معرفی و دانلود رایگان کتاب سایه مهتاب
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سایه مهتاب
off

کتاب سایه مهتاب

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳۰ رأی)

معرفی کتاب سایه مهتاب

کتاب سایه مهتاب نوشتهٔ مینا کارگرزاده و ویراستهٔ «قربانعلی نادریان» است. انتشارات کدیور این کتاب را منتشر کرده است. اثر حاضر که در دستهٔ ادبیات داستانی قرار می‌گیرد، یک رمان معاصر و ایرانی است. این رمان شما را به دنیای داستانی می‌برد که در آن عناصر روان‌شناختی و ترس از مرگ با زندگی روزمره و روابط انسانی در هم آمیخته است. شخصیت‌ها و فضاهای مختلف داستان، احساسات و افکار متنوعی را به نمایش می‌گذارد و به شما فرصتی می‌دهند تا درمورد مرگ، گذشته و روابط انسانی تأمل کنید. نسخهٔ الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب سایه مهتاب اثر مینا کارگرزاده

کتاب «سایهٔ مهتاب» که نخستین‌بار در سال ۱۴۰۳ در ایران منتشر شد، یک رمان معاصر و ایرانی است. نویسنده در پیشگفتار این کتاب نوشته است که زندگی انسان‌ها تحت‌تأثیر عادت‌ها شکل می‌گیرد و آنچه این عادت‌ها را پایدار می‌کند، باورهای درونی افراد است. همان‌طور که فرهنگ‌ها با هم تفاوت دارند، باورها از یکدیگر متمایز هستند؛ اگرچه نقاط مشترک بسیاری میان آن‌ها وجود دارد. نویسنده بعید دانسته است که در این کرهٔ خاکی فرهنگی یا تمدنی پیدا شود که آثار باورهایی مانند سِحر، جادو، طلسم، دعای باطل سِحر، چشم‌زخم و... در آن دیده نشود. او پرسیده که آیا می‌توان پاسخی قطعی به این سؤال داد که تا چه حد این باورها به واقعیت نزدیک هستند و تا چه اندازه وسیله‌ای برای فریب و سودجویی برخی افراد شده‌اند؟ این سؤالات و ابهامات انگیزه‌ای شده تا «مینا کارگرزاده» رمان حاضر را به رشتهٔ تحریر درآورد.

این داستان در محیطی آرام و طبیعتی دلنشین آغاز می‌شود که به‌تدریج با حضور تابوت و تصاویر مرگ به یک فضای توأم با اضطراب و ترس تبدیل می‌شود. این تضاد در فضا تأثیرات عاطفی و روانی را بر شخصیت‌ها برجسته می‌کند. «سلطنت» شخصیت اصلی رمان است که در طول داستان با احساسات درونی و ترس‌های خود دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در ابتدا احساس آرامش و لذت از طبیعت دارد، اما پس از مواجهه با تابوت پدرش و احساس ترس دچار آشفتگی ذهنی می‌شود. پدر (حاج جلال) شخصیتی است که در گذشته مرده است. او به‌شکلی معجزه‌آسا در داستان ظاهر می‌شود. حضور او در تابوت و سپس زنده‌شدنش را می‌توان نماد بازگشت به گذشته و گاه ترس‌های ناخودآگاه ادانست. «باران» نوهٔ سلطنت است که در کنار او است و در زندگی روزمره به کمک او می‌آید. شخصیت او به‌نوعی باعث آرامش سلطنت می‌شود. «زیور» همسایهٔ سلطنت است که به زندگی روزمره و امور خانه می‌پردازد. او در روند پیشبرد داستان و کمک به سلطنت نقش مهمی ایفا می‌کند. داستان در مکان‌هایی مانند قبرستان، خانهٔ سلطنت و حیاط آن که فضای صمیمی و سنتی دارد، جریان دارد. این مکان‌ها را می‌توان نمادهای عمیق‌تری از زندگی و مرگ، گذشته و حال و دگرگونی‌های شخصیت‌ها دانست. نویسنده با این رمان به موضوعاتی مانند ترس و مرگ و گذشته و خاطرات و زندگی روزمره و روابط انسانی پرداخته است.

خلاصه داستان سایه مهتاب

این رمان روایتگر لحظات پیچیده و آشفتهٔ یک زن به نام «سلطنت» است که در حال برخورد با خاطره‌ها و شبح‌های گذشته‌اش است. در ابتدای داستان، سلطنت به یاد پدرش «حاج جلال» می‌افتد که مدت‌ها پیش مرده و در قبرستان دفن شده است. راوی می‌گوید که زن به‌طرز عجیبی در برابر تابوتی که قرار بود پدرش را در آن بگذارند، او را می‌بیند که زنده است و از تابوت خارج می‌شود. سلطنت که از این تجربه ترسیده است، به‌شدت تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد، اما در نهایت با بیدارشدن از این کابوس و مواجهه با حقیقت درک می‌کند که آنچه دیده، بیشتر یک هذیان و یا خواب بد بوده است. در ادامه، سلطنت در کنار دیگر شخصیت‌ها به زندگی روزمره‌اش ادامه می‌دهد و گفت‌وگوهایی با اطرافیانش مانند نوه‌اش «باران» و همسایه‌اش «زیور» دارد. با او همراه شوید تا داستانش را دریابید.

چرا باید کتاب سایه مهتاب را بخوانیم؟

مطالعهٔ این رمان شما را با داستانی همراه می‌کند که در آن عناصر روان‌شناختی و هراس از مرگ به‌زیبایی با زندگی روزمره و روابط انسانی ترکیب می‌شود. شخصیت‌ها و فضاهای مختلف در داستان، حس‌های عاطفی و روانی متفاوتی را منتقل می‌کند و به شما فرصتی برای تفکر دربارهٔ مرگ، گذشته و روابط انسانی می‌دهد.

کتاب سایه مهتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان در باب مرگ و زندگی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سایه مهتاب

«- خانجان من هنوز هم به خاطر دارم آن وقت‌ها که کوچک بودم، هر وقت آقاجانم با آن لباس‌های روغنی به خانه می‌رسید و از توی جیب چرکش برایم آب‌نبات کشی درمی‌آورد یا خروس‌قندی، نگاهش پر از عشق و محبت بود. خانجان من هنوز هم آن روز را به یاد دارم. آن روز که خبرش را آوردند. یادت هست؟ یادم می‌آید صبح بود. صبح خیلی زود. تازه آفتاب توی حیاط پهن شده بود. یادم هست چطور توی حیاط، جلوی در کوچه از پا درآمدی من بچه بودم. خیلی ترسیده بودم. عمه بلقیس را هم یادم هست. همسایه‌ها توی صورتت آب ریختند. تو به هوش آمدی. به صورتت می‌زدی. به سرت می‌زدی. اولش عمه بلقیس من را بغل کرد؛ اما وقتی تو با گریه گفتی که محمود مرده... مرا به زمین انداخت. عمه بلقیس داد می‌زد. فریاد می‌زد. صورتش را چنگ می‌زد. من خیلی ترسیده بودم. همسایه‌ها همه آمدند. هیچ کس تو را دلداری نداد. هیچ کس من را نگاه نکرد. حتی وقتی گریه می‌کردم عمه بلقیس می‌گفت. ببند آن دهان نحست را. با تو هم دعوا کرد.

زن ساکت بود. گونه‌هایش کبود شد و به نقطه‌ای نامعلوم خیره ماند:

- خانجان یادم هست وقتی جنازهٔ آقاجانم را وسط حیاط گذاشتند. آن روز باز هم تو غش کردی. من خودم را روی سینهٔ آقاجانم انداختم. عمه بلقیس من را بلند کرد. نفرینم کرد. آقاجانم را مردها روی دوش بردند. وقتی تو به هوش آمدی، آن‌ها رفته بودند. تو دیگر نتوانستی روی پا بایستی. دولا دولا راه می‌رفتی ...خانجان تو هیچ‌وقت نگفتی چرا. چرا؟ ...چرا عمه بلقیس به من می‌گفت. سر خور.

- چی چی را چرا؟! تو که خودت همه چیز را به یاد داری! پدرت تصادف کرد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سایه مهتاب و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسایه مهتاب
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهمینا کارگرزاده
ویراستارقربانعلی نادریان
انتشاراتانتشارات کدیور
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۳/۱۰/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۳۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۳۷۷۱۰۱۹
تعداد صفحه‌ها۲۱۳ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Mohammad Bagheri
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۷

داستان قشنگ و کار شده ای بود ولی به نظرم متن داستان خیلی روی موضوع نحسی و خرافه پرستی تمرکز کرده بود.

۰
Lilium
۱۴۰۴/۰۲/۳۱

سایه مهتاب داستانی بسیار زیبا و دلنشین داشت توصبه میکنم حتما بخونید

۰
الهام جلیلوند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۵

خیلی کتاب قشنگی بودآه ازدست این دنیاوزندگی چه چالشهایی که برای آدم نداردآدم بایدباصبورب و مقاومت باتمام پستی هاوبلندیهای زندگی بجنگد

۰
باران
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۳

کتاب در دوره قدیم شروع میشه و تا سه نسل بعد همراه داستان میشن. روایتی عاشقانه. قسمت های زیادیش از ابتدا منو یاد بامداد خمار انداخت و چیزی که باعث شد یک روزه تمومش کنم قلم نویسنده بود با خلاقیت هر...بیشتر

۰
کاربر 1780189
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۴

آخر داستان مثل فیلم هندی تموم میشه . اصلا دوست نداشتم .

۰
بچه کتابخون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۳

این کتاب داستان زیبایی داشت اگر طرفدار رمان هایی با تمی مثل بامداد خمار هستین این هم تقریبا فضا و زمان و مکانش مثل اون بود

۰
کاربر 8841044
۱۴۰۴/۰۳/۲۱

.

۰
کاربر ۵۰۱۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۳

توصیه میکنم.عالیه.از ۱۱ سال به بالا هم خوبه ولی باید کلمات سخت رو بتونه راحت بخونه.

۰
سميرا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۰

فقط به درد وقت گذروندن میخوره، همین! کاش کتاب‌های رایگان بهتری از طرف طاقچه ارائه بشه کتاب از نویسندگان مشهور با نثر و مضمونی بهتر ممنونم

۰
کاربر 10410808
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۷

💖💖💖💖

۰
kitkat
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۱۱

خیلی سرنوشت ها شبیه هم بود

۰
کاربر 9743611
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۳

عاشقانه خواهری

۰
کاربر 9646230
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۲

قشنگ بود اما خیلی غمگین تموم شد مخصوصا مرگ یوسف و مهتاب خیلی غم انگیز بود

۰
کاربر 9666129
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۳

تلخ بود

۰
پناه...66B
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۱

خیلی خوب وجذاب و روان

۰

بریده‌هایی از کتاب

nu.amin.mi
۶
زندگی را عادت‌ها می‌سازند و آنچه عادت آدمی را قوام می‌دهد، باورهای اوست.
nu.amin.mi
۴
بنده هرچقدر هم که بخواهد، نخواهد، آنچه می‌شود که خدا بخواهد.
nu.amin.mi
۲
عشق حرمت دارد. حریم دارد.
nu.amin.mi
۲
گاه چه سخت، حتی سخت‌ترین مخلوق خدا هم چه راحت دیگ صبرش چون لیوانی سرریز می‌شود، گاه محکم‌ترین آفریده خدا هم با تلنگری می‌شکند ریز ریز می‌شود و می‌ریزد و من این را در پیچاپیچ کوچه‌های زمانه به دفعات دیده‌ام، به نظاره نشسته‌ام زمانی را که قامت خمیده پیرمردی متکی به عصای چوبی‌اش بود، پیرمردی که وصف قامت استوارش در جوانی گوش فلک را کر می‌کرد.