چقدر به مردنم مانده؟
ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟
ـ چرا، قرار است بمیرم. خودم شنیدم گفت تبش صد و دو درجه است.
ـ آدم که از تب صد و دو درجه نمیمیرد، این چه حرفی است که میزنی؟
ـ من که میدانم میمیرم. در فرانسه که به مدرسه میرفتم، بچهها میگفتند آدم با تب چهل و چهار درجه میمیرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم.
پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.