با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سرخوش

دانلود و خرید کتاب سرخوش

۳٫۳ از ۲۴۰ نظر
۳٫۳ از ۲۴۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سرخوش  نوشته  آنتوان چخوف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب سرخوش

«سرخوش»داستان کوتاهی از آنتوان چخوف(۱۹۰۴-۱۸۶۰)،نویسنده برجسته روس از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه
Delara
۱۳۹۹/۰۲/۱۱

بنظرم داشت ادمایی رو میگف ک برای مشهور شدن هرکاری میکنن.تو صفحات مجازی که پر شده از اینجور ادما🤦‍♀️

reader
۱۳۹۶/۰۶/۱۶

دارم به این فکر میکنم که چه زمان هایی که من هم رفتاری شبیه به دیمیتری داشتم. افتخاراتی که نه تنها افتخار نیست که ننگ است.

هنرمند هنردوست
۱۳۹۶/۰۹/۱۸

با نظر اون شخصی که گفته چه ننگ هایی که ما اونا رو افتخار می دونیم کاملا موافقم،نکته آموزنده این داستان دقیقا همینه

adel_32
۱۳۹۹/۰۵/۱۶

یاد شاخای اینستاگرامی انداخت منو ..کسایی که فقط میخوان دیدن شن.چجوریش براشون مهم نیست

هنک
۱۳۹۹/۱۱/۱۹

داستان جالبی بود، هرچند زیادی جذاب نبود... راهی که یک نفر رو به شهرت می‌رسونه، حالا چه شهرت به صفتی خوب چه بد...

علیرضا م
۱۳۹۵/۱۲/۲۲

با استانداردهای آنتوان چخوف، چندان قوی نبود این داستان.

AK7
۱۳۹۹/۰۶/۲۵

محتوای ساده ولی فرم فوق العاده. بخدا خیلیامون اینجوری هستیم. انقدر خودبین میشیم که یادمون میره چقدر ضایعیم

baran
۱۳۹۶/۱۰/۱۰

خنده دار بود و افتخاری ک بیشتر ننگ بود،بعضیا حاضرا حتی با اینطور کارها مشهوربشن

zeynab_m91
۱۳۹۶/۰۹/۱۳

واقعااا هم سرخوش:| انتخاب اسم بجا بوده👌🍁

امین اسبقی
۱۳۹۹/۰۹/۰۶

در نوع خودش جالبه و مفهومی رو میخواد به شما انتقال بده

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹)
شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید
هنک
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه، وای چقدر خوشحالم،‌ ای خدا، فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند.»
هانا F
وای چقدر خوشحالم،‌ ای خدا
ویان ꧇)!
فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند.»
H
«شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید، نه روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه
narges
خواهر میتیا از رختخواب بیرون پرید و در حالی‌که پتو را دور خودش پیچیده بود به سمت برادرش آمد. «موضوع چیه؟ چت شده؟» «به خاطر اینکه خیلی خوشحالم مامان، میدونی؟ دیگه همه روسیه منو می‌شناسند... همه روسیه... تا الان فقط شماها می‌دونستید کارمند مسئول ثبت نامی‌ به نام «دمیتری کولداروف» وجود داره. اما الان همه روسیه اون را می‌شناسند مامان، اوه خدای من!» میتیا سپس از جای خود پرید. از این سر اتاق به آن سر اتاق بالا و پایین رفت و دوباره برگشت و سر جای خودش نشست. «چرا؟ مگه چی شده؟ درست برامون تعریف کن» «شماها مثل گوسفند زندگی می‌کنید
💕Adrien💕
سرخوش ساعت دوازده شب بود. «دیمیتری کولداروف» با صورتی برافروخته و موهایی ژولیده وارد آپارتمان والدینش شد و با عجله به همه اتاق‌ها سرک کشید. پدر و مادرش تازه به رختخواب رفته بودند. خواهرش در تختخواب مشغول خواندن صفحه آخر رمانش بود و برادرهایش که شاگرد مدرسه‌ای بودند خواب بودند. مادر و پدرش با حالتی متعجب فریاد زدند: «کجا بودی؟ ... چه اتفاقی برات افتاده؟» «نپرسید. اصلا توقعش را نداشتم. نه انتظارش را نداشتم. واقعا غیر ممکنه.» میتیا می‌خندید و در حالی‌که از خوشحالی قادر نبود روی دو پایش بایستد در صندلی راحتی فرو رفت. «نمی‌تونید تصورش را بکنید. غیرممکنه.»
💕Adrien💕
این روزنامه رو برای یادگاری نگه دار مامان، بعضی وقتا نگاهی بهش میندازیم
im lock
روزنامه‌ها رو می‌خونید، نه توجهی به چیزهایی که چاپ می‌شه دارید و چیزهای خیلی جالب توجهی در این روزنامه‌ها و مجلات هست. وقتی اتفاقی می‌افته روزنامه‌ها همه می‌نویسند، چیزی مخفی نمی‌مونه، وای چقدر خوشحالم،‌ ای خدا، فقط آدم‌های معروف و مهم هستند که اسمشون توی روزنامه‌ها میاد و حالا اونها رفتند و اسم من رو چاپ کردند.» «منظورت چیه؟ کجا؟» پدر رنگش را باخته بود. مادر رو به تصویر پدر مقدس کرد و صلیبی بر سینه‌اش کشید، بچه مدرسه‌ای‌ها از توی جایشان پریده بودند بیرون و با همان لباس خواب کوتاهشان به سمت برادرشان می‌آمدند. «بله مامان اسم من چاپ شده.
💕Adrien💕