معرفی و دانلود کتاب معجزات فروشگاه نامیا pdf + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب معجزات فروشگاه نامیاsubscriptionAvailable

کتاب معجزات فروشگاه نامیا

نوع کتاب
۴.۲(از ۷۳ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب معجزات فروشگاه نامیا

کتاب معجزات فروشگاه نامیا نوشتۀ کیگو هیگاشینو و ترجمۀ تیم امید آینده است. انتشارات امید آینده این کتاب داستان را روانۀ بازار کرده است.

درباره کتاب معجزات فروشگاه نامیا

کتاب معجزات فروشگاه نامیا ماجرای فروشگاهی به همین نام است که مردم نامه‌های خود را داخل آن می‌اندازند و از صاحب آنجا درخواست کمک می‌کنند. این در حالی است که سال‌ها است کسی در آن مکان پا نگذاشته است. ابتدا با شوتا، آتسویا و کوهی آشنا می‌شویم؛ نام سه دزدی که به‌دنبال جایی برای گذراندن شب هستند و از قضا مغازۀ نامیا سر راهشان قرار می‌گیرد. آن‌ها از این امکان استقبال می‌کنند؛ غافل از اینکه پس از این زندگیشان دگرگون خواهد شد. مغازه به نظر متروکه است و مجله‌ها به چند دهۀ قبل تعلق دارند و اگر شمعی وجود نداشت، مجبور به تحمل تاریکی شب بودند. پس از بررسی تمام مغازه، ناگهان پاکتی وارد می‌شود و صاحب این بستۀ مرموز خرگوش ماه است. علاوه بر نام عجیب فرستنده، زمان ارسال بسته نیز منطقی نیست. کتاب معجزات فروشگاه نامیا دارای پنج فصل است و در سال ۲۰۱۲ برندۀ جایزه شده است و در چین اقتباس سینمایی از روی این رمان به پردۀ سینما برده و با استقبال خوبی روبه‌رو شده است.

خواندن کتاب معجزه‌های خواربارفروشی نامیا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ژاپن و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره کیگو هیگاشینو

کیگو هیگاشینو در سال ۱۹۵۸ در شهر اوساکای ژاپن دیده به جهان گشود. او یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان امروز ادبیات آسیای شرقی به شمار می‌رود. او در رشتۀ مهندسی برق و در دانشگاه زادگاهش تحصیل کرد و پس از اتمام درس به‌عنوان مهندس در شرکتی بزرگ مشغول به کار شد. در همان ایام بود که نویسندگی را نیز به‌طور جدی آغاز کرد و با نگارش داستان‌هایی کوتاه و بلند، در عالم ادبیات به آوازه‌ای فراوان رسید. کیگو هیگاشینو نویسنده‌ای پرفروش و پرافتخار است. آنچه در ادامه آمده، عناوین برخی از بهترین نوشته‌های داستانیِ او است؛ معادلۀ نیمۀ تابستان، رستگاری یک قدیسه، خانه‌ای که در آن مرده بودم، تازه‌وارد و... که افتخارات گوناگونی را نیز نصیب خود کرده است.

بخشی از کتاب معجزات فروشگاه نامیا

«کلبه سر راه این پیشنهاد شوتا بود.

- کلبه سر راه؟! قدری واضح‌تر بگو، از چه چیزی حرف می‌زنی؟

آتسویا این را پرسید؛ درحالی‌که قدبلند و هیکل درشتش از آن بالا به هیکل لاغر و چهره جوان شوتا سایه انداخته بود شوتا در جواب گفت: «کلبه دیگه منظورم اینه که جای بهتری برای پنهان‌شدن نداریم. داشتم سروگوشی آب می‌دادم که اتفاقی پیدایش کردم؛ ولی خُب فکرش رو نمی‌کردم مجبور بشیم

ازش استفاده کنیم.» کوهی خودش را جمع‌وجور کرد و به تویوتا کراون کهنه‌ای که کنارشان پارک نگاه حسرت‌آمیزی انداخت «شرمنده بچه‌ها! انتظار نداشتم از بین شده بود، نه این همه‌جا باتری اینجا خراب بشه. آتسویا آهی کشید: «کاریه که شده منفی‌بافی رو بزار کنار دیگه فکرکردن بهش فایده‌ای نداره

کوهی جدی میگم نمی دونم چرا این‌طوری شد. من کاملاً مراقب اوضاع بودم توی جاده هیچ علامت هشداری نداد. چراغ ماشین‌رو هم روشن نذاشته بودیم. شوتا سری تکان داد خب دیگه این ماشین نفس‌های آخرش بود. خودت که کیلومترشمار رو دیدی بیشتر از ۱۶۰ هزار تا این ماشین دیگه کارشو کرده و مثل پیرزن‌های خرفته از همون اول هم که پیدایش کردیم به روغن سوزی افتاده بود. تا همین‌جا هم خوب راه اومد. از اول هم گفتم، ما که می‌خواستیم ماشین بدزدیم باید ماشین مدل‌بالاتری می‌دزدیدیم.» کوهی ناله‌ای کرد و دست‌به‌سینه ایستاد: «ماشین‌های جدید همه شون آژیر دارن.

آتسویا دستش را تکان داد دیگه کافیه شوتا این خونه متروکه یا همونی که گفتی، بهش نزدیکیم؟» شوتا سرش را به سمت کلبه چرخاند به گمونم اگه سریع‌تر بریم، بیست دقیقه دیگه بهش می‌رسیم.» آتسویا: «باشه. پس بیاین حرکت کنیم شوتا، مسیر رو مشخص کن.» شوتا: «باشه؛ اما ماشین چی؟ اگه بذاریم همین‌جا بمونه تو دردسر نمی‌افتیم.»

آتسویا نگاهی به اطراف انداخت. آنها در پارکینگی وسط منطقه‌ای مسکونی بودند. جایی خالی برای پارک کردن پیدا کردند؛ اما به‌محض اینکه صاحب اصلی محل پارک می‌دید جای پارکش اشغال شده، احتمالاً با پلیس تماس می‌گرفت. آتسویا مشکل که داره ولی ما که نمیتونیم ماشین‌رو جابه‌جا کنیم. میتونیم؟ شماها که به جاییش دست نزدین؟ تا وقتی اثر انگشت روش نباشه عمراً بفهمن ما ماشین‌رو دزدیدیم و هیچ کاری ازشون برنمیاد.

شوتا: «با این حساب فقط باید دعا کنیم.»

آتسویا «گفتم که چاره دیگه ای نداریم.»

شوتا فقط خواستم مطمئن بشم. خب پس دنبالم بیاین شوتا شروع به دویدن کرد و آتسویا که چاره‌ای نداشت، پشت سر او دوید. کیفی که توی دست راستش بود سرعتش را کاهش می‌داد. وقتی کوهی به آن‌ها رسید گفت: «بهتر نیست تاکسی بگیریم؟ جلوتر یـه خیابون شلوغ هست مطمئنم چند تا تاکسی پیدا می شه.» آتسویا پوزخندی زد: «فکرشو بکن! سه تا جوون مشکوک این ساعت از شب، اون هم توی این قسمت از شهر سوار تاکسی بشن، راننده‌تاکسی هم اصلاً قیافه شون رو یادش نمی مونه و اصلاً چهره مون رو به پلیس لو نمیده!» کوهی فکر می‌کنی راننده اصلاً قراره چهره مون رو خوب ببینه، اونم تو این‌وقت‌شب؟

آتسویا: اگه از اون راننده‌های فضول باشه چی؟ اگه یکی از اونایی باشه که حافظه تصویری خوبی دارن چی؟

 کوهی کمی سکوت کرد و بعد با شانه‌های افتاده گفت:ببخشید!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب معجزات فروشگاه نامیا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:معجزات فروشگاه نامیا
عنوان انگلیسی:The miracles of the Namiya General Store
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:کیگو هیگاشینو
مترجم:تیم امید آینده
انتشارات:انتشارات امید آینده
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۲/۰۹/۲۸
فرمت کتاب:PDF
حجم فایل کتاب:۷.۲۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۹۰۱۶۴۱۱
تعداد صفحه‌ها:۳۷۸ صفحه
قیمت کتاب:۸۹۹۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Ana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۸

داستان عالی، حال خوب کن و قشنگ؛ و ترجمه هم (برخلاف ترجمه های بازاری پر از غلط که این روزها رایج شده) تمیز و درست...خدایی خیلی وقت بود کتاب ترجمه بدون غلطهای فاحش نگارشی و املایی ندیده بودم...

۱
AlirezaAP3
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۸

من تا الان کتاب های زیادی خوندم از رمان و ژانر روانشناسی و خودشناسی و تاریخ بگیر تا کلی کتابای دیگه. ولی این یکی کتاب که از همین ناشر ولی چاییشو خونده بودم اصلا یه چیز دیگه بود. یه داستان...بیشتر

۰
Tara.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۹

داستان گیرایی داره که بی شک میخکوبتون میکنه. وصل کردن قضایا به همدیگه خیلی خوب انجام شده طوری که حس میکنید دارید پا به پای کرکتر ها زندگی میکنید. پایان بندی بسیار مناسب و پر مفهوم و ترجمه هم بسیار...بیشتر

۰
narges
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۸

با خواندن هر بخش از این کتاب قطعا نبوغ نویسنده را تمجید میکنید چنین مهارتی در ساختار بندی و روند داستان اینقدر مجذوب کنندس که شما را میخکوب کتاب میکنه منکه لذت بردم از خوندش

۰
sarabanoo13
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۲

کلا کتاب های کیگو هیگاشینو خیلی عالیه...

۰
hannah
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۲

توی هر فصل از فروشگاه نامیا متوجه یک تیکه از داستان میشید و تکه تکه عین پازل کنار هم قرار میگیرن برای همین خلاصه ی کتاب رو اگه بخوام بهتون توضیح بدم خوندنش دیگه جالب نیست براتون اما کتاب هدفش نشون...بیشتر

۰
Green Phoenix
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۷

با اینکه رمان های زیادی نخوندم ولی میتونم بگم این یکی جزو رمان هایی میشه که هرگز فراموشش نمیکنم. اصلا دوست ندارم تموم بشه. پیشنهاد میکنم با ریتم آهسته این کتاب رو بخونین چون اگه همشو یکدفعه بخونین از شیرینیش کم میشه.

۰
lilipa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۳

حتما کتاب رو بخونین. هر لحظه که تو زندگی، پاتون به سنگی گیر کرد و تلنگر خوردین، بدونین چرخه زندگی به کمکتون میاد.

۰
کاربر ۳۱۴۸۲۶۱
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۹

خواندنش خالی از لطف نیست . . . .اسپویل . . . . . اسپویل دوست نداشتم اخرش انقد متحول شن لازم نبود بخواین برین ز.ن.د.ان 🦦

۰
hsfm
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵

کتابی فوق العاده،جادویی و دلنشین. در طول خوندن بار ها لبخند خواهید زد، متعجب خواهید شد و حتی اشک خواهید ریخت،یا هر سه احساس را همزمان تجربه میکنید! پیش تر کتاب های معمایی و جنایی اقای کیگو هیگاشینو رو مطالعه کرده...بیشتر

۰
پگاه سازوار
۱۴۰۵/۰۲/۱۲

چقدر این کتاب زیبا بود. چقدر حالمو خوب کرد و منو بیشتر به انسانیت امیدوار کرد. اگر از این کتاب لذت بردین مجموعه وقتی قهوه سرد شد رو هم مطالعه کنید، شباهت هایی با این سبک نوشتار داره.

۰
آلیس دور از سرزمین عجایب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۴

کتاب گوگولی‌ای‌ بود. اینکه چطور همهٔ داستان به صورت حلقه‌ای بهم مربوط می‌شدن خیلی جالب بود در طی خوندن کتاب شاید بگین خوب که چی؟ چقدر رندوم و نامربوط! ولی در آخر سوپرایز می‌شین و می‌گین چه جالب!

۰
luigi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۲

خوندن نسخه‌ی پی‌دی‌اف سخته ولی تنها نسخه‌ای بود که توی اشتراک طاقچه وجود داشت. کتاب هم قشنگ بود و امیدوار کننده.

۰
Vahid
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۳

چیز خاصی نمیتونم بگم فقط میتونم بگم عالی بود، اصلا نفهمیدم کی تمومش کردم، نویسنده فک کنم برادر کریستوفر نولان بوده😂 اگه شک داری بخونم یا نخونم حتما بخونش

۰
amir&zahra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۴

برای من پیام کتاب این بود : تغییر درونی از مسیر کمک به دیگری حتی شخصیت‌های اصلی (سه جوان از حال) با مشورت دادن و درگیر شدن با مشکلات دیگران، خود را کشف می‌کنند؛ گویی در مسیری دوطرفه، کمک انسانی به...بیشتر

۰