با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

دانلود و خرید کتاب بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

۴٫۳ از ۱۵۲ نظر
۴٫۳ از ۱۵۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم  نوشته  نادر ابراهیمی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» نوشته نادر ابراهیمی(۱۳۸۷-۱۳۱۵)، نویسنده ایرانی است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: ... بخواب هلیا، دیر است. دودْ دیدگانت را آزار می‌دهد. دیگر نگاه هیچ‌کس بُخارِ پنجره‌ات را پاک نخواهدکرد. دیگر هیچ‌کس از خیابانِ خالیِ کنارِ خانه‌ی تو نخواهدگذشت. چشمانِ تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ‌ها رؤیای عابری را که از آن‌سوی باغ‌های نارنج می‌گذرد پاره‌می‌کنند. شب از من خالی‌ست هلیا. گل‌های سرخِ میخک، مهمانِ رومیزی طلایی‌رنگِ اتاق تو هستند؛ اما گل‌های اطلسی، شیپورهای کوچک کودکان. عابر در جست‌وجوی پاره‌های یک رؤیا ذهن فرسوده‌اش را می‌کاود. قماربازها تا صبح بیدار خواهندنشست و دود، دیدگانت را آزار خواهدداد. آنها که تا سپیدِ صبح بیدار می‌نشینند ستایشگران بیداری نیستند. رهگذرْ پاره‌های تصوّرش را نمی‌یابد و به خود می‌گوید که به همه‌ چیز می‌شود اندیشید، و سگ‌ها را نفرین می‌کند. نفرینْ پیام‌آور درماندگی‌ست و دشنامْ برای او برادری‌ست حقیر... هلیا بِدان که من به‌سوی تو بازنخواهم‌گشت. تو بیدار می‌نشینی تا انتظارْ پشیمانی بیافریند. بگذار تا تمام وجودت تسلیم‌شدگی را با نفرین بیامیزد، زیرا که نفرینْ بی‌ریاترین پیام‌آور درماندگی‌ست. شب‌های اندوهبارِ تو از من و تصویر پروانه‌ها خالی‌ست. ملخ‌های سبزرنگ به تصرّفِ بوته‌های پنبه آمده‌بودند. صدای آب‌های به‌زهرآلوده‌یی را می‌شنوم که در هوا گَرد می‌شوند و به روی بوته‌ها می‌نشینند. ملخ‌های سبزرنگ، کنار پنبه‌ها، بر خاک انباشته‌شده‌اند. بلوچ‌ها می‌خندند. دیر است برای بازگشتن، برای خواندنِ تصنیف‌های کوچه‌ و‌ بازار برای بوییدنِ کودکانه‌ی گل‌ها... هلیا، برای خندیدن، زمانی‌ست بی‌حصار و گریزا. آیا هنوز می‌انگاری که من از پای پنجره‌ات خواهم‌گذشت؟ یا کنار پلّه‌ها خواهم‌نشست؟ من جیب‌های کهنه‌ام را از بادام‌زمینی پُرمی‌کنم و فریادمی‌زنم: هلیا بیا برویم توی باغِ قصر بگردیم. پنجره باز می‌شود. تو می‌خندی. ــ هنوز عصرانه نخورده‌ام، کمی صبرکن.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸۹)
ماهی
۱۳۹۸/۰۶/۳۰

این کتاب تصویری از یک رویا بود به نظرم 😌❤ رویایی توام با عشق، دلتنگی، حسرت و هزاران هزار حس و حال دیگر... و در حین خواندن کتاب این احساسات به خوبی به مخاطب منتقل می شود... این کتاب پر از توصیفات شاعرانه

- بیشتر
pejmannavi
۱۳۹۸/۰۱/۰۳

من بیست سالم بود این کتاب رو خوندم. کل کتاب رو حفظ بودم. هر شب قبل خواب میخوندم. دو بار کامل پای تلفن برای دوستام خوندمش. اون زمان این کتاب نایاب بود. از دوستی گرفتم و به دوست دیگه ای

- بیشتر
اِیْ اِچْ|
۱۳۹۸/۰۵/۱۷

بخوام تو یه ترکیب توصیفش کنم: سلسله توصیفات نفس‌گیر! هسته جملات به خاطر حجم عظیم تشبیهات و تشخیصات و توصیفات، گُمه! میتونم بگم این اثر، یه اثر سلیقه‌ایه. داستان رو باید از لا به لای نثر، با مشقت کشید بیرون(ناگفته نماند

- بیشتر
rare
۱۳۹۸/۰۹/۰۸

این کتاب فوق العادس ، ماهه😍 پشت این کتاب یه قصه اس و قبل از شروع باید ماجراشو بدونید. من واستون میگم😁 داستان در مورد یه پسر رعیته که عاشق دختر خان میشه و چون خانواده ی دختر با ازدواجشون مخالف

- بیشتر
حــق پرســت
۱۳۹۸/۱۲/۲۴

این کتاب بوی بارون می داد . تلفیقی از عشق و داستان و فلسفه ... برای خودم تجربه ی زیبا، اندوهبار و سنگینی بود اما این کتاب رو به هر کس توصیه نمی کنم. شاید برای هرکس هم اوایل جذاب نباشه. نیاز به این

- بیشتر
🌟 najme🌟
۱۳۹۷/۰۴/۲۶

یه جورایی خیلی قلمش قوی بود برای هضم بیشترش باید دوباره بخونمش 😀

k.t
۱۳۹۷/۰۶/۳۱

باز هم رقص دیگری از واژگان🌷 . به اندازه ی نشستن و تماشای یک درخت که برگ هاش رو به نسیم سپرده حال خوب داد به من 🌳🍃 . من واقعا با خوندن از این قلم حال خوبی دارم...هرچند کتاب روایتگر تلخی بود اما

- بیشتر
پرند
۱۳۹۹/۰۲/۱۹

آخیییییش! حالم جا اومد! این کتاب، اولین کتابی بود که از نادر ابراهیمی خوندم و الان تمامِ سلول‌هام این رو طلب می‌کنن که کتاب‌های دیگه‌ی ایشون رو هم بخونم. اصلاً حس می‌کنم بعد از نثرِ بی‌نظیرِ این کتاب، نثرِ هیچ کتابِ دیگه‌ای

- بیشتر
❥ⓕⓣⓜⓗ❥
۱۳۹۸/۱۰/۱۴

هلیا! برای دوست داشتن هر نفس زندگی،دوست داشتن هر دَم مرگ را بیاموز و برای ساختن هرچیز نو،خراب کردن هرچیز کهنه را و برای عاشق عشق بودن،عاشـق مرگ بودن را ✧✧✧🎑🍁🍂🍃 به نظـرم کتاب خیلی خوبیـه،ولی گنگ وتا حدودی سخت خوان هست و باید با

- بیشتر
farzane
۱۳۹۹/۰۳/۲۳

اولین کتابیه که از نادر ابراهیمی خوندم،....با خوندن این کتاب تفاوت دنیای شیرین و بی دغدغه کودکی با بزرگسالی و تلخی جدایی و گذر زمان و خیلی حس های مختلف رو تجربه میکنید... جمله های عمیقی هم داشت که بریده

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵۴۴)
رَجعتی باید، هلیای من! رَجعتی دیگر باید به حریم مهربانی گل‌های نرم ابریشم به رنگِ روشنِ پَرهای مرغ دریایی به بادِ صبح که بیدار می‌کند چه نرم، چه مهربان، چه دوست. رَجعتی باید هلیای من! به شادمانی پُرشکوه اشیا.
نَعنا🌿
باران بوی دیوارهای کاهگلی را بیدار کرده‌است.
ماهی
کجا هستی؟ ــ توی باغ، خانم! دنبال پروانه می‌گردم. ــ برو بیرون سراغ پروانه‌هایت! تو هیچ‌وقت چیزی نخواهی‌شد. آنچه هنوز تلخ‌ترین پوزخندِ مرا برمی‌انگیزد «چیزی‌شدن» از دیدگاه آنهاست__ آنها که می‌خواهند ما را در قالب‌های فلزّی خود جای بدهند. آنها با اعدادِ کوچک به ما حمله می‌کنند. آنها با صفرِ مُطلقشان به جنگ با عمیق‌ترین و جاذب‌ترین رؤیاها می‌آیند
ka'mya'b
یاد تو هر لحظه با من است؛ امّا یاد، انسان را بیمار می‌کند.
ka'mya'b
و او در من تابستان را زنده می‌کند.
🌟 najme🌟
هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر. کسی مانده‌است که خواهدآمد. باورکن! کسی که امکان آمدن را زنده نگه می‌دارد.
ماهی
در تالارِ بزرگِ هر ندامت، ازدست‌رفته‌ها و به‌دست‌نیامده‌ها در کنار هم می‌رقصند.
امیری حسین
با پدرتان آهسته صحبت‌کنید آقا. در این دو‌ماه خیلی شکسته شده‌است.
Mithrandir
پسرکی زمین می‌خورَد. مردی صدایش را بلند می‌کند نه پسرک را.
امیری حسین
از تمام خنده‌ها آن را بستای که جانشین گریستن شده‌است.
امیری حسین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۴
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۱۷۴-۰۸۲-۴‬
تعداد صفحات۱۰۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۴
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۱۷۴-۰۸۲-۴‬