
کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمی گیرد؟
معرفی کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمی گیرد؟
کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمی گیرد؟ نوشته علیرضا رییسیان امیری توسط نشر سنجاق بهصورت الکترونیکی منتشر شده است. این اثر با نگاهی فلسفی و روانشناسانه، به چرخههای تکرار در زندگی فردی و جمعی انسان میپردازد و تلاش میکند با ترکیب صدای عقل و جان، مخاطب را به تأمل دربارهی ریشههای تکرار اشتباهات، وسوسهی میانبرها و نبردهای درونی دعوت کند. نویسنده فصلهایی مستقل اما مرتبط را پیش روی مخاطب میگذارد که هرکدام به یکی از ابعاد تکرار، جبر، اختیار، وسوسه و میدان جنگ ذهن میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمی گیرد؟
کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمیگیرد؟ نوشتهی علیرضا رییسیان امیری و اثری است که با رویکردی تأملبرانگیز به چرخههای تکرار در زندگی انسان میپردازد. این کتاب با فصلهایی که میتوانند مستقل خوانده شوند، به بررسی مفاهیمی همچون فریب زمان، توهم آزادی، وسوسهی میانبرها و میدان جنگ درون پرداخته است. نویسنده با بهرهگیری از مثالهای علمی، فلسفی و تجربی تلاش کرده است تضادهای بنیادین زندگی را به تصویر بکشد؛ تضادهایی میان جبر و اختیار، واقعیت بیرونی و معنای درونی و میان میل به پیشرفت سریع و ضرورت صبر و ظرفیتسازی. کتاب، خواننده را به مکث و صداقت دعوت میکند و از او میخواهد بهجای جستوجوی نسخههای آماده، با تردیدها و پارادوکسهای زندگی روبهرو شود. نویسنده در این مسیر نه راهحل قطعی ارائه میدهد و نه میانبری معرفی میکند؛ بلکه با روایتهایی از تجربهی زیسته، مخاطب را به کشف چرایی تکرارها و یافتن معنای شخصی در دل تضادها فرا میخواند.
خلاصه کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمی گیرد؟
کتاب به بررسی چرخههای تکرار در تاریخ و زندگی فردی میپردازد. نویسنده با طرح مفهوم فریب زمان و توهم آزادی نشان میدهد که انسانها اغلب در توهم انتخاب و آزادی به سر میبرند؛ درحالیکه بسیاری از تصمیمها و مسیرها پیشتر توسط عوامل بیرونی و درونی تعیین شدهاند. او با مثالهایی از فیزیک و تجربهی انسانی، فاصلهی حقیقت و واقعیت را به تصویر میکشد و تأکید میکند که آزادی واقعی نه در ساختن انتخابهای تازه، بلکه در فهمیدن چرایی انتخابهاست. در فصل دوم وسوسهی میانبرها و میل به رسیدن سریع بدون طی مسیر و رنج به نقد کشیده میشود. نویسنده با اشاره به تجربههای فردی و جمعی هشدار میدهد که هر میانبری بهایی دارد و ظرفیتْ پیشنیاز قدرت و موفقیت است. او نشان میدهد که رشد و آرامش نتیجهی پذیرش درد و مسئولیت است و هر دستاوردی که بدون ریشه و صبر به دست آید، سایهای از سقوط و پوچی به دنبال دارد. در فصل سوم میدان جنگ درون و نبردهای ذهنی و روانی انسان بررسی شده. نویسنده با تأکید بر نقش فرمانروای پنهان ذهن، به اهمیت شناخت، سکوت و ابتکار در مواجهه با تکرارها و شکستها میپردازد. او بیان میکند که پیروزی واقعی زمانی رخ میدهد که فرد بتواند چرخهی تکرار اشتباهات را بشکند و قواعد بازی زندگی را خود بنویسد. کتاب مخاطب را به بیداری، مکث، صداقت و پذیرش مسئولیت دعوت میکند و نشان میدهد که رهایی از تکرار، تنها با فهمیدن و آشتی با تضادهای درونی و بیرونی ممکن است.
چرا باید کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمی گیرد؟ را بخوانیم؟
این کتاب با ترکیب نگاه فلسفی و روانشناسی به دغدغهای مشترک در زندگی انسانها میپردازد؛ اینکه چرا اشتباهات و رنجها بارها تکرار میشوند. نویسنده مفاهیمی چون جبر، اختیار، وسوسهی میانبرها و نبردهای ذهنی را بهگونهای مطرح کرده است که مخاطب میتواند آنها را در زندگی روزمرهی خود بازشناسد. کتاب نه نسخهای آماده ارائه میدهد و نه راهحلهای سریع؛ بلکه با دعوت به مکث و صداقتْ فرصتی برای تأمل و بازنگری در چرخههای تکرار و انتخابهای فردی فراهم میکند. ویژگی شاخص این اثر، تلفیق صدای عقل و جان و تأکید بر پذیرش تضادها و ساختن معنا در دل آنهاست؛ رویکردی که میتواند برای کسانی که بهدنبال فهم عمیقتر خود و جهان هستند، الهامبخش باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی تکرار اشتباهات، جستوجوی معنا در زندگی یا میل به رهایی از چرخههای ذهنی و رفتاری را دارند. همچنین این اثر برای علاقهمندان به فلسفه، روانشناسی، خودشناسی و کسانی که بهدنبال تعادل میان عقل و احساس در تصمیمگیریهای خود هستند، مناسب است.
بخشی از کتاب آیا بشر از این همه تکرار درس نمی گیرد؟
«فصل هفتم: مرگ و معنا
اگر مرگ نبود، زندگی چه بهایی داشت؟
شاید این سادهترین پرسش و در عین حال، عمیقترین زخم هستی باشد. ما همه در حال دویدنیم؛ برای پول، برای جایگاه، برای رؤیاهایی که نمیدانیم از آنِ ما هستند یا نه. اما در میانهٔ این دویدنها، یک حقیقت آرام و بیصدا، پشت سرمان قدم میزند؛ حقیقتی که همواره هست اما هیچوقت برایش جا باز نمیکنیم: پایان.
ما از مرگ میترسیم، اما شاید این ترس، تنها دلیل معنا داشتن زندگی است. اگر همهچیز جاودانه بود، آیا عشق، امید، یا حتی تلاش، مزهای داشت؟
چه چیزی به لحظهها ارزش میدهد جز نایابیشان؟ چه چیزی قلب ما را برای یک «امروز» تندتر میتپاند، جز دانستن اینکه شاید فردایی در کار نباشد؟
این فصل، دعوتی است برای مکث؛ برای نگاه کردن به حقیقتی که همیشه سعی کردهایم پشت مشغلهها پنهانش کنیم. نه برای آنکه بترسیم، بلکه برای اینکه بفهمیم: مرگ، سایه نیست؛ چراغی است که اگر به آن خیره شوی، مسیر را نشان میدهد.
آیا جرأت داری مرگ را به جای دشمن، به عنوان استاد ببینی؟»
حجم
۱۱۹٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه
حجم
۱۱۹٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه
نظرات کاربران
کتاب عالی ای و هرچقدر جلوتر میری بیشتر حس نویسنده رو متوجه میشی. کتابی ای که شاید در عین روانی پیچیدگی خودش رو داره که چیزهایی رو میگه که تاالان بهش فکر نکردی. در نهایت کتاب فوق العاده ای
کتاب سادهخوان نیست، ولی تصنعی و سنگیننمایی هم نداره. بیشتر از اینکه بخواد نسخه بده یا نصیحت کنه، آدم رو روبهروی خودش مینشونه و مجبور میکنه به تکرارهایی که تو زندگیش داره فکر کنه. بعضی جملههاش رو چند بار خوندم، نه چون