
کتاب مبانی نظریه پردازی
معرفی کتاب مبانی نظریه پردازی
کتاب مبانی نظریهپردازی نوشتهی سیدعلیاکبر افجه اثری است که نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است و متن آن بر پایهی سالها تدریس درس «نظریه رفتاری سازمان» و مباحث فلسفی مرتبط با مدیریت شکل گرفته است. نویسنده که سابقهی طولانی در آموزش و پژوهش در حوزهی مدیریت دارد، در این کتاب بهجای تکرار صرف نظریههای رایج و ترجمهی متون غربی، به سراغ ریشهها و مبانی نظریهپردازی رفته است؛ ریشههایی که از نگاه او بدون فهم آنها، تولید علم و بومیسازی دانش در علوم انسانی ممکن نیست. متن کتاب بر محور مفاهیمی مانند عقل، آگاهی، آزادی، تفکر، سلوک، فاصلهگرفتن از جسم و مادیات، و نسبت این مفاهیم با نظریه و عمل سامان یافته است و در سراسر آن، فلسفهی اسلامی و اندیشهی فیلسوفانی چون ملاصدرا، سهروردی و ابنسینا مبنای بحث قرار گرفته است. مبانی نظریهپردازی تلاش میکند نشان دهد نظریه چگونه از آگاهی و اندیشه برمیخیزد، چه تفاوتی با تئوری تجربی دارد، و چرا بدون مبنای عقلانی و وحیانی، نظریهپردازی در علوم انسانی ناقص میماند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مبانی نظریه پردازی
کتاب مبانی نظریهپردازی با تمرکز بر اندیشههای سیدعلیاکبر افجه از همان ابتدا مسئلهی اصلی خود را روشن میکند: نظریهپردازی در علوم انسانی بدون تکیه بر عقل، فلسفه و آگاهی عمیق، به تکرار نظریههای دیگران و وابستگی علمی منتهی میشود. نویسنده در مقدمه توضیح داده است که تجربهی چند دهه تدریس درس «نظریه رفتاری سازمان» او را به این نتیجه رسانده که دانشجویان دکتری، بهجای بازخوانی مکرر نظریههای غربی، باید با مبانی فلسفی نظریهپردازی آشنا شوند تا بتوانند خود صاحبنظر شوند. در بخش اول کتاب، فصلهای متعددی بهصورت زنجیرهای به مفاهیمی مانند تعریف نظریهپردازی، فلسفه، سلوک، آگاهی، نظر، تفکر و تأمل، آزادی، ابزار نظریهپردازی، آزادی عقل، آگاهی و حرکت، معنابخشی، عقل و نظر، فکر و تفکر عقلایی، عقل نظری و عقل عملی، و نسبت این مفاهیم با تولید نظریه اختصاص یافته است. در این فصلها، نویسنده با تکیه بر فلسفهی اسلامی و مثالهایی از متون دینی، شعر فارسی و نظریههای مدیریتی، تفاوت میان نظریه و تئوری، جایگاه عقل در برابر تجربه، و نقش فاصلهگرفتن از جسم و مادیات در شکلگیری اندیشهی نظری را توضیح داده است. کتاب مبانی نظریهپردازی در ادامه و در بخش دوم، مباحث را بهسوی جمعبندی و صورتبندی فشردهتر میبرد و در فصلهای پایانی، نکات کلیدی را بهصورت گزارهها و یادداشتهای منظم طرح میکند. در این بخش، موضوعاتی مانند «هر عقل تجلی یک نظر است»، انواع نظر (مبتنی بر حس، عقل، خیال و وهم)، نسبت علم و مکتب، تفاوت مکاتب تکوینی و اکتشافی، جایگاه مدیریت اسلامی، مفهوم فقر فلسفه و فقر رهبری، نقش زبان و دعا در بیان نظر، تقسیمبندی مراتب عقل نزد فارابی، ابنسینا و ملاصدرا، و نسبت عقل نظری و عقل عملی بهتفصیل آمده است. نویسنده در فصلهایی مانند «حکمت»، «ادراک»، «سخن»، «محسوس و معقول»، «آگاهی و آزادی» و «انواع نظر» نشان داده است که چگونه تفکر، ذکر، انتقاد از خود، و رهایی از وابستگیهای مادی، شرط رسیدن به آگاهی و نظریهپردازی است. ساختار کتاب اگرچه فصلبندی مشخصی دارد، اما بیشتر شبیه یک مسیر پیوستهی فکری است که از تعریف نظریه و فلسفه آغاز میشود، از سلوک، آگاهی، عقل و آزادی عبور میکند و در نهایت به جمعبندی دربارهی نقش حکمت، تفکر و عقل در تولید نظریه در علوم انسانی میرسد.
خلاصه کتاب مبانی نظریه پردازی
نویسنده در مبانی نظریهپردازی از یک نقطهی محوری آغاز کرده است: تمایز میان نظریه و تئوری. از نگاه او، نظریه محصول آگاهی، ادراک و اندیشه است و از «بالا به پایین» میآید، درحالیکه تئوری بیشتر به تفکر دربارهی تجربه و دادههای حسی مربوط است. تجربه بدون تأیید عقل، اعتبار ندارد و حتی نتایج آماری نیز باید با عقل سنجیده شود. نظریه مانند نقشهی خانه است و عمل مانند ساختن آن؛ هیچ عمل پایداری بدون نظریه ممکن نیست و نبود تولید نظریه، به نبود تولید علم و وابستگی فکری منجر میشود. در فصلهای آغازین، نویسنده با تکیه بر فلسفهی اسلامی، مفاهیمی مانند آزادی عقل، فاصلهگرفتن از جسم و مادیات، سلوک عقلانی، و نقش آگاهی را بهعنوان مقدمات نظریهپردازی توضیح داده است. آزادی در این کتاب نه آزادی بدن و بیان، بلکه آزادی عقل تعریف شده است؛ یعنی توانایی «میخواهم ولی نمیکنم» و رهایی از قید نفسانیات و تعلقات. عقل سالک است، دائم در حرکت است و اندیشه بالذات پویاست؛ هر بار که انسان میاندیشد، به نظری تازه میرسد، حتی اگر دیگران آن را نپذیرند. آگاهی در این متن مرتبهای بالاتر از علم تجربی است؛ علم از حواس میآید، اما آگاهی از تفکر دربارهی چرایی پدیدهها. در ادامه، کتاب به ابزارها و شرایط نظریهپردازی میپردازد: عقل مجرد و غیر وابسته به مادیات، انتقاد از خود، تأمل درونی، خودشناسی، و داشتن مبنای نظری عقلانی یا وحیانی. نویسنده تأکید کرده است که هر نظریه باید بر یک مبنای عقلایی استوار باشد و در علوم انسانی، بدون توجه به وحی و متون دینی، نظریهپردازی ناقص میماند. او با اشاره به تقسیمبندیهای مختلف عقل نزد فارابی، ابنسینا و ملاصدرا، تفاوت عقل نظری و عقل عملی را توضیح داده و نشان داده است که صرف داشتن عقل نظری کافی نیست؛ کسی که نمیتواند آموختههایش را در عمل بهکار گیرد، در حکم «سفیه» است و نیاز به سرپرستی دارد. بخشهای میانی کتاب به مفاهیمی مانند مفهومسازی، اندیشه، آزادی، آگاهی و حرکت، معنابخشی، و نسبت عقل و فرهنگ اختصاص دارد. نویسنده توضیح داده است که انسان به طبیعت و پدیدهها معنا میدهد و نظریه درواقع نوعی مفهومسازی از جهان است. خیال، اگر متکی بر عقل باشد، میتواند عالم بیشکل را شکل دهد و نظریههایی مانند سلسلهمراتب نیازهای مازلو را پدید آورد؛ اما اگر از عقل جدا شود، به وهم و توهم میانجامد. در این میان، نقش انتقاد از خود، ذکر، و فاصلهگرفتن از عادت و جمود فکری، برای رسیدن به نظریههای تازه برجسته شده است. در فصلهای پایانی، نویسنده با طرح مباحثی مانند انواع ادراک (حسی، خیالی، وهمی، عقلی)، انواع سخن (معاشرت، تذکر، تفکر)، نسبت محسوس و معقول، و جایگاه حکمت، جمعبندی میکند که فلسفه «مادر علوم» است و بدون آن، علوم به سطح تجربهی محدود فروکاسته میشوند. نظریهپردازی در این کتاب بهعنوان «حرکت جوهری از درون» تعریف شده است؛ حرکتی که با تفکر، تعقل، خودآگاهی، و رهایی از وابستگیهای مادی آغاز میشود و با عقل الهی و جهانبینی توحیدی جهت میگیرد.
چرا باید کتاب مبانی نظریه پردازی را بخوانیم؟
مبانی نظریهپردازی برای کسانی که با متون مدیریتی و نظریههای رفتاری آشنا هستند، فرصتی فراهم کرده است تا پشتصحنهی این نظریهها را از زاویهی فلسفهی اسلامی ببینند. این کتاب بهجای افزودن یک فهرست تازه از نظریههای مدیریتی، به این سؤال پرداخته است که نظریه اصلاً چیست، از کجا میآید، چه نسبتی با عقل، آگاهی، تجربه و وحی دارد، و چرا بدون مبنای فلسفی، تولید علم در علوم انسانی به تکرار و ترجمه محدود میشود. خواننده در خلال فصلها با شبکهای از مفاهیم روبهرو میشود: عقل سالک، آزادی عقل، تفکر و تأمل درونی، سلوک، مفهومسازی، اندیشهی پویا، عقل نظری و عملی، و نسبت محسوس و معقول. این کتاب بهویژه برای کسانی که درگیر نگارش پایاننامه، مقاله و طراحی چارچوب نظری در علوم انسانی هستند، امکان میدهد نگاه خود را از سطح روش تحقیق تجربی و ابزارهای کمی فراتر ببرند و به این بیندیشند که مبنای نظری کارشان چیست و چگونه میتوانند از وابستگی به نظریههای وارداتی فاصله بگیرند. تأکید مداوم نویسنده بر انتقاد از خود، استقلال فکری، و ضرورت رسیدن به نظریهی «مال خود» خواننده را به بازنگری در شیوهی مطالعه و پژوهش دعوت کرده است. همچنین پیوندی که در متن میان مدیریت، فلسفه، عرفان و متون دینی برقرار شده، برای کسانی که به دنبال فهم نسبت مدیریت و جهانبینی اسلامی هستند، زمینهی تأمل تازهای فراهم میکند. در مجموع، این کتاب بیش از آنکه دستورالعملی برای نظریهپردازی باشد، یک مسیر فکری است که خواننده را به تمرین تفکر، خودشناسی و رهایی از جمود تجربی فرامیخواند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به دانشجویان و پژوهشگران مدیریت، علوم تربیتی، جامعهشناسی و دیگر رشتههای علوم انسانی که درگیر طراحی چارچوب نظری و پرسش از مبانی فکری پژوهش خود هستند، مبانی نظریهپردازی پیشنهاد میشود. همچنین به مدرسانی که در درسهایی مانند نظریههای سازمان، رفتار سازمانی یا فلسفهی علم به دنبال متنی برای طرح بحثهای عمیقتر دربارهی عقل، آگاهی و نظریه هستند، و به علاقهمندان فلسفهی اسلامی که میخواهند نسبت این فلسفه را با مدیریت و نظریهپردازی دنبال کنند، خواندن این کتاب توصیه میشود.
بخشی از کتاب مبانی نظریه پردازی
«نظریه مبتنی بر فکر است. علومی که از طریق تجربی حاصل میشود، نظریه نمیباشد، بلکه آن را تئوری مینامند. ۱. نظریه از آگاهی میآید؛ ۲. نظریه از فکر و اندیشه حاصل میشود. بهدلیل اینکه فکر و اندیشه و یا همان ادراک محدودیت ندارد. ما در فلسفه بحثی به نام نفس ناطقه داریم، نفس ناطقه بیان همان اندیشههای نامحدود است. منطق از اندیشههای نامتنهی حاصل میآید و برای عالم بالا است. در منطق سه واژه داریم: ۱. گفتن؛ ۲. گفتار؛ ۳. گفته. نظر فلاسفه این است که گفتن یعنی چیزی که گفته نشده است. این گفتن و یا همان نظر محدودیت ندارد. گفتار وقتی تبدیل به گفته شود، پروندهاش بسته میشود و به نظریه تبدیل میشود. مادام که به زبان نیاوریم گفتن است، اما وقتی تبدیل به گفته شد، به نام شما ثبت میشود. نظریه از آگاهی و ادراک و اندیشه و فکر میآید نه از تجربه. حتی اعتبار تجربه را هم باید عقل و فکر تأکید کند. در تحلیل آماری هم، آن عقل است که باید نتایج تحقیق را تأیید کند. عقل بالاتر از تجربه است. سلطان عقل است و مباحث نظری مباحث عقلایی هستند. آگاهی هم از فکر میآید. اگر معطوف به مطالب گذشته کنیم، تألیف یا ترجمه میشود، همانند سلسلهمراتب نیازهای مازلو که نظریه است ولی پایایی دارد و اهمیت آن بیش از تحقیق تجربی است.»
حجم
۱۷۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۸۳ صفحه
حجم
۱۷۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۸۳ صفحه