با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سه قطره خون

دانلود و خرید کتاب سه قطره خون

۴٫۳ از ۱۸۵ نظر
۴٫۳ از ۱۸۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سه قطره خون  نوشته  صادق هدایت  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب سه قطره خون

«سه قطره خون» نوشته صادق هدایت(۱۳۳۰-۱۲۸۱)، داستان‌نویس معاصر ایرانی است. این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نوشته هدایت است که برخی از آن‌ها شهرت بالایی دارند. داستان کوتاه نخست این مجموعه، «سه قطره خون»، از اصلی‌ترین و مشهورترین آثار هدایت است. از دیگر داستانهای آمده در این مجموعه، داستان کوتاه «داش آکل» است که بعدها الهام‌بخش ساخت فیلمی با همین عنوان و به کارگردانی مسعود کیمایی و بازیگری بهروز وثوقی در سال ۱۳۵۰ شد. از دیگر داستان‌های بنام این مجموعه می‌توان به «گجسته دژ» و «گرداب» نیز اشاره کرد. به گفته حسین پاینده، یکی از منتقدین ادبی برجسته ایران، بیانِ امر بیان‌نشدنی، محوری‌ترین موضوع در «سه قطره خون» است. گفته‌های راوی در این داستان شرحی از رویدادهایی اتفاق افتاده نیستند. رویداد اصلی چنان خاطره‌ی هولناک و مضطرب‌کننده‌ای است که راوی از بیان آن قاصر می‌مانَد. داستان «سه قطره خون» به روایت‌ناپذیریِ این قبیل روایت‌های تشویش‌آور مربوط می‌شود. چنین مضمونی را می‌توان در نخستین جمله «بوف کور» نیز دنبال کرد: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند.» در بخشی از داستان «سه قطره خون» می‌خوانیم: مردمان این‌جا همه هم این‌طور نیستند. خیلی از آن‌ها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلاً این صغرا سلطان، که در زنانه است، دو سه بار می‌خواست بگریزد، او را گرفتند. پیرزن است، اما صورتش را گچ دیوار می‌مالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله می‌داند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بکند سکته خواهد. بدتر از همه تقی خودمان است که می‌خواست دنیا را زیر و رو بکند و با آنکه عقیده‌اش این است که زن باعث بدبختی مردم شده و برای اصلاح دنیا هر چه زن است باید کشت، عاشق همین صغرا سلطان شده بود.
محمد علی ئی
۱۳۹۸/۱۱/۰۳

من فکر میکردم که هدایته و بوف کور ؛ و در مقابل اون بقیه کار هاش حاشیه ای هستن و زیاد حرفی برای گفتن ندارن، اما باید اعتراف کنم که بعد از خوندن این کتاب نظرم کاملا عوض شد. این مجموعه

- بیشتر
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
۱۳۹۹/۱۱/۱۲

{ امتیاز : ۱۰ از ۱۰ } داستان به داستان این کتاب قابل ستایش و برای تاریخ ادبیات داستانی کشور یک افتخار محسوب میشه.....🖤❤️ واقعا این داستان اول ( سه قطره خون ) چقدر حرفه‌ایه....

Mahdi
۱۳۹۶/۰۲/۰۳

برای هزارمین بار: کار به زندگی شخصی هدایت ندارم اما باید قبول کنیم که آثارش بی نظیره ادبیات ما الان هر چی داره از سبک داستان نویسی هدایت داره

حمید
۱۳۹۷/۰۴/۱۹

سه قطره خون مجموعه ای از داستان های کوتاه صادق هدایت است که به ظاهر متفاوت از هم اند. هدایت از لحاظ روانشناختی در اولین داستان این مجموعه بسیار زیرکانه ، هدف مند و با آگاهی کامل کلمات و جملات

- بیشتر
amirhossein
۱۳۹۸/۰۱/۱۳

این کتاب با روح و روان آدم بازی میکنه.اوایل هنوز گیحی و خیلی از اتفاقاتو نمیفهمی و درک درستی داری وسطا به یک چیزایی میرسی و آخرش میفهمی که هیچی نفهمیدی و عذاب وجدان میگیری که این چی بود من

- بیشتر
علی
۱۳۹۷/۰۵/۰۳

صادق هدایت خودش هم میدونست که به هیچ دردی نمیخوره و خودشو کشت...نوشته هاش زیبا و بدون معنی هستن..الکی نگین که تو نمیفهمی چی نوشته و از این دست چرت و پرتا...واقعا بی معنی هستن..آخر همه داستانا انسان های ناکام

- بیشتر
802
۱۳۹۷/۰۱/۱۹

هیچ حیوانی بی‌جهت بدذات و شریر نیست و نمیشود مگر ﺍز ناچاری، در صورتی‌ که انساﻥ درندﻩترین حیوانات است. ۱۹ فروردین سالمرگ صادق هدایت نویسنده، داستان نویس، مترجم و روشنفکر ایرانی گرامی 🌹

sadaf
۱۳۹۶/۰۶/۰۴

داستانی با محتوای بسیار پیچیده در عین کوتاه بودن سه قطره خون بسیار پر معنی و با مفهوم بود واقعا من رو متحیر کرد برای اقای هدایت احترام خاصی قائلم

nassiM
۱۳۹۶/۰۲/۲۱

تا حالا هرچی از آثار صادق هدایت خوندم خوشم اومده... اینم خیلی قشنگ بود💚

sky20
۱۳۹۶/۱۲/۱۰

بهتره آدم کتابهای انگیزشی بخونه نه کتابهایی مثل کتابهای آقای هدایت که اکثرا درون مایه پوچی گرای دارند و سیاه نمایی میکنند. تربیت انسانها ی افسرده هنر نیست. ساختن امید و انگیزه هنره

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۹)
نگاه او ظاهراً روی جاده‌ی نمناک و دورنمای جلگه ممتد می‌‌شد.
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
درد روحي من تا چه اندازه زياد است !روزها چقدر دراز است! عقربك ساعت آن قدر آهسته و كند حركت مي‌كند كه نمي‌دانم چه بكنم؟! آيا زمان به نظر تو هم اين قدر طولاني است؟
Numb
حالا من كه سی سالم بود، جوان و جاهل بودم. اما آن مرد‌های هفتاد ساله را بگو كه با هزار جور ناخوشی دختر نه ساله می‌گیرند. خوب بچه چه سرش می‌شود كه عروسی چیست؟ به خیالش چارقد پولكی سرش می‌كنند، رخت نو می‌پوشد و در خانه‌ی پدر كه كتك خورده و فحش شنیده شوهر او را ناز و نوازش می‌كند و روی سرش می‌گذارد، ولی نمی‌داند كه خانه‌ی شوهر برایش دیگ حلوا بار نگذاشته‌اند.
Negar Amini
قهوه‌چی با حال پریشان سماور را وارسی کرد.
آیه♡
یك سال است كه میان این مردمان عجیب و غریب زندگی می‌كنم.
Ghazal..
دو ماه پیش بود یك دیوانه را در آن زندان پایین حیاط انداخته بودند، با تیله‌ی شكسته شكم خودش را پاره كرد، روده‌هایش را بیرون كشیده بود با آن‌ها بازی می‌كرد. می‌گفتند او قصاب بوده، به شكم پاره‌كردن عادت داشته. اما آن یكی دیگر كه با ناخن چشم خودش را تركانیده بود، دست‌هایش را از پشت بسته بودند. فریاد می‌كشید و خون به چشمش خشك شده بود. من می‌دانم همه‌ی این‌ها زیر سر ناظم است. مردمان این‌جا همه هم این‌طور نیستند. خیلی از آن‌ها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلاً این صغرا سلطان، كه در زنانه است، دو سه بار می‌خواست بگریزد، او را گرفتند. پیرزن است، اما صورتش را گچ دیوار می‌مالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله می‌داند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بكند سكته خواهد كرد، بدتر از همه تقی خودمان است كه می‌خواست دنیا را زیر و رو بكند و با آنكه عقیده‌اش این است كه زن باعث بدبختی مردم شده و برای اصلاح دنیا هر چه زن است باید كشت، عاشق همین صغرا سلطان شده بود.
:-)
«دلم دیوانه شد، ای عاقلان، آرید زنجیری که نبود چاره‌ی دیوانه جز زنجیر تدبیری!»
Zahra
جمشيد جانم! نمي‌داني چقدر تنها هستم
آیه♡
مردم باید آدم بشوند، باسواد بشوند. آخر تا آن‌ها خر هستند ما هم سوارشان می‌شویم
barbod
مشدی رمضان علی خاکستر ته چپقش را تکان داد و گفت: «خدا پدرت را بیامرزد، پس ما برای چه اینجا آمده‌ایم؟ سه سال پیش من در راه خراسان سورچی بودم. دو نفر مسافر پولدار داشتم. میان راه کالسکه‌ی چاپاری شکست. یکی از آن‌ها مرد. آن یکی دیگر را هم خودم خفه کردم و هزار و پانصد تومان از جیبش درآوردم. چون پا به سن گذاشته‌ام، امسال به خیال افتادم که آن پول حرام بوده. آمدم به کربلا آن را تطهیر بکنم. همین امروز آن را بخشیدم به یکی از علما. هزار تومانش را به من حلال کرد. دو ساعت بیشتر طول نکشید. حالا این پول از شیر مادر به من حلال‌تر است».
بلاتریکس لسترنج

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۶۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۱۱/۰۱/۲۳
تعداد صفحات۲۶۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۱۱/۰۱/۲۳