
کتاب دنیای بی وزنی
معرفی کتاب دنیای بی وزنی
کتاب دنیای بیوزنی نوشتهی فاطمه جوانبخت اثری است که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. این کتاب با روایتی متفاوت، سفری ذهنی و فلسفی را به تصویر میکشد که در آن شخصیت اصلی در فضایی سرشار از خلأ و بیوزنی، به کشف و تجربهی هستی و هویت خود میپردازد. داستان با زبانی ساده و در عین حال عمیق، مفاهیمی چون تنهایی، آفرینش، کنجکاوی و جستوجوی معنا را در بستری خیالانگیز و نمادین روایت میکند. نویسنده با خلق فضایی انتزاعی و شخصیتهایی چون آدمک و کلاغ، مخاطب را به دنیایی میبرد که در آن هر چیز از نو کشف میشود و هر تجربه، معنایی تازه مییابد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دنیای بی وزنی
کتاب دنیای بیوزنی اثر فاطمه جوانبخت، روایتی داستانی و نمادین از تجربهی هستی و جستوجوی هویت است. داستان با حضور شخصیت اصلی در فضایی خالی و بیوزن آغاز میشود؛ جایی که هیچ چیز جز سکوت و خلأ وجود ندارد. با کشف خاک و ساختن آدمک، روند آفرینش و شکلگیری معنا آغاز میشود. نویسنده با بهرهگیری از عناصر سادهای مانند خاک، گل، نور و آب، مراحل مختلف شناخت و تجربهی جهان را به تصویر کشیده است. شخصیتها در این کتاب، هرکدام نماد بخشی از وجود انسان یا تجربههای بنیادین او هستند؛ آدمک بهعنوان مخلوقی از گل، کلاغ بهعنوان راهنما و نشانه، و خود شخصیت اصلی که در جستوجوی گذشته و هویت خویش است. روایت با حرکت از خلأ به سوی کشف عناصر طبیعی و سپس ورود به جامعهی انسانی، سیر تکامل و رشد فردی را بهگونهای استعاری و فلسفی دنبال میکند. ساختار کتاب بر پایهی تجربههای حسی، پرسشهای بنیادین و مواجهه با ناشناختهها شکل گرفته و در هر بخش، لایهای تازه از معنا و شناخت به داستان افزوده میشود.
خلاصه داستان دنیای بی وزنی
داستان دنیای بیوزنی با حضور شخصیت اصلی در فضایی خالی و بیوزن آغاز میشود؛ جایی که هیچ صدا، بو یا حسی وجود ندارد. او با کشف خاک و لمس آن، نخستین تجربهی حسی خود را به دست میآورد. این تجربه به ساختن اشکال مختلف از گل و در نهایت خلق آدمک منجر میشود؛ موجودی که بهطور شگفتانگیزی جان میگیرد و شروع به گفتوگو میکند. رابطهی میان شخصیت اصلی و آدمک، محور اصلی روایت را شکل میدهد و با ورود عناصر دیگری مانند نور، آب، گیاهان و حیوانات، جهان داستان بهتدریج غنا مییابد. شخصیت اصلی در کنار آدمک، با هر کشف تازهای مانند نور، غذا، خواب و زبان، بخشی از گذشته و هویت خود را بازمییابد. حضور کلاغ بهعنوان راهنما، آنها را به سوی کشفهای جدید هدایت میکند و ورود به جامعهی انسانی، مرحلهای تازه از تجربه و یادگیری را رقم میزند. شخصیت اصلی با کمک آدمک، زبان مردم را میآموزد، کار پیدا میکند و به تدریج با فرهنگ و زندگی اجتماعی آشنا میشود. در این مسیر، پرسشهایی دربارهی هویت، گذشته و معنای زندگی مطرح میشود و هر تجربه، لایهای تازه به شناخت شخصیتها میافزاید. داستان با تأکید بر اهمیت همراهی، کنجکاوی و پذیرش ناشناختهها، سفری استعاری از خلأ به سوی معنا و زندگی را روایت میکند.
چرا باید کتاب دنیای بی وزنی را بخوانیم؟
دنیای بیوزنی با روایتی نمادین و خیالانگیز، تجربهی هستی و جستوجوی هویت را از زاویهای تازه به تصویر کشیده است. این کتاب با بهرهگیری از عناصر ساده و روزمره، مفاهیم عمیقی چون آفرینش، تنهایی، کنجکاوی و رشد فردی را در قالب داستانی قابل لمس و تأملبرانگیز ارائه داده است. مخاطب در جریان روایت، با پرسشهای بنیادین دربارهی خود و جهان روبهرو میشود و از خلال تجربههای شخصیتها، به بازاندیشی دربارهی معنا و ارزشهای زندگی دعوت میشود. ساختار استعاری و زبان سادهی کتاب، آن را برای کسانی که به داستانهای فلسفی و تأملی علاقه دارند، جذاب و متفاوت ساخته است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای نمادین و فلسفی، کسانی که دغدغهی هویت، معنا و تجربههای بنیادین انسانی دارند و افرادی که به روایتهای متفاوت و تأملبرانگیز علاقهمندند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب دنیای بی وزنی
«اینجا هیچ چیز نیست. اینجا پر از بی وزنی است. پر از خلأ هست. نه صدایی به گوش میرسد، نه چیزی احساس میشود. بلند میشوم و به آن طرفتر میروم، باز هم هیچ چیز نیست، فقط میتوانم بخوابم، بعد از یک مدت بلند شوم. وقتی که بلند میشوم باز هم هیچ چیز نیست. نمیدانم چقدر بعد از آن افکار هست، فقط میدانم که از خواب بلند شدم، از دور یک چیزی احساس میشود. دیدم، یک چیزی مثل خاک. مثل زمین که یک چیزهایی ازش یادم میآید. انگار قبلا همچین چیزی دیده بودم. به سمتش میروم، نگاهش میکنم. لمسش میکنم، یک چیزی است که نرم است، میشود ازش برداشت. بویش به مشامم میخورد. درست است بوی خاک است، من قبلا خاک را یک جای دیگر هم دیده بودم. با دستانم از آن بر میدارم دوباره نگاهش میکنم، کمی فشارش میدهم، فکری در موردش به ذهنم نمیآید، پس رهایش میکنم. دوباره خوابم برد و بلند شدم. دوباره خلأ و هیچی. دوباره از دور آن چیز را دیدم، به سمتش رفتم، بویش به مشامم خورد، بوی خاک میدهد، دوباره ازش برداشتم، به چه درد میخورد، رهایش کردم. برداشتم، توی دستانم فشارش دادم، حس خوشایندی بود، دوباره بهش نگاه کردم، اینبار توی دستانم به سمت بالا آوردمش و عمیقا بویش کردم. حس آرامش همراه با خوشایندی بیشتری داشت. دوباره نگاهش کردم، به چه درد میخورد، رهایش کردم. همانجا نشستم، اینجا دیگر حس بی وزنی نیست، تصمیم گرفتم همانجا بمانم.»
حجم
۵۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۸ صفحه
حجم
۵۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۸ صفحه