با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب آبی‌ترین دریا اثر مریم ضمانتی‌یارoff

کتاب آبی‌ترین دریا

نویسنده:مریم ضمانتی‌یارانتشارات:انتشارات موعود عصرسال انتشار:۱۳۸۰تعداد صفحه‌ها:۹۶ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۶از ۱۰ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۸۰

تعداد صفحه‌ها۹۶ صفحه

دسته‌بندی
داستان کوتاه۲ مورد دیگر

معرفی کتاب آبی‌ترین دریا

«آبی‌ترین دریا» به قلم مریم ضمانتی‌یار، حکایات خواندنی درباره دیدار با امام عصر(عج) است. در خیل نیک‌بختانی که به شرف لقا و دیدار مولای خود رسیده‌اند، علمای بزرگوار شیعه جایگاه خاصی دارند؛ بزرگانی چون علّامه حلی، مقدس اردبیلی، سید بحرالعلوم، سید مهدی قزوینی و. .. که عمری را با عشق مولای خود سپری کردند. کتاب حاضر گزیده‌ای از حکایت تمنا و وصال آن بزرگ‌مردان است که مریم ضمانتی‌یار به صورت داستانی شیرین و روان، بازنویسی کرده‌است. بخشی از کتاب را می خوانید: زیر سوسوی فانوس کوچکی که تنها روشنایی حجره‌اش بود، کتاب را بست. چشمانش را بر هم گذاشت تا خستگی ساعت‌ها مطالعه و تحقیق در مورد بحثی که استاد در کلاس درس مطرح کرده بود، رفع شود؛ امّا حس کرد نیاز به هوای آزاد دارد. قلم و دواتش را برداشت و با کتاب، روی طاقچه گذاشت و از حجره‌اش بیرون رفت. حجره‌های مدرسه همگی خاموش بودند و جز سوسوی یکی دو فانوس، روشنایی دیگری به چشم نمی‌خورد. میرعلّام، نگاهی به بارگاه امیرالمؤمنین (ع) انداخت سلام داد و به سمت حرم قدم برداشت. هم‌جواری حجره‌های مدرسه با بارگاه، برای همه‌ی طلبه‌های مدرسه غنیمتی بود؛ امّا این وقت شب درهای حرم بسته و قفل بود و میرعلّام فقط می‌توانست گنبد و بارگاه را ببیند. شب تاریکی بود. از شب‌های بدون مهتاب «نجف» همیشه دلش می‌گرفت. دلش می‌خواست مهتاب بر بارگاه امیرالمؤمنین (ع) روشنایی می‌بخشید و او می‌توانست خستگی ساعت‌ها درس و مطالعه را با زیارت بارگاه مولایش درمان کند.

نظرات کاربران

ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۸/۰۳/۲۹

طبع داستان‌های کتاب، گرم بود دمای شخصیت‌ها خنک بود چاشنی ماجراها اضطراب و کنجکاوی و بعضا دلهره بود ✓ ممنون از کاربر حکیمی 🌸 . در یک کلام: لذیذ بود

mahdi.ch73
۱۳۹۶/۰۸/۱۸

این جور داستان ها برای نوجوان ها امروزه لازمه

samkan
۱۳۹۶/۰۸/۱۳

به به دست مریزاد

mario
۱۳۹۶/۰۷/۳۰

چقدر لطیف و زیبا بود. ادبیاتی گرم و صمیمی. لذت بردم

آیه
۱۴۰۰/۱۰/۰۷

خیلی عالی و لذت بخش بود 👌

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۸)
خدایا خودم را به تو می‌سپارم.
ــسیّدحجّتـــ
بسته شدن راه کربلا چیز تازه‌ای نیست؛ امّا هیچ کس هم هر چند ظالم و قدرتمند نتوانسته برای همیشه شیعیان حسین را از زیارت کربلا محروم کند.
آیه
سید انگار که برای اوّلین بار پرده از رازی برمی‌دارد، گفت: «محمّد! دختر یگانه و نازنین من، از نعمت سلامتی کاملاً بی‌بهره است!!» محمّد چشمانش را به چشمان روشن و نورانی سید دوخت و سید ادامه داد: «او نه می‌بیند، نه می‌شنود، نه حرف می‌زند و نه راه می‌رود ...» محمّد حس کرد گُر گرفته است. پوست صورتش از شدّت هیجان داغ شده بود. نفس در سینه‌اش مانده بود و بالا نمی‌آمد. یک لحظه تصوّر دختری علیل و نابینا او را بر زمین میخکوب کرد. سید او را به حال خودش رها کرد و بلند شد. محمّد حتّی توان این‌که با نگاهش عکس‌العملی نشان دهد، نداشت. شرط سید در برابر حلال شمردن آن سیب، سنگین‌تر از آن بود که فکرش را می‌کرد.
🍃🌷🍃
در خواب دید روبه‌روی حرم امیرالمؤمنین (ع) ایستاده است که مقدّس اردبیلی با چهره‌ای نورانی و لباسی سفید و زیبا از حرم حضرت بیرون آمد. جلو دوید و شادمان از دیدن استاد مهربانش، دست او را گرفت و بوسید در خواب می‌فهمید که مقدّس از دنیا رفته است. پرسید:‌ «آقا ... چه کرده‌ای که به این حال نیکو مهمان علی (ع) هستی؟» مقدّس لبخند شیرینی زد و گفت: «بازار اعمالمان این‌جا کساد و کالایمان بی‌مشتری است و هر چه کردم به حالم نفعی نداشت، مگر ولایت و محبّت صاحب این قبر، امیرالمؤمنین، علی (ع) ...»
آیه
همه‌ی وجودم در اشتیاق «کربلا» می‌سوزد
آیه
همه‌ی زندگیمان فدای حسین،
آیه
«نه مولا و سید من حسین (ع)، قبل از شهادت از آب فرات ننوشید، من چطور قبل از مرگم از آب فرات بنوشم؟»
آیه
«این مرد عرب، مهدی فاطمه بود و احمد! تو نفهمیدی چه کسی برایت روضه خواند ...»
آیه