
کتاب فصل پنجم: سکوت
معرفی کتاب فصل پنجم: سکوت
کتاب فصل پنجم: سکوت نوشته محمدرضا بایرامی توسط نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است. این رمان برای گروههای سنی نوجوان، بهویژه گروههای سنی د و ه نوشته شده و با نگاهی به دغدغهها و زیست نوجوانان در محلههای تازهساز و کمترشناختهشده، داستانی پرکشش و واقعگرایانه را روایت میکند. نویسنده با زبانی صمیمی و نگاهی جزئینگر، زندگی نوجوانی به نام مرتضی را در بستر محلهای نوپا و پر از چالشهای اجتماعی و خانوادگی به تصویر کشیده است. کتاب فصل پنجم: سکوت با پرداختن به روابط دوستانه، دغدغههای معیشتی، تجربههای تلخوشیرین نوجوانی و مواجهه با موقعیتهای پیچیده، فضایی ملموس و قابلدرک برای نوجوانان خلق کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فصل پنجم: سکوت
کتاب فصل پنجم: سکوت نوشتهی محمدرضا بایرامی داستان نوجوانی به نام مرتضی را روایت میکند که در محلهای تازهساز و کمجمعیت زندگی میکند. این محله، با خانههای خالی و کوچههای خاکی، بستری برای شکلگیری دوستیها، رقابتها و تجربههای گوناگون نوجوانان است. مرتضی که پدرش رانندهی کامیون است و مادرش چندان پیگیر درس و مدرسهی او نیست، با دغدغههای روزمرهای مانند کارکردن برای کمک به خانواده، گرفتن کارنامه و تلاش برای یافتن جایگاه خود در جمع دوستان و محله دستوپنجه نرم میکند.
حضور شخصیتهایی مانند امیر، محمد جنی، افراد و فرشته، هرکدام بخشی از فضای اجتماعی و خانوادگی این محله را شکل میدهند. داستان با نگاهی واقعگرایانه به زندگی نوجوانان طبقهی متوسط و پایین جامعه، به موضوعاتی چون فقر، دوستی، حسادت، تلاش برای بقا و حتی مواجهه با خطرات اجتماعی میپردازد. کتاب فصل پنجم: سکوت اثر محمدرضا بایرامی با روایت اولشخص و جزئینگری در توصیف محیط و روابط، تصویری زنده از دنیای نوجوانان در دههای پرتحول ارائه داده است.
خلاصه داستان فصل پنجم: سکوت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان فصل پنجم: سکوت با روایت مرتضی، نوجوانی از یک محلهی تازهساز آغاز میشود. او که پدرش رانندهی کامیون است و بیشتر اوقات خانه نیست، با مادرش زندگی میکند و بار مسئولیتهای کوچک و بزرگ را بر دوش دارد. مرتضی برای کمک به خانواده، کارهای مختلفی مانند بستنیفروشی و توتچینی انجام میدهد و درعینحال با دغدغههای مدرسه و گرفتن کارنامه دستوپنجه نرم میکند.
او در جمع دوستانش، بهویژه امیر و محمد جنی، ماجراجوییهایی را تجربه میکند که گاه به دردسر و گاه به کشفهای تازه منجر میشود. ورود خانوادهی صدری و دخترشان فرشته به محله، نقطهی عطفی در داستان است. فرشته با رفتار و ظاهر متفاوتش توجه مرتضی را جلب میکند و ماجراهایی پیرامون او شکل میگیرد. مرتضی ناخواسته درگیر تعقیب و مراقبت از فرشته میشود و در یکی از این موقعیتها، با یک موتورسوار مشکوک روبهرو میشود که قصد آسیبرساندن به فرشته را دارد.
دخالت مرتضی باعث میشود خودش نیز در معرض خطر قرار بگیرد. در ادامه، مرتضی بهدلیل سوءتفاهم و اتفاقات پیشآمده، توسط افرادی ناشناس بازداشت میشود و در فضایی پرابهام و ترسناک، مورد بازجویی قرار میگیرد. او باید با نوشتن و بازگویی ماجراهایش، بیگناهی خود را اثبات کند. داستان با روایت خاطرات، روابط دوستانه، دغدغههای نوجوانی و تلاش برای عبور از بحرانها پیش میرود و در لایههای زیرین خود، به موضوعاتی چون هویت، اعتماد، فقر و امیدواری میپردازد.
چرا باید کتاب فصل پنجم: سکوت را بخوانیم؟
کتاب فصل پنجم: سکوت با نگاهی دقیق و بیپیرایه به زندگی نوجوانان در محلههای کمترشناختهشده، تجربههایی را روایت میکند که برای بسیاری از نوجوانان آشنا و قابللمس است. این کتاب با پرداختن به دغدغههای روزمره، روابط دوستانه، چالشهای خانوادگی و اجتماعی و همچنین موقعیتهای پرتنش و گاه خطرناک، تصویری واقعی و صادقانه از دنیای نوجوانی ارائه داده است.
روایت اولشخص و زبان صمیمی اثر، امکان همذاتپنداری با شخصیتها را فراهم کرده و خواننده را به دل ماجراها میبرد. علاوهبر این، کتاب به موضوعاتی چون مسئولیتپذیری، دوستی، شجاعت و عبور از بحرانها میپردازد و نشان میدهد که نوجوانان چگونه میتوانند در مواجهه با مشکلات، راه خود را پیدا کنند. کتاب فصل پنجم: سکوت نهتنها برای نوجوانان، بلکه برای بزرگترها نیز فرصتی است تا با دنیای نوجوانی و دغدغههای نسل جوان آشنا شوند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب فصل پنجم: سکوت به نوجوانانی که با دغدغههای هویت، دوستی، خانواده و چالشهای اجتماعی روبهرو هستند، پیشنهاد میشود؛ همچنین به کسانی که علاقهمند به داستانهایی با فضای شهری و واقعگرایانه هستند و دوست دارند با تجربههای نوجوانان در محلههای کمترشناختهشده آشنا شوند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب فصل پنجم: سکوت
«همینجوری نشسته بودم آنجا که دیدم دارد میآید. یعنی اول نفهمیدم که خودش است یا نه. فقط روسریاش را از دور شناختم که برایم آشنا بود... قبلش هم این را بگویم که مدرسهی ما نزدیک بازارد دوم است. تو خیابان باریکهای که اسمش پارس است. یک جایی آن پشت مشتهای مسجد الرسول. اگر تابلوی کوچک صبا را نبینی، متوجه نمیشوی مدرسه بودنش را. جنوبی است. یعنی اول وارد راهرو میشوی و بعد از بین کلاسها میگذری و میرسی به حیاط. در همهی کلاسها به راهرو باز میشود. هیچکدام از آنها هم پنجره ندارد. به جای پنجره، کرکره دارد. آره، کرکره!»
حجم
۸۵۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۱۷۳ صفحه
حجم
۸۵۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۱۷۳ صفحه