق خودش تا نوشتن خبر نهایی دنبال میکنند. در پایان، تکلیف مدرسه به فرصتی برای بازنگری در رفتارهای روزمره تبدیل شده است و ایپک با نوشتن خبری که تفاوت «عادی» و «جالب» را زیر سؤال میبرد، از خانم چیچک صد گلگلی میگیرد.
خلاصه کتاب ایپک و خبر رازآلود!
داستان از کلاس خانم معلم چیچک شروع میشود؛ معلمی که تکلیفدادن را دوست دارد و برای تکلیفهای خلاقانه به شاگردانش «صد امتیاز گلگلی» میدهد. ایپک، قهرمان داستان، چند تکلیف قبلی را با خیالپردازی انجام داده است؛ یکبار میوهای شبیه خودش را نقاشی کرده و بار دیگر شعری کودکانه نوشته است. اینبار اما خانم چیچک از بچهها میخواهد یک «خبر» بنویسند؛ خبری واقعی که درعینحال جالب باشد. بچهها اول خبرهای خیالی میسازند؛ از آمدن فضاییها تا تعطیلات تابستانی پنجساله و نگهداشتن فیل در خانه. معلم توضیح میدهد که اینها خبرهای جالبی هستند اما واقعی نیستند و از آنها میخواهد خبری واقعی و درعینحال جذاب پیدا کنند. ایپک بعد از مدرسه در اتاقش دنبال سوژه میگردد و به سوسکی روی دیوار خیره میشود. سوسک را زیر نظر میگیرد، حرکتهایش را توصیف میکند و حتی با فوتکردن، او را از دیوار پایین میاندازد. بعد سعی میکند از این ماجرای ساده یک خبر بسازد: «امروز در اتاق ایپک یک سوسک پیدا شد…» اما خودش هم میفهمد که این خبر «احتمالاً بیمزهترین خبر دنیا» است. برای همین دفتر و دوربینش را برمیدارد و به پارک میرود تا چیزی واقعاً جالب پیدا کند. در پارک، اول با پیرمردی روبهرو میشود که روی تاب نشسته و آبنبات میخورد. ایپک فکر میکند تاببازیکردن یک آدم ۸۵ ساله خبر عجیبی است، اما پیرمرد خودش را «یک کودک ۸۵ ساله» معرفی میکند و توضیح میدهد که از بچگی تاببازی کرده و این کار برایش کاملاً عادی است. بعد ایپک زنی را میبیند که با گلهایش حرف میزند و برایشان آواز میخواند. زن برایش توضیح میدهد که گلها موجودات زنده هستند و حرفزدن با آنها باعث میشود بهتر رشد کنند؛ پس این هم چیز عجیبی نیست. کمی بعد، ایپک مرد جوانی را میبیند که بدون موزیک ورزش میکند. مرد به او میگوید اگر کسی جدی ورزش کند، انگار موزیک را در گوشهایش میشنود و برای ورزشکردن نیازی به پخش موزیک نیست. ایپک بعد از این دیدارها روی دیواری مینشیند، گلدانی را که از آن خانم گرفته کنار خودش میگذارد و به این فکر میکند که هیچکدام از این ماجراها آنقدرها هم «خبر جالب» نیستند. در همین لحظه، زنی روی نیمکت توجه او را به صحنهای در قنادی روبهرو جلب میکند: پدربزرگی که با نوهاش نشسته اما نوه فقط با تبلتش بازی میکند، و دو دوستی که کنار هم نشستهاند اما هرکدام غرق گوشی خودشان هستند. زن توضیح میدهد که عجیبترین چیز همین است که این رفتارها برای آدمها عادی شده است. ایپک با شنیدن این حرفها به یاد خودش و پدربزرگش و دوستش میافتد و میفهمد اگر او هم بهجای گفتوگو با آنها فقط به صفحهی دستگاهها خیره شود، همه ناراحت و کسل میشوند. ایپک با این فکرها به خانه برمیگردد، درحالیکه سوسک هنوز روی دیوار راه میرود. پشت میز مینشیند و خبرش را مینویسد: از پیرمردی که تاببازی میکند، زنی که برای گلها آواز میخواند و مردی که بدون موزیک ورزش میکند، اما بلافاصله توضیح میدهد که اینها درواقع خبرهای عادی هستند. بعد خبر اصلی را رو میکند: بچهای که با پدربزرگش بازی نکرد، دو دوستی که با هم حرف نزدند و آدمهایی که بهجای توجه به پرندهها و اطرافشان فقط به گوشیهایشان نگاه کردند. در پایان متنش مینویسد چیزهایی که بهنظر جالب میآیند، اغلب عادیاند و آنچه عادی فرض میشود، درواقع خیلی عجیب است. پیشنهاد میدهد با پدربزرگها و مادربزرگها به پارک بروند، برای گلها آواز بخوانند و بپربپر کنند تا این «خبر عجیب» دوباره به یک اتفاق عادی و هرروزه تبدیل شود. خانم چیچک برای این تکلیف به او صد گلگلی میدهد و از آن به بعد، ایپک هر روز برای گلهایش آواز میخواند و کنار پدربزرگش ورزش میکند.
چرا باید کتاب ایپک و خبر رازآلود! را بخوانیم؟
کتاب ایپک و خبر رازآلود! از دل یک تکلیف مدرسه، موضوعی امروزی را پیش میکشد: اینکه چه چیزهایی در زندگی روزمره واقعاً مهم و «خبرساز» هستند. نویسنده با همراهکردن خواننده با قدمبهقدم جستوجوی ایپک، نشان داده است چطور میتوان از کنار اتفاقهای ظاهراً ساده نگذشت و پشت آنها را دید. در طول داستان، مفهوم «خبر» فقط یک متن برای تحویلدادن به معلم نیست، بلکه به بهانهای برای نگاهکردن دوباره به عادتها، رابطهها و شیوهی وقتگذرانی تبدیل شده است. این کتاب بهکمک گفتوگوهای کوتاه و موقعیتهای بامزه، موضوعهایی مثل رابطهی نسلها، توجه به طبیعت، وابستگی به تلفن همراه و ارزش گفتوگوهای رودررو را مطرح کرده است، بیآنکه لحنش نصیحتگونه شود. ایپک در مسیر پیدا کردن خبر، یاد میگیرد که بازیکردن پیرمرد در پارک، حرفزدن با گلها یا ورزشکردن بدون موزیک، چیزهایی هستند که میتوانند بخشی از یک زندگی شاد و سالم باشند. در مقابل، عادیشدن بیتوجهی به اطراف و غرقشدن در صفحهی گوشی، همان چیزی است که باید دربارهاش سؤال پرسیده شود. خواندن این کتاب میتواند به شکلگیری نگاه انتقادی و کنجکاو نسبتبه دنیای اطراف کمک کند و درعینحال ایدههایی ساده برای نزدیکترشدن به خانواده، طبیعت و دوستان بدهد. همچنین در متن، مفهوم «صد امتیاز گلگلی» و تشویق خلاقیت، فضای شاد و بازیگوشی ساخته است که میتواند برای مخاطبان کمسنوسال جذاب باشد. ایپک با تجربهکردن، سؤالپرسیدن و اشتباهکردن به نتیجه میرسد، نه با یک جواب آماده. همین فرایند، کتاب را به اثری تبدیل کرده است که هم برای همراهی در کنار درس و تکلیف مدرسه مناسب است هم برای گفتوگو در خانواده دربارهی اینکه چه چیزهایی در زندگی روزمره ارزش توجه بیشتری دارند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کودکان دبستانی که با مفهوم «خبر»، تکلیفهای خلاقانه و نوشتن سروکار دارند پیشنهاد میشود. همچنین به والدین و مربیانی که بهدنبال متنی برای گفتوگو دربارهی استفاده از تلفن همراه، رابطهی نوهها و پدربزرگومادربزرگها و توجه به طبیعت هستند توصیه میشود. این کتاب برای کلاسهای درس، کارگاههای روزنامهنگاری کودک و جمعهای خانوادگی که دوست دارند دربارهی عادیشدن بعضی رفتارها صحبت کنند نیز مناسب است.
حجم
۱٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
حجم
۱٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه