
کتاب آفتاب بر گلوی گندم ها شکوفه می دهد
معرفی کتاب آفتاب بر گلوی گندم ها شکوفه می دهد
کتاب آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد نوشتهی معصومه سیاهپشت خاچکی مجموعهای از شعرهای معاصر فارسی است که نشر متخصصان آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب شعر آزاد و کوتاه، جهان شاعرانهای سرشار از تصویر، طبیعت، عشق، رنج و رؤیا را پیش چشم میآورد و در کنار شعرها، داستانی نمادین و چند صفحه تصویر و یادداشت پایانی نیز دارد. زبان اثر سرشار از ترکیبهای تازه و پیوند مداوم عناصر طبیعی با تجربههای انسانی است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آفتاب بر گلوی گندم ها شکوفه می دهد
کتاب آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد اثری از معصومه سیاهپشت خاچکی است که در آن، شعر، روایت و یادداشتهای شخصی در کنار هم قرار گرفتهاند و چشماندازی یکپارچه از جهان ذهنی شاعر ساختهاند. در مقدمه، نویسنده از «سفر از خاک به افق، از سکوت به نغمه» سخن گفته است و کتاب را تلاشی برای گفتوگو با جهان، شنیدن آرزوی رهایی و امید و عشقی معرفی کرده است که از مرزهای زمان و مکان عبور میکند. در همان صفحات آغازین، طبیعت بهعنوان معلم اصلی معرفی شده است؛ جایی که هر برگ، فلسفهای پنهان و هر درخت، پلی میان زمین و آسمان است. در کتاب آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد شعرها در چند بخش پراکندهاند و عناوینی مانند «زندگی کوچک من»، «بازمانده»، «درختان در رؤیا»، «انسان بمان»، «جنون شب»، «آب عریان به گلوی آواز تیغ میکشد»، «آسرین زیبای من»، «فراموش خواهی کرد»، «آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد»، «اساطیر»، «خرافه»، «سایهها سرفه میکنند»، «جوانهها در آفاق»، «دشتهای آرزو» و «ای انسان؛ به چه میاندیشی؟!» در میان آنها دیده میشود. در بخش پایانی کتاب آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد داستانی نمادین با عنوان «مینا و پلنگ» آمده است که در فضایی کوهستانی و روستایی، پیوند عشق، طبیعت و خشونت انسانی را روایت کرده است و سپس چند صفحه به معرفی تابلوها، دستنوشتهها و اهدای آثار شاعر به موزهی مردمشناسی کندلوس اختصاص یافته است.
خلاصه کتاب آفتاب بر گلوی گندم ها شکوفه می دهد
کتاب آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد جهانی میسازد که در آن گندم، درخت، سیب، قاصدک، دریا، نهنگ، پرنده و کوه، همزمان نشانههای طبیعت و آینهی سرنوشت انساناند. شعرها از «زندگی کوچک من» و رنجهای شخصی آغاز میشوند، به جنگ، ویرانی، فراموشی، تبعید و مرگ سر میزنند و در عین حال، مدام از امید، آزادی، عشق و امکان دوبارهزادهشدن سخن گفتهاند. در بسیاری از قطعهها، خورشید و گندم نماد رهایی و رویشاند و کرکس، زمستان، سنگ و موریانه چهرهی خشونت و فرسایش را به خود گرفتهاند. در میانهی کتاب، روایت «مینا و پلنگ» این مضمونها را در قالب داستانی کوتاه و تلخ بازتاب داده است؛ داستان دختری آوازخوان و پلنگی شیفتهی صدا که قربانی ترس و خشونت آدمها میشوند و در پایان، عشق بهصورت ریشهای جاودان در خاک و افق باقی میماند.
چرا باید کتاب آفتاب بر گلوی گندم ها شکوفه می دهد را بخوانیم؟
خواندن آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد فرصتی است برای دیدن دوبارهی طبیعت و انسان در آینهی هم. این اثر با تصویرهای پررمزوراز، رابطهی عشق، خشونت، مرگ، امید و آزادی را در قالب شعر و روایت پی میگیرد و نشان داده است چگونه میتوان از دل رنج، زبانی سرشار از رویش و نور ساخت.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن آفتاب بر گلوی گندمها شکوفه میدهد به دوستداران شعر معاصر فارسی، علاقهمندان به تصویرپردازیهای طبیعتمحور، کسانی که به پیوند ادبیات و تجربههای زیستهی جمعی و فردی توجه دارند و مخاطبانی که از متنهای نمادین و چندلایه لذت میبرند پیشنهاد میشود.
حجم
۱۷٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
حجم
۱۷٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه