
کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم
پدیدآورندگان:
نادر ابراهیمیانتشارات:
انتشارات امیرکبیر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ka'mya'b
۱۸۲
یاد تو هر لحظه با من است؛ امّا یاد، انسان را بیمار میکند.
نَعنا🌿
۱۷۰
رَجعتی باید، هلیای من!
رَجعتی دیگر باید
به حریم مهربانی گلهای نرم ابریشم
به رنگِ روشنِ پَرهای مرغ دریایی
به بادِ صبح
که بیدار میکند
چه نرم، چه مهربان، چه دوست.
رَجعتی باید هلیای من!
به شادمانی پُرشکوه اشیا.
Hossein shiravand
۱۶۲
_ هر آشنایی تازه اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظیست.
امیری حسین
۱۴۸
پسرکی زمین میخورَد. مردی صدایش را بلند میکند نه پسرک را.
ka'mya'b
۱۳۲
کجا هستی؟
ــ توی باغ، خانم! دنبال پروانه میگردم.
ــ برو بیرون سراغ پروانههایت! تو هیچوقت چیزی نخواهیشد. آنچه هنوز تلخترین پوزخندِ مرا برمیانگیزد «چیزیشدن» از دیدگاه آنهاست__ آنها که میخواهند ما را در قالبهای فلزّی خود جای بدهند. آنها با اعدادِ کوچک به ما حمله میکنند. آنها با صفرِ مُطلقشان به جنگ با عمیقترین و جاذبترین رؤیاها میآیند
ماهی
۱۲۲
هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر.
کسی ماندهاست که خواهدآمد. باورکن! کسی که امکان آمدن را زنده نگه میدارد.
ماهی
۱۰۰
باران بوی دیوارهای کاهگلی را بیدار کردهاست.
امیری حسین
۹۷
در تالارِ بزرگِ هر ندامت، ازدسترفتهها و بهدستنیامدهها در کنار هم میرقصند.
🌟 najme🌟
۸۹
و او در من تابستان را زنده میکند.
امیری حسین
۸۹
از تمام خندهها آن را بستای که جانشین گریستن شدهاست.
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۷۱
ما هرگز از آنچه نمیدانستیم و از کسانی که نمیشناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغاتِ آشناییهاست.
Sahar B
۶۵
تحمّلِ تنهایی از گدایی دوستداشتن آسانتر است
Mithrandir
۵۵
با پدرتان آهسته صحبتکنید آقا. در این دوماه خیلی شکسته شدهاست.
golmohammadi
۵۳
هلیا! برای دوستداشتنِ هر نَفَسِ زندگی، دوستداشتنِ هر دَمِ مرگ را بیاموز
و برای ساختن هر چیزِ نو، خرابکردن هر چیزِ کهنه را
و برای عاشقِ عشق بودن، عاشقِ مرگبودن را.
golmohammadi
۵۳
در آن لحظهیی که تو یک «آری» را با تمام زندگی تعویض میکنی،
در آن لحظههای خطیر که سپر میافکنی و میگذاری دیگران بهجای تو بیندیشند،
در آن لحظههایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس میکنی،
در آن لحظهیی که تو از فراز، پا در راهی میگذاری که آنسوی آن اختتامِ تمامِ اندیشهها و رؤیاهاست،
در تمام لحظههایی که تو میدانی، میشناسی و خواهیشناخت،
بهیاد داشتهباش
که روزها و لحظهها هیچگاه باز نمیگردند.
-Dny.͜.
۵۳
من از دوستداشتن، فقط لحظهها را میخواستم.
آن لحظهیی که تو را به نام مینامیدم
نَعنا🌿
۵۰
هلیا!
تو زیستن در لحظهها را بیاموز.
و از جمیعِ فرداها پیکرِ کینهتوزِ بطالت را مَیافرین.
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
۴۲
تحمّلِ اندوه از گدایی همهی شادیها آسانتر است.
میـمْ.سَتّـ'ارے
۴۱
ما هرگز از آنچه نمیدانستیم و از کسانی که نمیشناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغاتِ آشناییهاست.
امیری حسین
۴۱
ما در روزگاری هستیم، هلیا، که بسیاری چیزها را میتوان دید و باورنکرد و بسیاری چیزها را ندیده باورکرد.
نَعنا🌿
۳۹
بیاموز که مَحَبّت را از میان دیوارهای سنگی و نگاههای کینهتوز، از میان لحظههای سُلطهی دیگران، بگذرانی.
ka'mya'b
۳۷
در پایدارترین شادیها نیز غمی نهفتهاست، و در پاکترین اعمال، قطرهیی از ناپاکی.
乙ムɦЯム
۳۵
من هرگز نخواستم که از عشق افسانهیی بیافرینم؛
باورکن!
من میخواستم که با دوستداشتن زندگیکنم __ کودکانه و ساده و روستایی.
farnaz Puresmaili
۳۵
من لبریز از گفتنم نه از نوشتن.
باید که اینجا روبهروی من بنشینی و گوشکنی
پرنیان
۳۳
دیگر چه میتوانم گفت؟
دیگر چه میتوانم گفت؟
mohaddese
۳۲
التماس شُکوه زندگی را فرو میریزد. تمنّا، بودن را بیرنگ میکند. و آنچه از هر استغاثه به جای میماند ندامت است
کاربر ۱۵۸۶۹۷۸
۳۲
هر آشنایی تازه اندوهی تازه است
Sobhan Naghizadeh
۳۱
باران بوی دیوارهای کاهگلی را بیدار کردهاست.
ka'mya'b
۳۰
من ایمانداشتم که تو به من بازخواهیگشت. ایمان نیاز به آزمون را مطرود میداند.
helya.B
۳۰
من داستانی گفتم که خندهها را به اشک بدلکرد.