
کتاب گورستان داستان های ناگفته
معرفی کتاب گورستان داستان های ناگفته
کتاب گورستان داستان های ناگفته (The Cemetery of Untold Stories) نوشته خولیا آلوارز، داستانی در مورد آلما کروز، نویسندهای آمریکاییدومینیکنی است که در آستانهی پیری تصمیم میگیرد داستانهای نیمهکاره و ناتمامش را به جای انتشار، دفن کند؛ تصمیمی که او را به ساختن گورستانی نمادین برای روایتهای ناگفته وادار میکند. آلوارز در این رمان جادویی با نگاهی تیزبین و زبانی صمیمی، مرز میان گفتنیها و ناگفتنیها، یادآوری و فراموشی، و مقاومت در برابر فراموشی را به تصویر میکشد. ایمان رهبر این رمان را برای نشر خوب ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گورستان داستان های ناگفته
کتاب گورستان داستان های ناگفته با محوریت زندگی آلما کروز، نویسندهای سالخورده و مهاجر، به بررسی مفهوم داستانهای نانوشته و روایتهای دفنشده میپردازد. خولیا آلوارز در این اثر، دغدغههای هویت، مهاجرت، خانواده و خاطره را در بستری از روایتهای تکهتکه و ناتمام به تصویر کشیده است. ساختار کتاب بر پایهی قطعهنویسی و بازگشتهای مکرر به گذشته و حال شکل گرفته و در آن، آلما با مرور زندگی خود و اطرافیانش، بهویژه پدر و دوستانش، تلاش میکند معنای روایت و سکوت را بازتعریف کند. این کتاب نهتنها به سرگذشت فردی یک نویسنده میپردازد، بلکه به نوعی تاریخچهی جمعی خانوادهها و ملتهایی است که بخشی از هویتشان در سایهی داستانهای ناگفته و سرکوبشده باقی مانده است. آلوارز با بهرهگیری از عناصر زندگی شخصی و تاریخی، مرز میان واقعیت و خیال را محو کرده و نشان میدهد چگونه داستانهای ناتمام، حتی در خاموشی و فراموشی، به حیات خود ادامه میدهند.
خلاصه داستان گورستان داستان های ناگفته
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان گورستان داستان های ناگفته دغدغهی اصلی خود را حول مفهوم روایتهای ناتمام و ناگفته بنا کرده است. آلما کروز، نویسندهای مهاجر و سالخورده، پس از سالها نوشتن و تدریس، با بحران پایانبخشی به داستانهایش روبهرو میشود. او تصمیم میگیرد به جای انتشار آثار نیمهکاره، آنها را دفن کند و برای این کار زمینی متروکه را در زادگاهش انتخاب میکند. این تصمیم، بهانهای میشود تا آلما به گذشتهی خانوادگی، مهاجرت، روابط خواهرانه و خاطرات پدر و مادرش بازگردد. در خلال روایت، داستانهای ناتمام و شخصیتهای فراموششده، همچون ارواحی سرگردان، در ذهن آلما حضور دارند و او را به بازنگری در معنای نویسندگی، هویت و تعلق وامیدارند. کتاب با روایتهایی از زندگی در جمهوری دومینیکن، مهاجرت به آمریکا، تجربهی تبعید، و مواجهه با پیری و مرگ، تصویری چندوجهی از زیستن در مرز میان دو فرهنگ و دو زبان ارائه میدهد. آلوارز در این اثر، با تکیه بر جزییات زندگی روزمره و خاطرات خانوادگی، نشان میدهد که چگونه داستانهای ناگفته، حتی در خاموشی، حامل مقاومت و امید هستند و میتوانند به شکلهای تازهای از حیات و هنر بدل شوند.
چرا باید کتاب گورستان داستان های ناگفته را بخوانیم؟
این کتاب برای کسانی که به موضوعات هویت، مهاجرت، پیری و معنای روایت علاقهمندند، دریچهای تازه به جهان داستان و نویسندگی میگشاید. گورستان داستان های ناگفته با پرداختن به سکوتها و روایتهای ناتمام، نشان میدهد که حتی خاموشی و دفن داستانها میتواند نوعی مقاومت و بازآفرینی باشد. خواندن این رمان فرصتی است برای تأمل دربارهی ارزش روایتهای شخصی و جمعی و نقش آنها در شکلگیری هویت فردی و خانوادگی.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این رمان را به علاقهمندان به ادبیات مهاجرت، کسانی که دغدغهی هویت و خاطره دارند، نویسندگان و دوستداران روایتهای خانوادگی و افرادی که با بحرانهای پیری دستوپنجه نرم میکنند، پیشنهاد میکنیم.
درباره خولیا آلوارز
خولیا آلوارز (Julia Alvarez) (متولد ۱۹۵۰) نویسنده، شاعر و جستارنویس برجستهی دومینیکنیآمریکایی است که به دلیل بررسی مفاهیمی همچون هویت، مهاجرت و زنان در بستر تاریخ و سیاست به شهرت جهانی رسیده است. آلوارز با انتشار رمان تحسینشدهی «چگونه دختران گارسیا لهجه خود را از دست دادند»، که چالشهای فرهنگی خانوادههای لاتینتبار در ایالات متحده را به شکلی ملموس روایت میکرد، ژانر ادبیات مهاجرت را متحول کرد و مورد تحسین منتقدین قرار گرفت. یکی از ماندگارترین آثار او رمان «در زمانهی پروانهها» است که به زندگی خواهران میرابال و مبارزات آنها علیه دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن میپردازد؛ اثری که او را به عنوان نویسندهای سیاسیاجتماعی تثبیت کرد. خولیا آلوارز در طول دههها فعالیت هنری، جوایز متعددی از جمله مدال ملی هنر را از آن خود کرده و به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای ادبیات معاصر تبدیل شده است.
بخشی از کتاب گورستان داستان های ناگفته
«کار در ملک متروکه در حاشیهٔ شمالی شهر را که شروع میکنند، اهالی آن محلهٔ حاشیهای حیران میمانند که آنجا چه میسازند. خیلیها میترسند که نکند دارند محوطهٔ قبلی دفع زباله در همان حوالی را با اضافه کردن این زمین، بزرگتر میکنند، نکند آن کامیونهای بزرگ و پردود، محمولهٔ زبالههایشان را آنجا خالی کنند. کپهکپه پوست خالی خوراکیها، بطریهای شکسته، ظرفهای پلاستیکی، قوطیهای زنگزده، پسماندهٔ غذاهای گندیده، همگی آنقدر روی هم تلنبار میشدند که ارتفاعشان با تپههای اطراف برابری میکرد. بعضی روزها چنان بوی گندی همهجا را برمیداشت که اهالی مجبور میشدند داخل خانههایشان بچپند و خودشان را توی کاسیتاهایشان حبس کنند. از گرما جانشان به لبشان میرسید و نیکوگیاه و ساقههای خشکیدهٔ آلوئهورا را میسوزاندند تا جلوی بوی گند را بگیرند.
وقتی ماشینهای حفاری و بولدوزرها همراه کارگران اهل هائیتی برای تخلیه و تمیزکاری زمین از راه میرسند، معلوم میشود ساختوساز جدیدی در کار است. مردم نفس راحتی میکشند. دربارهٔ ساختمانی که قرار است بسازند، شایعات زیادی بر سر زبانها میافتد.»
حجم
۳۲۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
حجم
۳۲۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه