
کتاب دزد کچل
معرفی کتاب دزد کچل
کتاب دزد کچل (The Bald Bandit) نوشته ران روی، در مورد سه دوست به نامهای دینک، جاش و روث رز است که درگیر ماجرای دزدی از بانک میشوند و بازی کودکانهشان در شب هالوین به کشف رازی جدی و خطرناک تبدیل میشود. نویسنده به کمک گفتوگوهای زنده، شوخیهای کودکانه، و موقعیتهای بامزه، ماجرایی پلیسی را در بستری کاملاً روزمره و آشنا روایت کرده و مفاهیمی مثل دوستی، شجاعت، حس مسئولیت، و انصاف را ستایش میکند. شهناز ایلدرمی این داستانی معمایی و پرهیجان را برای نشر گلآذین ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دزد کچل
کتاب دزد کچل ماجرای پلیسیمعماییای است که ران روی در قالب فصلهایی کوتاه روایتشان کرده است و در آن سه کودک کنجکاو، نقش اصلی را در حل یک پروندهی سرقت بازی میکنند. داستان در شهر خیالی گرین لان میگذرد؛ جایی که همهچیز در ظاهر آرام است اما دزدی از بانک شهر این آرامش را بههم میزند. هر کتاب فصل با یک گره کوچک یا کشف تازه تمام میشود تا خواننده را به ادامهی ماجرا بکشاند. قصه از جایی شروع میشود که مردی که خود را کارآگاه ردی معرفی کرده، سراغ دینک، جاش و روث رز میآید و از آنها میخواهد پسری را پیدا کنند که هنگام سرقت بانک از دزد فیلم گرفته است؛ در عوض هم به هر کدامشان مژدگانی قابلتوجهی وعده میدهد. همین پیشنهاد، سه دوست را وارد دنیای جستوجو، حدسزدن، نقشهکشیدن و روبهروشدن با خطر میکند. در دزد کچل فضای یک شهر کوچک، روابط همسایهها، حالوهوای مدرسه، هالوین و بازیهای بچهها در کنار تعقیب و گریز یک دزد بانک کنار هم قرار گرفته است. در کنار خط اصلی ماجرا، کتاب به جزئیاتی مثل مشکلات مالی خانوادهها، پساندازکردن برای دانشگاه، و تصمیم بچهها برای بخشیدن سهم مژدگانی خود به دوستشان هم پرداخته است که به داستان عمق عاطفی میدهد.
خلاصه داستان دزد کچل
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان از جایی شروع میشود که دینک در حال آمادهشدن برای هالوین است و همراه دوستش جاش دربارهی لباس خونآشامی و هیولای لجنزار شوخی میکند. همسایهشان روث رز هم با لباس و کلاهگیس الویس به آنها ملحق میشود. در همین شلوغی، مردی شیکپوش و سبیلو که خودش را کارآگاه ردی معرفی میکند، دم در خانهی دینک ظاهر میشود. او توضیح میدهد که هنگام دزدی از بانک، پسری دبیرستانی با موی قرمز از دزد فیلم گرفته و بانک او را استخدام کرده تا آن پسر و فیلم را پیدا کند. کارآگاه ردی از بچهها میخواهد در دبیرستان دنبال این موقرمز لاغر بگردند و در ازای پیدا کردن فیلم، به هر کدام صد دلار مژدگانی میدهد. سه دوست با هیجان قبول میکنند و فردای آن روز، اطراف دبیرستان را مثل یک عملیات پلیسی بین خودشان تقسیم میکنند. آنها با چند نوجوان موقرمز حرف میزنند اما به نتیجهای نمیرسند. بعد تصمیم میگیرند از شلوغی شب هالوین استفاده کنند از همسایهها دربارهی نوجوانی لاغر با موی قرمز بپرسند. با وجود گشتن در خیابانها و سرزدن به خانههای مختلف، باز هم سرنخی پیدا نمیشود.
صبح روز بعد، مشکل شخصی دینک با موهای سیاهشدهاش بهخاطر واکس کفش، او را به آرایشگاه هوارد میکشاند. همانجا است که میفهمد نوجوانی موقرمز چند روز قبل با عجله آمده و از هوارد خواسته همهی موهایش را بتراشد. هوارد که همهی موقرمزهای شهر را میشناسد، اسم آن پسر را لو میدهد: لاکی اولری، نوجوانی که با مادر و چند خواهر و برادرش در خیابان رابین زندگی میکند. دینک، جاش و روث رز به خانهی او میروند و در میان شلوغی بچههای ککمکی و موقرمز، لاکی را پیدا میکنند؛ پسری قدبلند که حالا فقط کرکهای قرمز روی سرش مانده است. لاکی اعتراف میکند همان کسی است که از دزد فیلم گرفته اما از تحویلدادن نوار میترسد، چون دزد هنگام فرار مستقیم به او نگاه کرده و او میترسد شناسایی شود...
چرا باید کتاب دزد کچل را بخوانیم؟
مهمترین ویژگی این کتاب، ترکیب کردن ماجرای پلیسی با دنیای روزمرهی بچهها است که باعث میشود فضای داستان هم آشنا باشد هم پرهیجان. ریتم تند فصلها، دیالوگهای کوتاه، و صحنههای متوالی جستوجو، فرار و روبهروشدن با دزد، خواندن داستان را برای کسانی که حوصلهی توضیحات طولانی ندارند آسان میکند. در عین حال، طنز ملایم در توصیفها و گفتوگوها، فضای داستان را از خشکی یک پروندهی جنایی دور نگه میدارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن دزد کچل را به نوجوانانی پیشنهاد میکنیم که به داستانهای معمایی و ماجراجویانه علاقه دارند و از دنبالکردن سرنخها و حدسزدن هویت مجرم لذت میبرند؛ همینطور به والدین و مربیانی که به دنبال متنی داستانی برای گفتوگو دربارهی اعتماد و تصمیمگیری اخلاقی با نوجوانان هستند.
بخشی از کتاب دزد کچل
«دینک با واکس کفش سیاهی که به موهایش مالیده بود و دندانهای مصنوعی در دهانش شبیه دراکولا شده بود.
مادرش از یک بارانی قدیمی برایش شنلی درست کرده بود. او داشت شنل را دور گردنش گره میزد که زنگ در به صدا درآمد.
موجود عجیبی روی بالکن خانه ایستاده بود. آن چیز با پارچه سبز پیچیده شده بود. دستههای موی قرمز از بالای سرش بیرون زده بودند.
آن چیز پرسید: "چطور شدم؟"
دینک دندانهای مصنوعی را از دهانش درآورد و خندید و گفت: "شبیه یه جور سبزی عجیب هستی. نصفت هویجه، نصفتم مارچوبه."
جاش تلوتلو خوران وارد خانه شد و گفت: "تو خیلی خوب شدی دینک. خونی که از چونهت ریخته رو دوست دارم."
دوباره صدای زنگ در بلند شد. این بار یک اِلویس کوچک بود. روث رز لباسی سفید به تن داشت که همه جایش پولکی بود. او حتی یک گیتار کوچک هم آورده بود. کلاه گیس اِلویسی او باعث شده بود پنج سانت بلندتر به نظر بیاید.
روث رز دستی روی گیتارش کشید و صدای آن را درآورد.
او در حالی که تعظیم میکرد گفت: "خیلی ممنونم، خانمها و آقایان."
دینک گفت: "بیا تو اِلویس. باید قبل از این که وارد عمل بشیم، دربارهٔ عملیات موقرمز حرف بزنیم."»
حجم
۹٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۹٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه