کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی فرهاد آتیک + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی

کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی

معرفی کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی

کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی (Hocalı Katliamı Günlerinde Aşk) نوشته فرهاد آتیک، روایتی داستانی از یکی از تلخ‌ترین وقایع معاصر در منطقه‌ی قفقاز است و در قالب داستانی عاشقانه رخدادهای قتل‌ عام خوجالی در جریان مناقشات قره‌باغ را به تصویر می‌کشد. نویسنده با بهره‌گیری از تجربه‌ها و مشاهدات خود، قصه‌ای را روایت می‌کند که در فضای دهه‌ی نود میلادی و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفته و مضامینی همچون عشق، جنگ، هویت و رنج انسان‌ها در دل بحران را مطرح می‌کند. این داستان را عارف جمشیدی برای نشر رایبد ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی

کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی تألیف فرهاد آتیک، داستانی را در بستر یکی از خونین‌ترین رخدادهای قره‌باغ روایت می‌کند. این کتاب با محوریت شخصیت‌هایی از ملیت‌ها و پیشینه‌های مختلف، داستانش را در منطقه‌ای مطرح می‌کند که سال‌ها درگیر جنگ، ناامنی و بی‌ثباتی بوده است. 

فرهاد آتیک با نگاهی جزئی‌نگر، فضای اجتماعی و سیاسی قفقاز جنوبی را در سال‌های پس از فروپاشی شوروی به تصویر کشیده است. روایت داستان او، از زبان یک افسر روسی آغاز می‌شود که به‌ واسطه‌ی مأموریت نظامی، وارد منطقه‌ی قره‌باغ و شهر خوجالی می‌شود. او در میان مردم محلی، به‌ویژه خانواده‌ای آذربایجانی و دختری به نام آی‌گل، با واقعیت‌های تلخ جنگ و عشق در دل بحران روبه‌رو می‌شود. 

کتاب بر پایه‌ی بازگویی خاطرات و تجربه‌های شخصیت اصلی استوار است و با توصیف‌های دقیق از جغرافیا، فرهنگ و روابط انسانی، تصویری ملموس از آن دوران ارائه می‌دهد. عشق در روزهای قتل عام خوجالی نه‌تنها به فجایع انسانی و نسل‌کشی می‌پردازد، بلکه تلاش کرده لایه‌هایی از امید، پیوند و مقاومت را نیز در دل تاریکی نشان دهد.

خلاصه داستان عشق در روزهای قتل عام خوجالی

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! 

داستان عشق در روزهای قتل عام خوجالی با یک افسر روسی به نام الکساندر پیتر ایگناتیف آغاز می‌شود که پس از فروپاشی شوروی، به منطقه‌ی قفقاز جنوبی و شهر خوجالی اعزام شده است. او در میان آشوب و بی‌نظمی ارتش و جامعه، با مردمی روبه‌رو می‌شود که درگیر ترس، ناامنی و تهدید دائمی هستند. 

در این میان، آشنایی او با آی‌گل، معلم جوان و زیباروی آذربایجانی، نقطه‌ی عطفی در زندگی‌اش رقم می‌زند. عشق میان این دو، در دل فضای پرتنش و ناامن خوجالی شکل می‌گیرد؛ عشقی که با سایه‌ی جنگ، نفرت قومی و تهدید نسل‌کشی گره خورده است. روایت کتاب، همزمان با پیشروی نیروهای ارمنی و تشدید درگیری‌ها، به‌تدریج به سوی فاجعه‌ی قتل‌ عام خوجالی حرکت می‌کند. 

نویسنده با توصیف‌های دقیق از زندگی روزمره، روابط انسانی، ویرانی‌ها و اضطراب‌های مردم، تصویری زنده از رنج و مقاومت ارائه داده است. در کنار روایت عاشقانه، کتاب به پرسش‌هایی درباره‌ی هویت، انسانیت و معنای بقا در شرایط بحرانی نیز می‌پردازد.

چرا باید کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی را بخوانیم؟

این کتاب با پرداختن به جزئیات زندگی مردم عادی در دل بحران، تصویری انسانی و ملموس از فجایع جنگ و تأثیر آن بر سرنوشت افراد خلق کرده است. روایت اول‌شخص و نگاه بی‌واسطه‌ی نویسنده به وقایع، امکان همدلی و درک عمیق‌تری از رنج و امید انسان‌ها فراهم آورده است. این کتاب نه‌تنها به بازخوانی یک فاجعه‌ی تاریخی می‌پردازد، بلکه نشان داده چگونه عشق، پیوند و مقاومت می‌توانند در برابر نفرت و ویرانی قد علم کنند.

خواندن کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این رمان به علاقه‌مندان به داستان‌های تاریخی، روایت‌های جنگی و کسانی که دغدغه‌ی شناخت ریشه‌های بحران‌های قومی و انسانی در منطقه‌ی قفقاز را دارند، پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب عشق در روزهای قتل عام خوجالی

«پدرم را طوری که باید و شاید به یاد ندارم. بچه بودم که ما را ترک کرد و رفت. انقلاب و بلشویک‌ها را عمیقاً باور کرده بود و ایمان داشت که هر شهروندِ شوروی باید وظیفۀ ملی خود را به جا بیاورد و زمانی که او را به یاکوتسکا (مرکز ایالت یاقوتستان، جایی در گوشه‌ای از سیبری) مأمور کردند، بی‌درنگ راهی شد. من و مادرم دیگر هرگز او را ندیدیم. مدتی بعد ما را به اداره‌ای دولتی فراخواندند و برایمان توضیحی مختصر دادند: "رفیق ایگناتیف وظیفۀ خود را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند، اما اتفاق کوچکی در محل خدمتِ ایشان روی داد." با شرایط آن روزها انتقال جنازه او از یاکوتسکا به سن‌پترزبورگ زمان‌بر بود اما ممکن بود؛ ولی وقتی میلیون‌ها رفیق با فروتنی به وظیفۀ ملی خود عمل کردند و خواستار هیچ تبعیضی نبودند، نزدیکان و بستگان رفیق پیتر ایگناتیف نیز نمی‌بایست انتظار زیادی می‌داشتند. 

هنوز اتحاد جماهیر شوروی فرونپاشیده بود، حتی اثری از فتور آن هم به چشم نمی‌خورد. دهه هفتاد بود و ما به خاطر زندگی در بزرگترین کشور جهان که پرولترها حاکمش بودند، خود را خوش‌اقبال‌ترین مردم دنیا حس می‌کردیم. همگی با هم صاحب کشور بودیم و تمام منابع برای همه‌مان بود. در آن وضعیت اینکه از دیگران انتظار بیشتری داشته باشی زشت و حتی جرم بود؛ آن هم در شرایطی که اشغالگران کاپیتالیست هر آن در کمینِ نشانه‌های ضعفمان بودند.»

نظرات کاربران

سمانه ابراهیمی
۱۴۰۴/۱۱/۲۲

نشر عزیز شما زحمت کشیدید کلی کتاب‌ در طاقچه گذاشتید با فرمت pdf. واقعا من مخاطب نمی‌تونم با این چشمام pdf بخونم. کمی هم به فکر مخاطب باشید. مخاطبی که نمیتونه pdf بخونه. به نسخه‌های چاپی هم دسترسی نداره. من واقعا

- بیشتر