
کتاب گمشده
معرفی کتاب گمشده
کتاب گمشده نوشته صدف هاشمی توسط انتشارات متخصصان منتشر شده است. این رمان فارسی با محوریت زندگی شخصیتهایی چون علی، نرگس و مینا، به روایت فرازونشیبهای خانوادگی، عشق، فقدان و جستوجوی هویت میپردازد. داستان در بستر روستا و شهر، با نگاهی به روابط خانوادگی و اجتماعی، بهویژه تأثیر فقدان مادر و مهاجرت، شکل میگیرد. روایت کتاب با زبانی ساده و توصیفاتی ملموس، فضای زندگی طبقهی متوسط و دغدغههای نوجوانان و جوانان را به تصویر کشیده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گمشده
کتاب گمشده، رمانی از صدف هاشمی، داستانی خانوادگی و اجتماعی را روایت میکند که در بستر روستا و شهر جریان دارد. کتاب با تمرکز بر زندگی علی، پسری نوجوان که پس از مرگ مادرش با چالشهای عاطفی و اجتماعی روبهرو شده، آغاز میشود. روایت با بازگشت به گذشته و مرور خاطرات تلخوشیرین علی، بهتدریج شخصیتهای دیگر مانند نرگس (خواهر علی) و مینا (دوست و معشوقهی علی) را وارد داستان میکند.
ساختار کتاب حاضر مبتنیبر روایت خطی و گاه بازگشت به گذشته است و با توصیف دقیق فضاها و احساسات، خواننده را درگیر زندگی شخصیتها میکند. دغدغههای اصلی کتاب حول محور فقدان، عشق، مهاجرت، هویت و تلاش برای رهایی از سرنوشت ناخواسته میچرخد. صدف هاشمی با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی و اجتماعی، تصویری واقعگرایانه از جامعهی معاصر ارائه داده است.
خلاصه داستان گمشده
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان گمشده با علی، پسری نوجوان، آغاز میشود که در گرمای تابستان و شلوغی گاراژ روستا، عازم سفری به تهران است. علی پس از مرگ مادرش، مسئولیت نگهداری از خواهر نوزادش، نرگس، را بر عهده میگیرد و با پدری که بهسرعت دوباره ازدواج میکند، احساس تنهایی و بیگانگی میکند. خاطرات تلخ کودکی، مراسم عزاداری مادر و ورود نامادری به خانه، علی را به پسری منزوی تبدیل میکند. تنها دلخوشی او، عشق پنهانش به مینا، دختر همسایه، است که رابطهشان بیشتر با نامهنگاری و وعدههای آینده شکل میگیرد.
با مهاجرت خانوادهی مینا به شهر، علی دچار افسردگی میشود و تنها ارتباطش با مینا از طریق نامه ادامه مییابد تا اینکه ناگهان نامهها قطع میشود. در همین زمان، نرگس نیز با مشکلات خانوادگی روبهرو میشود؛ پدر تصمیم میگیرد او را به ازدواج با اسد، برادر زن دومش، وادار کند. نرگس که نمیخواهد قربانی این تصمیم شود، از خانه فرار میکند و به تهران میرود. سرنوشت او را به زنی به نام زری میرساند که به دختران غریب کمک میکند و برایش کاری در کارگاه خیاطی پیدا میکند.
در بخش دیگری از داستان، مینا پس از تصادفی شدید، دچار فراموشی و معلولیت میشود و خانوادهاش با امید به بازگشت او به زندگی، از او مراقبت میکنند. مینا در تلاش برای بازیابی هویت و خاطراتش، با چالشهای روحی و جسمی دستوپنجه نرم میکند. در بیمارستان، نرگس و مینا بهطور اتفاقی یکدیگر را میبینند و این دیدار، خاطرات گذشته را برای هر دو زنده میکند. روایت با تمرکز بر دوستیهای تازه، تلاش برای بازسازی زندگی و امید به آینده، ادامه مییابد. داستان با نمایش پیوندهای عاطفی، رنجهای پنهان و جستوجوی هویت، تصویری از زندگی جوانان در مواجهه با بحرانهای خانوادگی و اجتماعی ارائه میدهد.
چرا باید کتاب گمشده را بخوانیم؟
کتاب گمشده با روایت چندلایه و شخصیتپردازی دقیق، تصویری ملموس از تأثیر فقدان، مهاجرت و جستوجوی هویت در زندگی نوجوانان و جوانان ارائه داده است. کتاب با پرداختن به موضوعاتی مثل عشق، خانواده، تنهایی و تلاش برای رهایی از سرنوشت ناخواسته، فضایی آشنا و قابللمس برای خواننده میسازد. توصیف جزئیات زندگی روزمره، روابط پیچیدهی خانوادگی و اجتماعی و نمایش احساسات متضاد شخصیتها، از ویژگیهای شاخص این اثر است؛ همچنین روایت همزمان زندگی چند شخصیت و تلاقی سرنوشت آنها، به داستان عمق و جذابیت بخشیده است. خواندن این کتاب فرصتی برای همدلی با شخصیتهایی است که در جستوجوی معنا و آرامش، با چالشهای بزرگ زندگی روبهرو میشوند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب گمشده به علاقهمندان داستانهای خانوادگی و اجتماعی، کسانی که دغدغهی هویت، مهاجرت، فقدان یا روابط پیچیدهی خانوادگی دارند و نوجوانان و جوانانی که با بحرانهای عاطفی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب گمشده
«اواخر تابستان بود و هوا بهشدت گرم. داخل گاراژ مسافربری روستا، تعداد زیادی مسافر در هیاهو بودند. هرکسی به طرفی میرفت، انگار که قیامت شده: دختربچهای گریهکنان بهدنبال مادرش میدوید و مادر باعجله دست دختر را میکشید و با خودش بهطرف اتوبوس میبرد؛ پیرمردی بهطرز ناشیانهای ساز میزد؛ دخترکی ژندهپوش میرقصید و گدایی میکرد و در این هیاهو پسری با پاهای لرزان و شانههای افتاده بدون توجه به اطراف، بهطرف گیشهی بلیتفروشی میرفت. وقتی به گیشه رسید، به مرد چاق داخل گیشه نگاهی انداخت. لحظهای فراموش کرد که برای چه آمده و مبهوت به مرد نگاه کرد. بلیتفروش که مردی چاق با موهای فر بود و سبیلش تا نزدیک چانهاش آمده بود با چشمان درشت و با تعجب، کمی به پسر نگاه کرد و بعد با عصبانیت، تابی به سبیلش داد و گفت: «آهای یارو! حالت خوبه؟ بنال دیگه!»
حجم
۴۶۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۴ صفحه
حجم
۴۶۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۴ صفحه