کتاب بهار آمد محمدرضا یوسفی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب بهار آمد

کتاب بهار آمد

امتیازبدون نظر

معرفی کتاب بهار آمد

کتاب «بهار آمد» نوشتۀ محمدرضا یوسفی است و انتشارات امیرکبیر آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب بهار آمد

قصه‌ها مزایای بی‌شماری دارند و کودکان از طریق داستان‌ها موارد زیادی را یاد می‌گیرند و نسبت به مسائل آموزشی واکنش بهتری نشان می‌دهند. آموزش در حین خواندن آموزش غیرمستقیم نام دارد و کودکان بدون اینکه بدانند نکات زیاد را می‌آموزند. آموزش‌ها می‌تواند مهارت‌های زندگی، هنجارها و رفتارهای درست باشد یا مطالب و حقایق علمی دنیای اطراف. این آموزش‌ها چون به‌صورت داستان برای کودکان خوانده می‌شود، از شنیدن آن لذت می‌برند و در ذهنشان باقی می‌ماند. مطالعۀ داستان همچنین تأثیرات فراوانی بر کودکان و نوجوانان می‌گذارد؛ قدرت درک و خیال‌پردازی‌شان تقویت می‌شود، خلاقیت در آن‌ها پرورش پیدا کرده و دایرۀ واژگانشان گسترش پیدا می‌یابد. قصه‌ها همچنین با ایجاد سؤال در ذهن کودکان و نوجوانان، به آن‌ها آموزش می‌دهند.

کتاب بهار آمد داستانی تخیلی و آموزنده برای کودکان است که زیبایی تغییر فصل‌ها و آمدن بهار را به تصویر می‌کشد. شخصیت اصلی داستان، کودکی پرشور و کنجکاو است که بی‌صبرانه می‌خواهد درخت گیلاس باغچه‌شان پر از برگ و گل شود. او که در جستجوی بهار است، از درخت گیلاس، ریشه‌های آن، برف، خورشید، ابر، و باد دربارۀ آمدن بهار می‌پرسد و از هر یک پاسخ متفاوتی دریافت می‌کند.

داستان بهار آمد فرایند تدریجی  آمدن بهار را به کودک آموزش می‌دهد. کودک می‌آموزد که هر یک از عوامل طبیعی نقش ویژه‌ای در به‌ثمررسیدن درختان و سرسبزی بهار دارند. پیام مهم کتاب بهار آمد به کودکان این است که هر پدیده در زمان و شرایط خاص خود رخ می‌دهد. بهار آمد با زبان ساده و تصاویری جذاب، کودکان را به دنیای تخیل و طبیعت می‌برد و به آن‌ها یاد می‌دهد که زیبایی‌های طبیعت و تغییرات فصلی به‌آرامی و با همکاری همۀ عناصر شکل می‌گیرند.

خواندن کتاب بهار آمد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن ایم کتاب را به کودکان دبستانی و علاقه‌مندان به ادبیات کودک پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب بهار آمد

«من گل‌ها را خیلی دوست دارم؛ اما درخت گیلاس باغچۀ ما بی‌گل است. یک روز به درخت گیلاس گفتم: کی برگ و گل می‌دهی؟ درخت گیلاس گفت: وقتی ریشه‌ام از خواب زمستانی بیدار شود. به ریشۀ درخت گیلاس گفتم: کی از خواب زمستانی بیدار می‌شوی تا درخت گیلاس گل بدهد. ریشۀ درخت گیلاس گفت: وقتی برف لحاف سنگینش را از روی خاک بردارد.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است