
کتاب استارفل
معرفی کتاب استارفل
کتاب استارفل (ویلو مارس و روز گمشده) نوشته دامنیک والنته و ترجمه حسین حضرتی و رمانی فانتزی و ماجراجویانه است که نشر کتاب چار آن را در سال ۱۴۰۴ منتشر کرده است. این رمان که برای کودکان بالای ۹ سال نوشته شده، داستان دختری نوجوان به نام ویلو ماس را روایت میکند که در دنیایی جادویی با قدرتی خاص زندگی میکند؛ قدرتی که شاید در نگاه اول چندان چشمگیر نباشد، اما نقش مهمی در ماجراهای اثر ایفا میکند. این رمان سرشار از عناصر جادویی و شخصیتهای عجیب در بستر روابط خانوادگی است و با طنز و تخیل، دنیایی فانتزی را پیش روی خواننده میگذارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب استارفل اثر دامنیک والنته
کتاب استارفل (ویلو مارس و روز گمشده) نوشتهی دامنیک والنته، رمانی معاصر و فانتزی و پرماجرا را در بستری از جادو و زندگی روزمره روایت میکند. اثر در باب ویلو ماس، دختری نوجوان با قدرتی غیرمعمول است. او میتواند چیزهای گمشده را پیدا کند. این قدرت در مقایسه با تواناییهای جادویی دیگر اعضای خانوادهاش، چندان چشمگیر به نظر نمیرسد، اما بهتدریج اهمیت آن در روند رمان آشکار میشود. کتابْ دنیایی جادویی و فانتزی را ارائه کرده است که در آن جادوگران، هیولاها و موجودات عجیب زندگی میکنند. نویسنده روابط خانوادگی، رقابتها و دغدغههای نوجوانان را با عناصر جادویی در هم آمیخته است.
کتاب استارفل با روایت خطی و فصلبندی مشخص، خواننده را قدمبهقدم با ویلو همراه میکند؛ از زندگی روزمرهاش در کنار خانواده تا مواجهه با معمایی عجیب؛ گمشدن یک روز از هفته. در این مسیر، شخصیتهایی مانند مورگ وین، جادوگر مرموز و آزوین، هیولای زیر تخت، به داستان رنگوبوی تازهای میبخشند. رمان استارفل (ویلو مارس و روز گمشده) با ترکیب طنز، تخیل و دغدغههای هویتی، دنیایی خلق کرده است که هم برای نوجوانان و هم برای علاقهمندان به داستانهای فانتزی جذابیت دارد. عنوان این کتاب در زبان مبدأ عبارت است از Willow Moss and the Lost Day. این رمان برای کودکان بالای ۹ سال نوشته شده و نخستین رمان از مجموعهی فانتزی استارفل است.
خلاصه داستان استارفل
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
رمان با معرفی ویلو ماس آغاز میشود؛ دختری که در خانوادهای جادویی متولد شده اما قدرتش، یعنی یافتن چیزهای گمشده، در مقایسه با قدرتهای خواهران و مادرش چندان چشمگیر نیست. ویلو با این احساس که استعدادش کمارزش است، روزهایش را در کنار خانواده و مادربزرگش، ننهفلاسی، میگذراند. ماجرا زمانی آغاز میشود که مورگ وین، جادوگر بدنام و مرموز، بهسراغ ویلو میآید و از او میخواهد معمایی عجیب را حل کند؛ سهشنبهای از هفته گم شده و هیچکس چیزی از آن روز به یاد نمیآورد. مورگ معتقد است این اتفاق میتواند پیامدهای خطرناکی برای دنیای استارفل داشته باشد. ویلو با وجود تردیدها و ترسهایش، تصمیم میگیرد به مورگ کمک کند. او سفری پرخطر را آغاز میکند. در این مسیر، آزوین، هیولای زیر تخت و تنها دوست ویلو نیز همراه اوست. رمان از مواجهه با جادوگران دیگر و برادران وال تا تلاش برای یافتن پسبین (کسی که گذشته را میبیند)، پر از چالش و طنز و لحظات احساسی است. ویلو در این سفر نهتنها با دنیای جادویی و خطراتش روبهرو میشود، بلکه با هویت و ارزش واقعی خود نیز آشتی میکند.
چرا باید کتاب استارفل را بخوانیم؟
رمان استارفل (ویلو مارس و روز گمشده) با ترکیب فضای فانتزی، طنز و دغدغههای نوجوانان، تجربهای دیگر از داستانگویی را ارائه میدهد. شخصیتپردازیها و روابط خانوادگی واقعگرایانه، کتاب را از کلیشههای رایج دور کرده است. قدرت جادویی ویلو که در ابتدا بیاهمیت به نظر میرسد، بهتدریج به نقطهی قوت و محور اصلی روایت تبدیل میشود و پیامهایی دربارهی پذیرش خود، ارزش تفاوتها و اهمیت دوستی را منتقل میکند. داستان همراه با عناصر جادویی و موجودات عجیب، کودکان بالای ۹ سال را به دنیایی میبرد که در آن هر چیزی ممکن است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب استارفل (ویلو مارس و روز گمشده) به کودکان (بالای ۹ سال) و نوجوانان، دوستداران آثار فانتزی و کسانی که درمورد هویت و پذیرش خود میاندیشند، پیشنهاد میشود. همچنین این رمان فانتزی معاصر به کسانی که بهدنبال داستانهایی با شخصیتهای زن قوی و روابط خانوادگی پیچیده هستند، توصیه شده است.
درباره دامنیک والنته
دامنیک والنته (Dominique Valente) نویسندهای معاصر است که در آفریقای جنوبی بزرگ شده، دورهای کوتاه در ۲۰سالگی خود را به روزنامهنگاری گذرانده و حدود ده سال در این حرفه فعالیت کرده است. او در نهایت تصمیم گرفت به نوشتن داستانهایی دربارهی جادوگران و هیولاهای بدخلق روی بیاورد. این نویسنده علاوهبر نام اصلی خود، با نام مستعار لیلی گراهام نیز به نوشتن آثار داستانی پرفروش پرداخته است. دامنیک والنته به هیولاهای بداخلاق، اژدهای عجیبغریب، جادو، باغهایی که زمزمه میکنند و خانههایی که نفس میکشند علاقهی بسیاری دارد. ناتوانی جسمی او تا حدی الهامبخش خلق مجموعه رمان استارفِل برای کودکان و نوجوانان بوده است. این اثر را استعارهای از تجربهی نویسنده در دوران رشد (تجربهی متفاوتبودن) دانستهاند. مسیر شخصیت ویلو و دوستانش در این مجموعه، بازتابی از سفر شخصی نویسنده بهسوی پذیرش خویشتن به شمار میآید.
این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
کتاب استارفل (ویلو مارس و روز گمشده) در فهرست اولیهی جایزهی برنفورد بوز قرار گرفته است. این یکی از معدود جوایزی است که هم نویسنده و هم ویراستار را مورد تقدیر قرار میدهد.
نظر افراد یا مجلههای مشهور درباره این کتاب چیست؟
- School Library Journal: مجموعهی فانتزی استارفل با خیالپردازی، شوخطبعی و پیچشهای غافلگیرکننده، بیتردید، به موفقیتی بزرگ تبدیل خواهد شد و خوانندگان را مشتاقانه در انتظار جلد بعدی نگه میدارد.
- Kirkus Reviews: جهان گرم و صمیمی و شخصیتپردازیهای آشنای این اثر، کتابی شیرین و آرامشبخش خلق کرده است.
- YA Books Central: این اثر فانتزی منحصربهفرد، سفری فوقالعاده در مسیر اعتمادبهنفس، ماجراجویی و جادو است. این کتاب به دوستداران آثار رولد دال و شل سیلورستاین توصیه میشود.
بخشی از کتاب استارفل
««نمیخوام دوپاره برگردم به کوهستان ابر. اصلاً گوش ویدی؟ نباید بریم اونورها. از اون صَخرههای گنده که روی هوان و دورشون هیچکی نیست ویترسم. وحشت ویکنم! چشمهام درست نویبینه. ببین، جاهای تاریک رو دوست دارمها... ولی نه جاهای تاریکی که قِل پخوری بیفتی...»
ویلو با سگرمههای درهم آزوین را نگاه کرد و پرسید: «کوهستان ابر؟ ما که اونطرفی نمیریم.» بعد خندید. قصهچین را درآورد. عقربهاش روی «انتظارش میرفت» بود. رنگ آزوین از سبز به نارنجی برگشت. معلوم بود از دهانلقیاش عصبانی است. ویلو حدس زد: «آها! مسیرمون از اونجا میگذره؟»
آزوین جواب نداد. عوضش با پنجه چشمهایش را گرفت و زیپ ساک را محکم بست. ویلو صدای آزوین را میشنید که زیرلب با زبان دورفی باستان به بخت و اقبال و دهان گشادش بدوبیراه میگفت. چیزی هم دربارهٔ حیفنانبودن گفت که ویلو درست سر درنیاورد.
ویلو واقعاً دلش میخواست به ماجراجوییاش ادامه بدهد، اما روز پرحادثهای داشت و خستهوکوفته بود. حتی چشمهایش را بهزور باز نگه داشته بود. پیشنهاد داد شب را همانجا صبح کنند. درست قبل از اینکه خوابش ببرد، شنید که آزوین نفس راحتی کشید. روی تخت چوبی کوچک دراز کشیده و ساکش را در آغوش گرفته بود. هوا بوی گل میداد.»
حجم
۳٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۵۷ صفحه
حجم
۳٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۵۷ صفحه