
کتاب تنها چیزی که می خواستیم
معرفی کتاب تنها چیزی که می خواستیم
کتاب تنها چیزی که میخواستیم نوشتهی امیلی گیفین داستانی است دربارهی خانوادهها، امتیاز طبقاتی، شبکههای اجتماعی و پیامدهای تصمیمهای لحظهای که میتوانند زندگی چند نسل را زیرورو کنند. این کتاب را فاطمه سادات موسوی کریمی ترجمه کرده و نشر ستاک آن را منتشر کرده است. روایت با چند صدای متفاوت پیش میرود و از دل یک شب بهظاهر معمولی، به بحرانی اخلاقی و عاطفی میرسد که همهچیز را زیر سؤال میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب تنها چیزی که می خواستیم
کتاب تنها چیزی که میخواستیم داستانی چندصدایی است که امیلی گیفین در آن از زاویهدید شخصیتهای مختلف، بهویژه نینا و تام، ماجرایی واحد را روایت کرده است. در مرکز این ماجرا عکسی است که از دختری نیمههوشیار در مهمانی گرفته شده و با متنی تمسخرآمیز و نژادگرایانه در اسنپچت پخش شده است؛ عکسی که پای مدرسهی خصوصی وینزور، خانوادههای مرفه نشویل و پدری تنها را به میان میکشد. کتاب تنها چیزی که میخواستیم در فصلهای متناوب بین نینا، زن طبقهی مرفه نشویل، و تام، نجار طبقهی کارگر و پدر لایلا، جابهجا میشود و بهتدریج لایههای پنهان زندگی هر دو را رو میکند. در کتاب تنها چیزی که میخواستیم، نینا با ثروت تازهبهدستآمده، همسری جاهطلب و پسری که تازه از پرینستون پذیرش گرفته، در ظاهر زندگی بینقصی دارد؛ اما یک استوری اسنپچت از فینچ، پسرش، همهچیز را به هم میریزد. در سوی دیگر، تام که سالهاست لایلا را بهتنهایی بزرگ کرده، با گذشتهی پرتنش رابطهاش با بئاتریز و فشارهای مالی و طبقاتی دستوپنجه نرم میکند. کتاب تنها چیزی که میخواستیم در فصلهای متعدد، گذشتهی عاطفی تام، شکلگیری رابطهاش با بئاتریز، ورود لایلا به مدرسهی خصوصی، و همزمان بحران اخلاقی خانوادهی براونینگ را دنبال کرده است و نشان میدهد یک تصویر دیجیتال چگونه میتواند مرزهای قدرت، جنسیت، طبقه و والدگری را عیان کند.
خلاصه داستان تنها چیزی که می خواستیم
کتاب تنها چیزی که میخواستیم از شبی شروع میشود که نینا و کرک براونینگ در ضیافت خیریهای مجلل برای فعالیتهایشان در حوزهی پیشگیری از خودکشی تقدیر میشوند؛ همان شبی که فینچ، پسرشان، در مهمانی دوستی به نام بو، عکسی از لایلا، دختر نوجوانی مست و نیمههوشیار، میگیرد و آن را با متنی نژادگرایانه در اسنپچت پخش میکند. همزمان، تام، پدر تنها و نجار، با تماس مضطرب دوست لایلا به خانهی او میشتابد و با دختری مواجه میشود که از مستی و شرم درهم شکسته است. از این نقطه، داستان به پیامدهای این عکس برای آیندهی تحصیلی فینچ، حیثیت لایلا، رابطهی نینا و کرک و شکاف عمیق طبقاتی بین دو خانواده میپردازد و شخصیتها را وادار میکند مرز میان عشق به فرزند، عدالتخواهی و حفظ امتیازهای طبقاتی را دوباره تعریف کنند.
چرا باید کتاب تنها چیزی که می خواستیم را بخوانیم؟
این کتاب تصویری نزدیک از تلاقی ثروت، امتیاز، جنسیت و شبکههای اجتماعی در زندگی روزمره ارائه میدهد و نشان میدهد یک تصمیم چندثانیهای نوجوانانه چگونه میتواند به بحرانی اخلاقی برای چند خانواده تبدیل شود. خواندن آن فرصتی است برای فکرکردن به والدگری، رضایت، شرم، نژادپرستی پنهان و مسئولیتپذیری در عصر رسانههای اجتماعی.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای معاصر دربارهی خانواده، نوجوانان، شبکههای اجتماعی و شکاف طبقاتی علاقهمند هستند. همچنین به والدین، معلمان و کسانی که دغدغهی روابط قدرت، رضایت و امنیت نوجوانان در فضای مجازی را دارند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب تنها چیزی که می خواستیم
«همه چیز با یک شنبه شب معمولی شروع شد، منظورم از معمولی اصلا هیچیک از اتفاقات معمولی فرهنگ آمریکایی نیست. هیچ گریلی در حیاط با همسایگان یا سینما رفتن یا هیچ کدام از کارهایی که وقتی بچه بودم انجام میدادم در کار نبود. ولی برای ما معمول بود، از وقتی که کرک شرکت نرمافزارش را فروخت و وضع ما از خوب به ثروتمند تغییر کرد، خیلی ثروتمند. وقیح، کلمهای بود که جولی، بهترین دوست دوران کودکیام یکبار به کار برد. نه دربارهٔ ما، دربارهٔ دوست دیگرم، ملانی. بعد از اینکه او رولکس برلیان برای خودش در روز مادر خرید و بعد در یکی از مهمانیهای شاممان بدون مقدمه اشاره کرد که سفال دستساز بچههایش «جبران زحمتهایش را نمیکند». بعد از اینکه مهمانمان رفت، جولی در آشپزخانه با اعتراض گفت: «خیلی وقیح است. میتوانست یک کمپ پناهندههای سوری را تا یکسال با پول آن ساعت غذا بدهد». بدون گفتن کلمهای سرم را تکان دادم و ساعت کارتیهام را زیر لبهٔ سنگ مرمر جزیرهٔ آشپزخانه قایم کردم و در سکوت به خودم همه جوره اطمینان میدادم که ساعت و همینطور زندگیام با ملانی تفاوت دارد. اول اینکه من برای هوی و هوس خودم ساعت را نخریده بودم، کرک آن را به عنوان هدیهٔ پانزدهمین سالگرد ازدواجمان به من داد و دوم اینکه من همیشه عاشق وقتی بودم که پسرمان، فینچ، در سالهای کودکیاش برایم کادو و کارت درست میکرد و ناراحت بودم که آنها تبدیل به یادگاران دوران گذشته شده بودند. از همه مهمتر اینکه من هیچوقت ثروتمان را به رخ کسی نمیکشیدم، این کار باعث خجالتم میشد، به همین دلیل جولی از ثروتمان علیه من استفاده نمیکرد.»
حجم
۳۰۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۲ صفحه
حجم
۳۰۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۲ صفحه