با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سوار

دانلود و خرید کتاب سوار

۳٫۱ از ۲۶ نظر
۳٫۱ از ۲۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سوار  نوشته  روبرت صافاریان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب سوار

داستان «سوار» نوشته روبرت صافاریان (۱۳۳۳-)، نویسنده ایرانی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۷)
thmoosavi
۱۳۹۶/۰۱/۲۸

سوار بر جانوری مانند لجن است(جانور سبز و لزج است.)که استعاره ای از احساسات منفی(احتمالا ترس از جنگ یا هر احساس منفی دیگری که باعث فرار او شده.)اوست.نویسنده میخواهد بگوید که اگر بگذاری احساسات منفی و کورت بر تو حاکم

- بیشتر
•🐉CRZ🐉•
۱۳۹۹/۰۹/۱۰

🐉_یه داستان کوتاه.... که نویسنده از منظر خودش به مفهوم عادت نگاه کرده.... و به نظرم خوب تونسته موضوع دلخواهشو به تصویر بکشه.... داستان بی نقصی نیست.... اما خوندن و نخوندنش زیاد فرقی نداره. |:

سعید جان
۱۳۹۶/۰۱/۱۹

اونقدرام بد نبود ک شما می گفتید خوشم اومد.خوب بود حتما اگه دقیقا همین کتابو چخوف می نوشت کلی تعریف و تمجید و به به و چه چه می کردید.

R Ka
۱۳۹۷/۰۳/۰۷

بیشتر گزیده کتاب هایی که برای بخش مطالعه در وقت اضافه قرار می دهید از نظر بنده جالب نیست و کسی که تازه در وادی کتابخوانی وارد شده باشد با مطالعه این گزیده ها احتمالأ از مطالعه گریزان خواهد شد.

- بیشتر
hasan
۱۳۹۶/۱۱/۰۸

داستان برای خودش هدف و مفهوم خاصی داشت.

پسرک ناشناس
۱۳۹۹/۰۵/۱۱

زمانی هست که دیگر هیچ چیز برایت اهمیتی ندارد.چیزای که قبلاً تمام فکرو زندگیت شده بودن، کاملا بی ارزش می‌شوند..اشتباه نکنید منظورم پوچی نیست..حس خوبی داره!

☺ میلاد
۱۳۹۶/۰۷/۰۷

عالی! واقعا عالی! خیلی وقت بود داستانی به این خوبی نخونده بودم

امین اسبقی
۱۴۰۰/۰۲/۰۶

عجیبه🤔

marigold
۱۳۹۶/۰۱/۱۰

هدف داستان چیه

faezeh hosseini
۱۳۹۶/۱۲/۱۸

داستان عجیبی بود🤔

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
در این لحظات، دیگر گذشته‌ای نبود، حالت سرخوشی و وجد بی‌پایانی بود و دیگر هیچ. دیگر نه برایش مهم بود جانور اسب است یا پلنگ یا گورخر،‌ از یارانش که مرده و که زنده است، فرزندانش گرسنه‌اند یا سیر، زنش کنار که می‌خوابد و روستایشان را سیل برده یا تندر به آتش کشیده است.
پسرک ناشناس
اما برای قضای حاجت هیچ راه مناسبی پیدا نکرد. چند روز خود را نگاه داشت و هیچ کاری نکرد، اما اواسط روز دوم دید دیگر نمی‌تواند مقاومت کند و چون خود را رها کرد تا ادارش سرازیر شود، احساس آرامشی که رهاشدن از فشار نیرومند درونی به او دست داد، چنان لذت‌بخش بود که به خیس‌شدن پاهایش از گرمی ادرار اصلاً اهمیتی نداد. به همین نحو به دفع مدفوع هم عادت کرد.
Shirin
روزهای نخست، به‌شدت نگران بود که از یارانش که کشته‌شده و که زنده مانده است، اما بعدازاینکه زمانی دراز همچنان بر پشت جانور از دشت‌ها و کوه‌ها و جنگل‌ها می‌گذشت، دیگر به نظرش می‌آمد که اصلاً اهمیتی ندارد که مرده است و که زنده است.
Shirin
چیزی که زنده و مهم بود حال او بود که خالی از لحظات شاد هم نبود.
Shirin
در این لحظات، دیگر گذشته‌ای نبود، حالت سرخوشی و وجد بی‌پایانی بود و دیگر هیچ. دیگر نه برایش مهم بود جانور اسب است یا پلنگ یا گورخر،‌ از یارانش که مرده و که زنده است، فرزندانش گرسنه‌اند یا سیر، زنش کنار که می‌خوابد و روستایشان را سیل برده یا تندر به آتش کشیده است.
Shirin