
کتاب عالین
معرفی کتاب عالین
کتاب عالین نوشتهی امید کورهچی را انتشارات میرانا منتشر کرده است. این کتاب جلد اول مجموعهای است که در آن نویسنده جهانی پر از جن، عفریت، طلسم، سنگهای جادویی و نبردهای ماورایی را پیش چشم خواننده میآورد. عالین در بستری فانتزی و تیره، داستان قهرمانی را روایت کرده است که در میانهی جنگی پنهان میان نیروهای نور و تاریکی گرفتار شده و برای رسیدن به سیانا، درهی مخفی ابلیس، باید از معابد متروک، دالانهای زیرزمینی، کاهنان جنی و سنگی اسرارآمیز به نام نونلت عبور کند. متن کتاب سرشار از اصطلاحات ویژه، قوانین سیودوگانهی قهرمان، نامهای خاص شیاطین و عفریتها و توصیفهای پرجزئیات از فضاهای وهمآلود است؛ فضایی که در آن مرز میان جسم و روح، نور و صدا، و واقعیت و کابوس مدام جابهجا میشود. امید کورهچی در این اثر، همزمان که ماجرایی پرتنش و پرتعلیق را پیش میبرد، لایههایی از دغدغههای عمیقتری مثل امید، ناامیدی، تقدیر، وفاداری و معنای جنگیدن را نیز وارد روایت کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب عالین
کتاب عالین با تمرکز بر شخصیت راوی ـ که در متن با عنوانهایی مثل مرد آتشدار و صاحب قوانین سیودوگانه شناخته میشود ـ جهانی را تصویر کرده است که در آن انسان، جن، عفریت و شیاطین در لایههای تو در توی هستی در رفتوآمدند. داستان از جایی آغاز میشود که راوی بر گذرگاه معبد آگوری، میان جمجمهها و استخوانها و مرتاضان برهنهای که سوگ میخوانند، ایستاده و باید از سد طمطام سیاه، دیوی سنگی و نادیدنی برای مرتاضان، عبور کند تا به معبد متروکهی شیوا برسد. در ادامه، او با کاهنی جنی به نام هشقلوج روبهرو میشود؛ کیجی پوزهکفتاری که واسطهی دریافت پیامهای ابلیس از درهی سیانا است. در این مسیر، قوانین سیودوگانهی راوی، طلسمها، ابزارهایی مثل کارد ششکاره و هفتجوش سلیانی، و مفاهیمی مانند نور شنیداری، نونلت، و طلسم اختفاء، ساختار درونی جهان داستان را شکل دادهاند. کتاب عالین در فصلهایی پیوسته پیش میرود و در فصل ۱ و ۲ که در متن دیده میشود، تمرکز اصلی بر نبرد در معبد آگوری، ورود به دالانهای زیرزمینی، کشف نونلت و درگیری پیچیده با هشقلوج است. در ادامهی کتاب عالین، راوی هرچه بیشتر به عمق زمین و لایههای تاریکتر جهان نزدیک میشود. او در مخفیگاه زیرزمینی هشقلوج با صحنهای تکاندهنده روبهرو است: جنازهی زنی با موهای روشن که قلبش زیر پنجههای کاهن جنی دریده میشود و این تصویر مدام با یاد میرانا، معشوق راوی، در ذهن او گره میخورد. این همنشینی خشونت و عشق، یکی از محورهای عاطفی کتاب عالین است. در همین فضا، سنگ بنفش نونلت بهعنوان سنگی آسمانی و همزاددار معرفی شده است؛ سنگی که نورش شنیده میشود، پیام ابلیس را به کاهن منتقل میکند و میتواند دروازهای به سوی سیانا و مخفیگاه ابلیس بگشاید. راوی برای رسیدن به افعی و قطعکردن شر از سر دنیا، باید پوست فلسی سینهی هشقلوج را که نقش پنجپرهی شیطانی بر آن حک شده به دست آورد و آن را با نونلت پیوند دهد. در فصل ۲، با ابطال طلسم اختفاء و احضار عفریتی به نام جنیس، لایهی دیگری از جهان عفریتهای ارض چهارم و جنگ آنها بر سر نونلت آشکار میشود. کتاب عالین در این فصلها، همزمان که نبردهای فیزیکی و ماورایی را توصیف کرده است، به مفاهیمی مانند اثر زهر در برابر خود زهر، نقش امید در برابر ناامیدی، و نسبت نور و تاریکی در جان انسان و جن میپردازد.
خلاصه داستان عالین
راوی عالین، جنگجویی است که میان دو ساحت جسم و روح حرکت میکند و با مجموعهای از قوانین سیودوگانه، طلسمها و نیروهای درونی مثل مرد آتشدار و گرگ نفس، در برابر شیاطین میایستد. او مأموریتی دارد که به درهی سیانا، مخفیگاه ابلیس و دختر ارشدش فیول، برسد و «کار را تمام کند». برای این کار باید از معبد آگوری، جایی که مرتاضان برهنه با خرمهرههای گردن و سوگخوانی، در خدمت خدایی برساخته ایستادهاند، عبور کند. نخستین مانع او طمطام سیاه است؛ دیوی سنگی که فقط او میبیند. راوی با استفاده از کارد ششکاره و طلسمی که چون پردهی شب، چشم طمطام را کور میکند، دیو را میکشد و مرتاضان که برای نخستین بار کلهی او را میبینند، وحشتزده میگریزند. درون معبد، راوی با تندیس چهاردست شیوا، جمجمهها و استخوانهای تلنبارشده و دو دریچهی مربعی زیر پای مجسمه روبهرو میشود. او با تحلیل طلسم اختفاء هشقلوج، حدس میزند که یکی از دریچهها راه رفت و دیگری راه بازگشت کاهن است و با لگدی، مجسمه را روی یکی از دریچهها میاندازد تا مسیر بازگشت را ببندد و از مسیر خروجی وارد مخفیگاه شود. دالان زیرزمینی پر از تعفن، استخوان و گلوگاههای سنگ مغناطیس است که طلسم اختفاء هشقلوج را پایدار نگه میدارند. در انتهای مسیر، راوی به گسترهای زیرزمینی با نوری بنفش میرسد؛ جایی که سنگ نونلت، چون ستارهای آرام میدرخشد و بوی تعفن اجساد همهجا را پر کرده است. در این صحنه، هشقلوج به شکل جنی کفتاری، مشغول دریدن جنازهی زنی است. شباهت موهای زن به میرانا، راوی را تا مرز فروپاشی میبرد اما وقتی میفهمد جنازه متعلق به او نیست، خشمش به نفرتی عمیق از کاهن بدل میشود. او درمییابد که مستی هشقلوج از خوردن گوشت نیست، بلکه از انرژی سیاه ترس و ناامیدی قربانیان است. در همین فضا، کارکرد نونلت آشکار میشود: نوری شنیداری که پیام ابلیس را از طریق سنگ همزاد به فلسهای سینهی کاهن و نماد پنجپرهی حکشده بر آن منتقل میکند. راوی به این نتیجه میرسد که اگر پوست سینهی هشقلوج را به روی نونلت بگذارد، شاید بتواند مسیر سیانا و مخفیگاه ابلیس را بیابد. نبرد میان راوی و هشقلوج چند مرحله دارد: قطع ارتباط کاهن با ابلیس بهوسیلهی نور قلب و کوبش بر زمین، تبدیلشدن هشقلوج به عفریتی سهسر در آتش سیاه با نیروی نونلت، و سپس بازگشت او به قالب کیج. راوی باید راهی پیدا کند که هم کاهن را از پا درآورد و هم به نقش پنجپرهی سینهاش آسیبی نرسد. در این میان، هشقلوج با وردهای شیطانی، بخار سمی بنفشی را از استخوانهای پوسیده آزاد میکند؛ زهری که ریشه در اوراد تاریک و افسون شیوا دارد و مدام از نونلت نیرو میگیرد. راوی بهجای خنثیکردن خود زهر، اثر زهر را هدف میگیرد و با فراخواندن تندباد نورانی دیتون، بخار سمی را از میان میبرد. در نهایت، او با استفاده از تیرهای غیب رجال طبطیل، هشقلوج را به دیوار مصلوب میکند، پوست فلسی سینهاش را به دست میآورد و حتی چشم چپ او را برای خواندن نقشهی دالانهای زیرزمینی برمیدارد. اما وقتی با طلسمی، ارادهی کاهن را میکشد و او را در وضعیتی شبیه قطع نخاع رها میکند، دود عاصی بدن هشقلوج از میان میرود و نقشهی دودی روی پوست سینه ناپدید میشود. تنها راه باقیمانده، استفاده از نونلت است. راوی برای فهمیدن راز سنگ و گذرگاه سیانا، تصمیم میگیرد عفریتی به نام جنیس را احضار کند؛ عفریتی از ارض چهارم که از اسرار نونلت و جنگ عفریتها بر سر آن باخبر است. او با ساختن مندیل حصار شیاطین و سوزاندن کرباسی که نشانهی جنیس بر آن ثبت شده، احضار جبری را آغاز میکند و صحنه با لرزش صحن، شعلههای سیاه و حضور نیرویی عظیم درون حصار به اوج تعلیق میرسد.
چرا باید کتاب عالین را بخوانیم؟
عالین متنی است که برای خوانندهی علاقهمند به فضاهای فانتزی تیره و ماجراجوییهای ماورایی، تجربهای متفاوت فراهم میکند. جهان داستان بر پایهی شبکهای از قوانین درونی، طلسمها، سنگهای آسمانی، طبقات مختلف جن و عفریت و نسبت آنها با انسان بنا شده است؛ جهانی که در آن مفاهیمی مثل «نور شنیداری»، «اثر زهر در برابر خود زهر»، «طلسم اختفاء» و «قوانین سیودوگانه» بهتدریج معنا پیدا میکنند و خواندن را به نوعی کشف و رمزگشایی تبدیل کرده است. در دل این ساختار پیچیده، کتاب عالین بر چند محور عاطفی و فکری هم تکیه کرده است: نقش امید در برابر ناامیدی، تأثیر ترس بر روح، معنای وفاداری در دوستی (رابطهی راوی و جنیس)، و پیوند عشق و خشونت در تصویرهایی مثل جنازهی زن با موهای شبیه میرانا. راوی مدام میان خشم، دلتنگی، وظیفه و وسوسهی تسلیمشدن در نوسان است و همین کشمکش درونی، نبردهای بیرونی با شیاطین را از سطح یک جنگ صرفاً فیزیکی فراتر میبرد. برای کسانی که دنبال متنی پرجزئیات، پراتفاق و سرشار از نامها و مفاهیم تازه هستند، این کتاب میتواند دنیایی پررمزوراز و قابل پیگیری بسازد که در جلدهای بعدی نیز ادامه پیدا میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن عالین به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای فانتزی تیره، نبردهای ماورایی، اسطورهسازی تازه دربارهی جن و عفریت و روایتهای پرتعلیق علاقه دارند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که از دنبالکردن جهانهای داستانی مفصل، اصطلاحات خاص، طلسمها و قوانین درونی لذت میبرند و حوصلهی همراهی با متنی طولانی و پرجزئیات را دارند.
حجم
۲٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۱۴ صفحه
حجم
۲٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۱۴ صفحه
نظرات کاربران
فقط میتونم بگم دم نویسنده گرم✨️🪄 کاش بیشتر بنویسه ✨️کاش آقای کورهچی همش بنویسه برامون✨️ هیچی نمیگم از کتاب هر صفحه اش رو عمیقا دوست داشتم آخه چجوری میشه یه مجموعه اینقدر باحال باشه هریپاتر چیه آخه وقتی مجموعه جذاب هفت جن
سلام .بهترین کاری که میشه کرد اینه که یک تیم گوینده حرفه ای ۷جلد کتاب رو به صورت یک اثر صوتی فاخر تبدیل کنند.باتشکر
اثری کم نظیر که هرکسی رو میتونه پای کتاب بنشونه واقعا عالیه
جلد ششم از مجموعه میرانا این جلد رو خیلی خیلی زیاد دوست داشتم اونقدر که بعد از تمام شدنش واقعا نشستم گریه کردم چقدر ما غصه های الکی خوردیم برای دنیای پوچ
مجموعه کتابهای میرانا کمک میکنه تو این شلوغی ها و دغدغه های زندگی ، برید تو دنیای خیال و تصور . ترکیب این داستان ها با واقعیت باعث میشه با اعماق وجود تون بخواید باورش کنید و از زندگی یکنواخت فعلی
منتظر جلد بعدی می مونم
کتابهای دیگر نویسنده را خواندم ولی این کتاب دچار توضیحات و توصیفات مکرر و خسته کننده شده است و در کتابی با حجم یک سوم کتاب موجود قابل جمع بندی بود به نظرم ۷جن و صخور بهترین و پس از آنها
من همهی جلدهای قبلی رو خوندهم اما این جلد این قدر کلمات قلمبه سلمبه داشت که واقعا دوست ندارم بخونم!