با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پابرهنه در وادی مقدس : زندگینامه و خاطرات شهید سیدحمید میرافضلی

دانلود و خرید کتاب پابرهنه در وادی مقدس : زندگینامه و خاطرات شهید سیدحمید میرافضلی

۵٫۰ از ۹ نظر
۵٫۰ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پابرهنه در وادی مقدس : زندگینامه و خاطرات شهید سیدحمید میرافضلی  نوشته  گروه نویسندگان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پابرهنه در وادی مقدس : زندگینامه و خاطرات شهید سیدحمید میرافضلی

«پابرهنه در وادی مقدس» زندگینامه و خاطرات شهید سیدحمید میرافضلی است که به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: روزهای اول جنگ بود. آن روزها بسیاری از دوستانش توصیه می‌کردند که مدرسه برود و تدریس کند. سید حمید روزها غرق در تفکر خودش بود. تنها پناه او دوستانش بودند. اما سید در کنار آن‌ها هم احساس غریبی می‌کرد. دیگر تاب خنده‌ها و شوخی‌های آن‌ها را هم نداشت. حس می‌کرد در میان جمع غریبه‌ها نشسته. خلأ درونی سید، هر روز بیشتر می‌شد. باید کاری می‌کرد. احساس می‌کرد باید شجاعت از نوع دیگر را تجربه کند؛ اما چگونه؟ دوست داشت به جبهه برود. اما فکر می‌کرد با ذهنیتی که از او دارند شاید او را نپذیرند!؟ در همین دوران اولین پیشنهاد، هرچند به شوخی، به او شد. حاج آقا آذین یکی ازکامیون‌دارهای رفسنجان بود که کاروان کمک‌های مردمی به جبهه را بار زده بود. حالا چند روزی از شروع جنگ می‌گذشت. او سید حمید را دور میدان شهر می‌بیند. به شوخی به او می‌گوید: تو نمی‌خوای آدم بشی؟ سید می‌گوید: چه جوری؟ ایشان هم می‌گوید: چه جوریش با من، فردا صبح زود، قبل از ساعت هشت از جلوی هلال احمر حرکت می‌کنیم برای جبهه، بیا اونجا. سید حمید خیلی خوشحال شد. برای اینکه از قافله عقب نماند، شب رفت و پشت در هلال احمر توی سرما خوابید! آقای آذین بعدها می‌گفت: آقا سید حمید اولین بار با من به جبهه رفت. من فکر نمی‌کردم بیاید. برای همین ساعت حرکت را به او عقب‌تر گفتم؛ مثلاً، ساعت هفت را هشت گفتم. ولی دیدم ساعت چهار صبح آمده پشت در هلال احمر منتظر من نشسته! ما از آنجا با ماشین باری که داشتیم وسایل را به جبهه بردیم. با اینکه سابقه‌ی ذهنی خوبی از سید حمید نداشتم و می‌ترسیدم که در جبهه آبروریزی کند اما با هم عازم جبهه شدیم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
ونوشه
۱۳۹۸/۰۷/۲۰

قشنگ بود. شخصیتش من رو یاد مجید سوزوکی انداخت. امثال این شهید تو جبهه زیاد بودن. واقعا راست گفت که درسی که تو جبهه گرفت تو هیچ مدرسه و دانشگاهی نمیتونست بگیره. از طرفی نحوه شهادتش و اینکه همرزم شهید همت

- بیشتر
atefeh
۱۳۹۸/۰۹/۰۵

اینهمه پشتکار و تلاش بیخوابی و سختی دادن به جسم. واقعا قابل تحسین بود برام اینکه یه آدم ا چه حد میتونه تغییر کنه یه ادم با یه خصوصیات بذ یه هو یه فرشته بشه و اسمونی واقعا جذاب و

- بیشتر
hosseini
۱۳۹۹/۰۲/۲۳

خیلی خوبه اینجوری بوده شهدا از تعلقات دنیوی خود گذشتند

عاشق شهدا
۱۳۹۹/۰۵/۰۵

مابرای ادامه دادن راه شهداچه کردیم؟؟

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۸)
بین‌الطلوعین فاصله‌ی زمانی از اذان صبح تا طلوع آفتاب است. حدود یک ساعت و نیم طول می‌کشد. در روایات از این زمان به ساعتی از ساعات بهشت یاد شده و آثار و برکاتی برای آن بیان شده. انسان به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد و از بدبختی‌ها رهایی یابد، باید در این ساعات بهشتی بیدار بماند.
fateme.mahmoudi
پیامبر (ص) فرموده‌اند: «بر شما باد به شب زنده داری که آن شیوه‌ی شایستگان شماست. و شب زنده داری مایه‌ی تقرّب به خدا و دوری از گناه است.»
ونوشه
شنیده‌ام که خدا هر کسی را دوست داشته باشد، بهترین چیزش را می‌گیرد و چه چیزی بهتر از چشم‌های آن‌ها!؟
دِلنشان
حمید موقعی که بچه بود عالمی برای خودش داشت؛ اگر چیزی را می‌خواست، آن‌قدر تلاش و پافشاری می‌کرد تا به خواسته‌اش برسد. پرهمت بود. اگر تصمیمی می‌گرفت حتماً آن را عملی می‌کرد.
totiyaa
شهادت یک راه میان‌بر و معامله‌ی پرسود با خداست.
ونوشه
من معتقدم تا خدا مرا نخواهد من روی زمین هستم و با هیچ گلوله‌ای شهید نمی‌شوم
شهید علی بلورچی
بین‌الطلوعین فاصله‌ی زمانی از اذان صبح تا طلوع آفتاب است. حدود یک ساعت و نیم طول می‌کشد. در روایات از این زمان به ساعتی از ساعات بهشت یاد شده و آثار و برکاتی برای آن بیان شده. انسان به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد و از بدبختی‌ها رهایی یابد، باید در این ساعات بهشتی بیدار بماند. حتی گفته شده که فرشتگان در این ساعات در حال تقسیم روزی هستند و اگر خواب بمانیم، از روزی خود باز مانده‌ایم. بیداری بین‌الطلوعین در خانواده‌ی ما تبدیل به یک فرهنگ شده بود. خواندن نماز صبح و و بعد خواندن قرآن و بیداری تا طلوع آفتاب.
totiyaa
یک روز دیدم که سید حمید با یک ماشین پر از یخچال و وسایل خانگی و برقی آمد خانه! همه را خالی کرد در وسط حیاط. خوشحال شدم. گفتم بالاخره حمید به فکر ازدواج و تشکیل خانواده افتاده. داشت دیر می‌شد. حالا دیگر ۲۵ سالش شده بود. آمدم جلو و به او تبریک گفتم و خوشحالی خودم را بیان کردم. تعجب کرد و گفت: نه بابا، این‌ها را برای خانواده‌هایی گرفته‌ام که پدر یا همسرشان در جبهه هستند و به این وسایل نیاز دارند.
totiyaa
شاید این حدیث را از امام باقر (ع) شنیده بود که فرمودند: «پنج کس هستند که من و هر پیامبر مستجاب‌الدعوه‌ای، آنان را لعنت کرده است: آن کس که در کتاب خدا، آیه‌ای را زیاد گرداند. کسی که سنت و روش مرا رها کند. کسی که قضا و قدر خدا را تکذیب کند. کسی که حرمت اهل بیت: مرا که خدا واجب فرموده نگه ندارد و کسی که اموال عمومی (یعنی بیت‌المال) را به خود منحصر سازد و تصرف در آن را به نفع خود حلال شمارد.»
ونوشه
فکر می‌کرد با قلدری کردن و نیش چاقو نشان دادن می‌تواند احترام دیگران را جلب کند. همۀ پول توی جیبش را خرج کفش و لباس و ظاهر خودش می‌کرد، تا شاید با آراستن ظاهر، همه او را صاحب کمالات بدانند، ولی نتیجه بر عکس شد. البته با این همه نا امیدی از حمید، هنوز یک روزنه‌ی امیدی وجود داشت. حمید برای همه قلدر بود به جز بی‌بی. خشم مادر او را به وحشت می‌انداخت. مادر هم هیچ گاه او را نفرین نکرد. همیشه او را دعا می‌کرد.
totiyaa

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۸۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۰۱-۳‮
دسته بندی
تعداد صفحات۱۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۸۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۱-۰۱-۳‮