کتاب موهب امید کوره چی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب موهب

کتاب موهب

نویسنده:امید کوره چی
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب موهب

کتاب موهب نوشته‌ی امید کوره‌چی را انتشارات میرانا منتشر کرده است. این رمان بلند در جهان پررمزوراز جادو، عفریت‌ها، مغ‌ها و جنگ‌های پنهان بر سر سرزمین پارس می‌گذرد و ماجراهای آن در دل جنگل‌های هیرکانی، کوه کاکوه و گذرگاه‌های مخفی سیانا شکل گرفته است. نویسنده در این اثر، اسطوره‌ها، آیین مهر، نبرد با موبدان زرتشتی و توطئه‌ی فرزندان ابلیس را در روایتی ماجراجویانه و پرحادثه درهم تنیده است. موهب شخصیتی است که نام و سرنوشتش در پیوند با جادوی باستانی، پیشگویی‌ها و مسئولیت پاسداری از گذرگاه‌های پنهان رقم می‌خورد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب موهب

کتاب موهب داستانی فانتزی و اسطوره‌محور از امید کوره‌چی است که در سرزمینی شبیه ایران باستان و فلات آسیانی روایت شده و در آن جنگل‌های هیرکانی، کوه کاکوه، سرزمین پارس، بابل و کابیان به‌عنوان صحنه‌های اصلی ماجرا حضور دارند. در این کتاب، جادو، آیین مهر، مغ‌ها، موبدان زرتشتی، عفریت‌ها، جنیان و فرزندان ابلیس در شبکه‌ای پیچیده از پیمان‌ها، خیانت‌ها و نبردها به هم گره خورده‌اند و سرنوشت انسان‌ها و موجودات ماورایی در کنار هم رقم می‌خورد. کتاب موهب در فصل‌ها و بخش‌های متعدد، لایه‌به‌لایه جهان خود را می‌سازد؛ از نبردهای عظیم در مرز رود اوپیس و دیوارهای بابل تا نیایش‌گاه‌های مخفی در دل هیرکان و گذرگاه‌های پنهان سیانا. در بخش‌هایی از کتاب موهب، خواننده با آیین‌های جادویی مغ‌ها روبه‌رو می‌شود؛ آیین‌هایی که در آن چهار حصار آب، آتش، خاک و باد با بذل خون و جادو شکل می‌گیرد و نفس موراک خرس‌چهره، یکی از فرزندان ابلیس، در چاهی در بیابان کابیان به بند کشیده می‌شود. در بخش‌های دیگر کتاب موهب، روایت به گذشته‌های دورتر می‌رود و از پیمان مغ‌ها و مغان موهبت، جنگ با موبدان، نقش جادوگران آب، آتش، باد و خاک و پیشگویی‌های مربوط به ستارگان «نزدیک»، «توانا» و «جاودان» پرده برمی‌دارد. این کتاب با صحنه‌های طولانی نبرد، نیایش، سفرهای جادویی و گفت‌وگوهای پرجزئیات میان مغ‌ها، عفریت‌ها و جادوگران، جهانی مستقل و پرجزئیات خلق کرده است.

خلاصه داستان موهب

در موهب، روایت از دل نبردی سهمگین آغاز می‌شود؛ جایی که راوی برای حفاظت از گذرگاه پنهان سیانا در کوه کاکوه با عفریت‌های رعدگون خغالقی روبه‌رو است. در ادامه، با مغان موهبت آشنا می‌شویم؛ پیشوای مغ‌های مهری که با جادوی چهار حصار آب، آتش، خاک و باد، نفس موراک خرس‌چهره را در چاهی در بیابان کابیان به بند می‌کشد و در عین حال، بهای این جادو را با فرسودگی جان خود می‌پردازد. سپس کتاب به گذشته و ریشه‌ی نبرد مغ‌ها و موبدان، توطئه‌ی فرزندان ابلیس، نقش جادوگران آب، آتش و باد و سرنوشت سرزمین پارس می‌پردازد. در نقطه‌ای مهم، مغان موهبت در غاری پنهان، خون خود را با خون راوی درهم می‌آمیزد، نام «موهب» را بر او می‌نهد و او را به‌عنوان پیشوای بعدی مغ‌ها و قاتل پنهان موبدان معرفی می‌کند؛ از این‌جا به بعد، سرنوشت موهب با جادوگر خاک، گذرگاه‌های مخفی و پیشگویی ستارگان گره می‌خورد.

چرا باید کتاب موهب را بخوانیم؟

موهب جهانی مفصل از اسطوره، جادو و تاریخ بازآفرینی‌شده‌ی سرزمین پارس می‌سازد که در آن آیین مهر، جنگل‌های هیرکانی، بابل و دماوند در کنار عفریت‌ها و جادوگران حضور دارند. این کتاب برای کسانی که به دنبال داستانی طولانی، پرحادثه و سرشار از آیین‌های جادویی، نبردهای کیهانی و پیشگویی‌های ستاره‌ای هستند، امکان غرق‌شدن در یک جهان فانتزی بومی را فراهم کرده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن موهب به دوست‌داران رمان‌های فانتزی و اسطوره‌ای، علاقه‌مندان به بازخوانی اسطوره‌ها و آیین‌های ایرانی در قالب داستان، و کسانی که از روایت‌های طولانی، پرجزئیات و پر از نبردهای جادویی و توطئه‌های پنهان لذت می‌برند پیشنهاد می‌شود. همچنین به خوانندگانی که به جهان‌سازی مفصل در داستان علاقه دارند توصیه می‌شود. «عفریت‌های رعدناک همچون صاعقه از بلندای آسمان بر گذرگه سیانا فروآمدند و من با تمام توان به سوی کاکوه دویدم که حتی به قیمت جانم شده. باید مانع ورود عفریت‌های شیطانی به دروازه‌ی سیانا می‌شدم اما مه تاریک بر کاکوه آوار شده و ظلمات محض چنان جنگل را تسخیر نموده بود که چشمانم راه‌های کوهستان را نمی‌دید. سرعت دویدنم را در شیب تند کوه به سوی قله بیشتر کردم اما باز هم عفریت‌های دیگری به رعدهای سیاه بر گذرگاه هبوط کردند و آخر این همه عفریت خغالقی چگونه وارد سنگ‌بیشه شده بودند... چطور بعد از هزاران سال طلسم اختفاء گذرگاه از بین رفته و دروازه‌ی پنهان سیانا میان جنگل کاکوه پیدا شده بود که ناگاه در تاریکی پایم به ریشه‌ی بیرون‌زده‌ای از دل خاک گیر کرده و من با سر به زمین خوردم و سپس در شیب تند کوه غلتیده و به پایین پرت شده و سقوط کردم که یک آن سرم به چیزی خورد... شاید سنگ یا تنه‌ی درختی و درجا به خود آمدم، پنجه به خاک انداختم تا بیشتر سقوط نکنم اما انگشتانم تاب وزن را نداشت که یک لحظه شاخه‌ای دیدم و دست در آن انداختم و بالاخره تنم در شیب کوه از سقوط بازایستاد. سرگیجه‌ی بدی به تشویش دور سرم می‌چرخید و باریکه‌ای از خون، چشمانم را به لایه‌ای سرخ تار کرده بود اما نفس بلندی کشیده و سرپا ایستادم. فرصت وارسی زخم سرم را نداشتم که اگر عفریت‌های صاعقه‌گون خغالقی به سنگ مدور مخفی در سنگ‌بیشه می‌رسیدند، به‌قطع حصار اختفاء تام گذرگاه سیانا فرومی‌ریخت و... نه، نباید این اتفاق می‌افتاد که اگر شطکتلوشِ خائن ورودی گذرگاه را می‌یافت، آنگاه محل دروازه‌ی سیانا که به قلب اراده‌های زمین می‌رسید، بر همه‌ی شیاطین هویدا می‌گشت. و دیگر درنگ نکردم...»

نظری برای کتاب ثبت نشده است