
کتاب سپید همچو کلاغ
معرفی کتاب سپید همچو کلاغ
کتاب سپید همچو کلاغ نوشتهی پوریا اندرابی روایتی داستانی از زندگی، تنهایی، رشد و مواجهه با ترسهاست که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. این اثر با نگاهی به زندگی یک نوجوان در یکی از آبادیهای نزدیک تبریز، به روایت فراز و نشیبهای او پس از فقدان پدر و مادر میپردازد. داستان حول محور تربیت یک عقاب و مواجهه با مفاهیمی چون شجاعت، ترس، دوستی و ارزشهای انسانی شکل میگیرد. نویسنده با الهام از افسانهی کلاغ سپید، که بهدلیل تفاوتش از سوی همنوعانش طرد میشود، به بررسی احساس غربت و تلاش برای یافتن جایگاه در جهان میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سپید همچو کلاغ
کتاب سپید همچو کلاغ اثر پوریا اندرابی داستانی است که در بستری تاریخی و اجتماعی روایت میشود و زندگی نوجوانی به نام بیرام میرزا را دنبال میکند. این کتاب با نثری روایی و توصیفی، تصویری از زندگی در آبادیهای نزدیک تبریز را در دورهای پرآشوب ترسیم کرده است. نویسنده با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی و مناسبات اجتماعی، فضایی ملموس و باورپذیر خلق کرده است. محور اصلی داستان، تربیت یک عقاب و تلاش بیرام برای ادامه دادن راه پدرش بهعنوان شکارچی است. در کنار این خط اصلی، موضوعاتی چون فقر، کار، دوستی، ترسهای درونی و مواجهه با باورهای جمعی نیز بهتصویر کشیده شدهاند. حضور شخصیتهایی مانند بهرام پاشا، جعفر میرزا و جمالالدین میرزا، هرکدام با ویژگیها و دیدگاههای خاص خود، به غنای روایت افزودهاند. سپید همچو کلاغ با الهام از داستان کلاغ سپید، به موضوع طردشدگی، متفاوت بودن و جستوجوی هویت فردی نیز میپردازد و در لایههای مختلف خود، مفاهیمی چون شجاعت، بخشش و رشد را به چالش میکشد.
خلاصه داستان سپید همچو کلاغ
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان سپید همچو کلاغ با روایت زندگی بیرام میرزا، نوجوانی که پس از مرگ پدرش در جنگ و از دست دادن مادرش بر اثر بیماری، با تنهایی و مسئولیتهای سنگین روبهرو میشود، آغاز میشود. او در کنار مادرش برای گذران زندگی تلاش میکند و به تدریج با آموزش عقاب و ورود به دنیای شکار، راه پدرش را ادامه میدهد. بیرام با چالشهایی چون فقر، کار سخت و نبود دوست مواجه است و در این مسیر، آموزش عقاب به نمادی از رشد و استقلال او بدل میشود. در ادامه، بیرام با شخصیتهایی مانند بهرام پاشا و جعفر میرزا آشنا میشود که هرکدام نقش مهمی در شکلگیری نگرش و هویت او دارند. آموزش شکار، مواجهه با ترسهای درونی و باورهای جمعی درباره حیوانات خاص مانند گراز و قرهقولاغ، و همچنین تجربه بخشش و ازخودگذشتگی، از جمله نقاط عطف داستان هستند. بیرام در مسیر رشد خود، با مفاهیمی چون شجاعت، ترس، بخشش و ارزش واقعی انسانها روبهرو میشود و در نهایت، با پذیرش تفاوتها و عبور از ترسهایش، به بلوغ فکری و احساسی دست مییابد. داستان با تاکید بر اهمیت انتخاب، مسئولیتپذیری و جستوجوی هویت فردی، تصویری از گذار نوجوانی به بزرگسالی ارائه میدهد.
چرا باید کتاب سپید همچو کلاغ را بخوانیم؟
سپید همچو کلاغ با روایت داستانی پرجزئیات و شخصیتپردازی دقیق، فرصتی برای تامل درباره مفاهیمی چون تنهایی، شجاعت، ترس و هویت فراهم میکند. این کتاب با پرداختن به روابط انسانی، مناسبات اجتماعی و باورهای سنتی، تصویری ملموس از زندگی در گذشته و چالشهای نوجوانی ارائه داده است. روایت تربیت عقاب و مواجهه با حیوانات نمادین، بهانهای برای بررسی ترسهای درونی و عبور از محدودیتهاست. همچنین، داستان با طرح موضوعاتی مانند بخشش، ازخودگذشتگی و اهمیت انتخاب، خواننده را به بازنگری در ارزشهای فردی و اجتماعی دعوت میکند. سپید همچو کلاغ اثری است که نهتنها برای علاقهمندان به داستانهای تاریخی و اجتماعی، بلکه برای کسانی که دغدغه رشد فردی و عبور از ترسها را دارند، جذاب خواهد بود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سپید همچو کلاغ به علاقهمندان داستانهای رشد و بلوغ، کسانی که با دغدغههای هویت، تنهایی و عبور از ترسها روبهرو هستند، و دوستداران روایتهای تاریخی و اجتماعی پیشنهاد میشود. همچنین، این کتاب برای نوجوانان و بزرگسالانی که به دنبال داستانهایی با محوریت روابط انسانی و جستوجوی معنا هستند، مناسب است.
بخشی از کتاب سپید همچو کلاغ
«به این میاندیشیدم که آیا تنهایی میتواند به حدی رسد که انسان را به پیِ مرگ کشانَد. امروز پس از گذشتِ ۱۸ بهار از زندگانیام، میدانم که تنهایی میتواند آدمی را به کجاها کشانَد. ۹ سال داشتم که پدرم علیرغم مخالفتهای مادرم، به سپاه شاه عباس برای بازگرفتنِ تبریز پیوست و دیگر هیچگاه بازنگشت. ۹ سال که از جنگ گذشت، مادرم نیز بر اثر بیماری درگذشت. ما در یکی از آبادیهای نزدیک به تبریز زندگی میکردیم. پدرم شکارگر بود. او با یک عقاب و اسب به شکار میرفت. بیشتر وقتها شکار خود را برای فروش به تبریز میبرد و گاهی با مرغ و خروسِ زنده برمیگشت. هیچگاه صیدِ خرگوشش را به خانه نمیآورد و آن را روی اسب رها میکرد تا بعد از استراحت، آنها را به شهر ببرد؛ و اگر آن روز برای رفتن به شهر دیر بود، خرگوشها را به عیسویانِ آبادی میداد. میگفت خرگوش شوم و نحس است و آمدنِ آن به خانه، باعث بدبختی و سیهروزی میشود. نمیدانم؛ شاید بعد از مرگِ پدرم، هنگامیکه خانه نبودیم، خرگوشی پا به خانه گذاشته بود که روزگار در این حد به ما سخت میگرفت.»
حجم
۱۹۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۰ صفحه
حجم
۱۹۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۰ صفحه