
کتاب روح کاغذی
معرفی کتاب روح کاغذی
کتاب روح کاغذی نوشتهی علی مرشدی فهیم، مجموعهای از داستانهای کوتاه است که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. این اثر با نگاهی متفاوت و زبانی خاص، به روایت تجربهها، خاطرات و دغدغههای انسانی میپردازد و شخصیتهایی را به تصویر میکشد که در مرز میان واقعیت و خیال، با تنهایی، امید، عشق و رنجهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند. داستانهای این مجموعه، هرکدام با فضایی منحصربهفرد و روایتی گاه شاعرانه و گاه تلخ، تلاش کردهاند لایههایی از زندگی را به نمایش بگذارند که کمتر به چشم میآیند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب روح کاغذی
کتاب روح کاغذی مجموعهای از داستانهای کوتاه علی مرشدی فهیم است که با روایتی سیال و گاه درونی، به زندگی شخصیتهایی میپردازد که درگیر خاطرات، حسرتها و جستوجوی هویت خود هستند. این کتاب با بهرهگیری از زبان تصویری و جزئیات ملموس، فضایی خلق کرده که در آن مرز میان واقعیت و خیال باریک میشود. داستانها اغلب از زاویه دید اولشخص روایت شدهاند و مخاطب را به دنیای ذهنی و احساسی شخصیتها نزدیک میکنند. ساختار کتاب به گونهای است که هر داستان، جهانی مستقل دارد اما در عین حال، دغدغههایی مشترک مانند تنهایی، جستوجوی معنا، رابطه با خانواده و مواجهه با گذشته را دنبال میکند. نویسنده در این اثر، با استفاده از عناصر روزمره و خاطرات شخصی، تلاش کرده است تجربههای انسانی را به زبان داستانی بازگو کند و لحظاتی از زندگی را که معمولاً نادیده گرفته میشوند، برجسته سازد.
خلاصه داستان روح کاغذی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! روح کاغذی با روایتی از تولد و شکلگیری هویتی سرگردان آغاز میشود؛ راوی، خود را روحی میبیند که خاطراتش را روی کاغذ ثبت کرده تا شاید راهی برای بازگشت به تن گمشدهاش بیابد. داستانهای کتاب، از خاطرات کودکی و رابطه پیچیده با مادر تا مواجهه با تنهایی، خشونت، امید و ناامیدی را در قالب روایتهایی کوتاه و گاه تکهتکه پیش میبرند. شخصیت اصلی، در جستوجوی هویت و آرامش، میان گذشته و حال سرگردان است و هر بار با نشانهای تازه، بخشی از خود را بازمییابد یا از دست میدهد. روایتها با جزئیات حسی و تصویری، لحظات تلخ و شیرین زندگی را به تصویر میکشند؛ از تجربههای سادهای مانند پختن سیبزمینی تا مواجهه با مرگ، عشق، و خاطراتی که همچون زخمی کهنه، همواره با شخصیتها باقی میمانند. در برخی داستانها، مرز میان واقعیت و خیال محو میشود و راوی با اشیاء، حیوانات یا حتی سایهها گفتوگو میکند. در نهایت، کتاب تصویری از انسانی ارائه میدهد که در تلاش برای معنا بخشیدن به زندگی، با خاطرات، امیدها و شکستهایش روبهرو میشود و گاه در آستانهی تسلیم یا رهایی قرار میگیرد.
چرا باید کتاب روح کاغذی را بخوانیم؟
روح کاغذی با روایتهایی کوتاه و متنوع، تجربههایی را به تصویر کشیده که بسیاری از افراد در زندگی روزمره با آنها مواجه میشوند اما کمتر دربارهشان حرف میزنند. این کتاب با زبان تصویری و جزئیات ملموس، به لایههای پنهان احساسات انسانی سرک میکشد و مخاطب را به تأمل درباره تنهایی، هویت، خاطره و امید دعوت میکند. هر داستان، فرصتی است برای مواجهه با بخشی از خود یا دیگران؛ چه در قالب خاطرات کودکی، چه در دل بحرانهای بزرگتر زندگی. اگر علاقهمند به داستانهایی هستید که مرز میان واقعیت و خیال را جستوجو میکنند و دغدغههای انسانی را با نگاهی تازه روایت میکنند، این کتاب میتواند تجربهای متفاوت و تأثیرگذار باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه با مضامین هویت، خاطره، تنهایی و جستوجوی معنا علاقه دارند. همچنین به افرادی که دغدغههای ذهنی و احساسی را در قالب روایتهای متفاوت و گاه شاعرانه دنبال میکنند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب روح کاغذی
«از اون روزا فقط همینقدر یادمه که از بغل مامانم جم نمیخوردم. همین و بس! یعنی اگه بخوام از اون نگاه شاعرانهای که بیشتر وقتها یخم میکنه فاصله بگیرم، باید اینجوری اعتراف کنم: نه عطری از مامان توی دماغ پرز گرفتهم مونده، نه خاطرهٔ خاصی که با مرورش تنم مورمور بشه. هیچی. هیچ چی! هرچی بیشتر فکر میکنم… بعدِ تمام راهی که اومدم… به این نتیجه میرسم که تنم رو همونجا، تو اون غارِ نفسگیر جا گذاشتم؛ جایی که زمینِ سفتش دستای مامان بود و شکمِ غرغروش هم چهاردیواری امنم. مخفیگاهی که تمام ورودیهاش با چادرِ مشکی مامان پوشیده میشد و تنها هواخورش، سوراخ کوچیکی بود نزدیک چونش. اونم فقط اگه خوششانس بودم و مامان گیرهٔ فلزی رنگورورفتهش رو پیدا نمیکرد! گیرهٔ احمقی که با جستوخیزهای بیموردش، از بین دستهٔ مبل، زیر تخت، یا حتی لای وسایل بیربط سر درمیآورد و مدام به منِ زبونبسته چشمک میزد. تمام چیزی که از اون وقتا یادمه، همینه؛ همین و بس! تادااا! درسته! حالا میفهمم چرا همیشه نادیدهم میگیرن… چون من تنم رو تو اون غار جا گذاشتم. من… من… من یه روح سرگردونم! روحی که همهٔ خاطراتشو روی کاغذای سفید نوشته تا از تنهایی دربیاد، خودش رو نشون بده؛ تا شاید یکی همصحبتش بشه، شاید یکی، فقط یکی… از بین اون همه آدمی که هر روز بهش طعنه میزنن، نگاهش کنه. آره… من یه روحِ کاغذیام!»
حجم
۸۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۳۰ صفحه
حجم
۸۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۳۰ صفحه
نظرات کاربران
اثری فاخر از نویسندهای درجه یک؛
👏👏🌹
وقتی نیازی به در آغوش گرفتنِ دیگران نداشته باشی، دوست داشتنشان کار سادهای میشود. روح کاغذی
مجموعه داستانه بی گ معنی و بی سر و ته مخصوصا اولی ک اصلا نفهمیدمش